
خوب اینم از این قسمت واقعا تموم خودمم باورش واسم سخته خوب بریم بخونیم
داشتم میرفتم طرف در که یهو جیهوپ خودشو رسوند به من...... + بزار برسونمت....... _ نه ممنون بهتره بری پیش جویی منتظرته........ + لطفا...... _ نه نمی خوام اصلا چرا سعی می کنی اذیتم کنی ها میدونی اصلا دوست ندارم دیگه ببینمت فهمیدی یا نه...... +..... اصلا باورم نمیشد این همین سوجین قبلا باشه اون دیگه سوجین شاد و مهربون نبود دیدم از خونه رفت بیرون...... + اه جیهوپ نگاه باهاش چیکار کردی شده عین یه تیکه سنگ من کسی بودم که هر وقت یه نفر ناراحت بود شادش میکردم اما حتی خجالت می کشم به چشمای سوجین نگاه کنم........ +.....چند روز بود پشت سرهم باهم میرفتیم بیرون ولی به زور باهام بیرون میومد حتی به حرفام هم توجه هم نمی کرد
+.....چند روز بود پشت سرهم باهم میرفتیم بیرون ولی به زور باهام بیرون میومد حتی به حرفام هم توجه هم نمی کرد ..... _ چهار روز مونده بود به عروسیمون اصلا واسه ی این عروسی نه خوشحال بودم نه چیزی همه برای عروسیم خوشحالن ولی من نه......... + سلام مامان چه خبر...... م ج: خوبم از سوجین چه خبر خوبه.......+ اره مامان کی میای مامان....... م ج : قبل از عروسیت میام
+ اهوم خوبه...... م ج : چیزه شده...... + چیزه خوب راستش می خواستم برم دنبال سوجین....... م ج : حالت خوبه تو به زور به خاطر حرف من باهاش می رفتی الان خودت می خوای بری ...... + مامانننن...... م ج: باشه بابا پسره ی بی ادب برو دنبال خانمت خداحافظ....... + خداحافظ دوست دارم..........( پارک) _ چرا هی گیر دادی به من برو با اون جویی ما که قراره فقط چهار ماه باهم زندگی کنیمو از هم جدا بشیم...... + میشه هی نگی.... _ چیرو...... + که فقط قراره چهار ماه زندگی کنیمو از هم جدا بشیم...... _ حقیقت همینه اقای جانگ.......+ اما من می خوام یه چیزی بهت بگم من خوب..... _ تو چی....... + خوب راستش من توی این چند مدت عاشقت شدم خوب راستش میشه گفت می خوام به زندگیمون یه فرصت بدم می خوام باهات زندگی کنمو باهات خانواده تشکیل بدم ذاته......_ داری چرت و پرت میگی مست کردی یا چیزی خوردی یا
+ نه سوجین من عاشقت شدم می خوام زندگی مون پر از عشق باشه نه دعواا یا چیزه دیگه ایی من عاشقتم سوجین من می خوام اون عشقی که بهم داری رو قبول کنم....... _ ها اره هم با من باشی هم با جویی درسته...... + منو جویی از هم جدا شدیم...... _ واقعا نه تو دوباره می خوای ازم سو استفاده کنی....... + چطوری بگم که باورت بشه که دوست دارم یه فرست بهم بده قول میدم که باورت بشه باشه.......( چهار روز بعد ) _ ..... لباس عروسیمو تنم کردم به توی اینه به خودم نگاه کردم.... _ پس این عشق درسته سخت بود اما تونستم موفق بشم و بدستش بیارم.... گلمو برداشتم و........ + اصلا باورم نمیشد که با کسی که عاشقشم ازدواج کنم اونم با کسی که چند سال عاشقم بوده... + پس کی میاد..... جین : یکم بصبر خوب راستی شوگا کی برای تو استین بالا بزنیم......شوگا: خفه شو که نویسنده بدجور قراره منو عذاب بده ( نویسنده : یا شوگا داستانه دیگه ناراحت نشو.......شوگا: حداقل برای من یه دختری پیدا کن که کار به کارم نداشته باشه.و غذای خوشمزه درست کنه ...... نویسنده هر وقت خودت تونستی کاریش نداشته باشی اوکیه و اینکه رستوران برای چیه خوب غذا سفارش بده.....شوگا: ایییشش )شوگا: اوه سوجین اومد...... + .... باورم نمیشد اون سوجین باشه توی پیرهن عروس شبیه یه فرشته ها شده بود اون هر قدمی که میذاشت تپش قلبم هی بیشتر و بیشتر میشد نا اینکه رسید بهم و همه تونستن تپش قلبمو بشنون دستشو گرفتم و اونو اورد به جایگاه.......... نویسنده : باهم سوگند خوردن که هیچوقت از هم جدا نشن و در سختی و شاید ها کنار هم باشن
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی قشنگ 💜
و شاید هااااا یهعنی اخرش 🤣🤣
این همش تقصیر تایپ هستش مثلا جیهوپ می نویسم می نویسه جمهور 😐😑
دقیقا
وقتی بگد فقط نگامون به کیبورد مینویسیم نمیبینیم چیه😭🤣
عالیی
هق عالی بود😥
ولی داستان عشق خونینو سعی کن تو لینک بزاری اسمشم عوض کن ناظر نفهمه😁
خیلی قشنگ تمامش کردی
عهررررر🥲💗
خعلی خوف بود🥺❤
فقط شوگا
اممممم خب....... پروفکت
میگم اون یکی داستانت عشق خونین رو ادامه نمیدی؟؟
میدم تاذمشکلش حل بشه چون تساوی باهاش مشکل داره حتی چیزه بدی هم نداره نمیدونم چشه😐
هییی...
پرفکتتتتتت