امیدوارم خوشتون بیاد ...ناظر لطفا منتشر کن خصوصی نکن
فردا>> هاااووم مارسل ساعت چنده . مار:هشتو نیم . بیا صبحانت تا اخر لقمتو می خوریا ....باشه ممنون من میرم اماده شم برم سر کار
تق تق> ادرین:بفرمایید داخل از زبان ادرین ..دیدم یه دختر خوشگل اومد داخل یه لحظه ماتم برد و بهش خیره شدم ..مری:ببخشید ..بله بفرمایید مری:این رزنومه کاریه منه من تازه استخدام شدم ..وایسا این همون دوپن چنگه که گفته حیفش چه عروسکیه باید مال من باشه ارههه مری:اقای اگراست ..بله خب شما اتاق کارتون 44هست ..مری:ممنون با اجازه ...صبر کن .رفتم جلو چونشو گرفتم ویهو نتونستم جلوی خودمو بگیرم و..ب..و..س..ی..د..م..ش ..داغ کرده بودم که یهو دیدم فرار کرد ..عجب مزه ای داشت وبا زبونش لباشو خیس کرد ...الو بله قربان..این چه عروسکی بود می خواستین دلمو ببرین نه قربان اون برای جاسوسی اومده همین....باید مال من بشه می فهمییی بله قربان پس امشب.........
ز زبان مری>>وای این چه کاری بود که کرد لوکا باید یهم میگفت از این جور ادماس این اگراسته اییش چندش..بفرمایید ..منشی:اقای اگراست گفتن یه لباس مجلسی زنونه ویه کت شلوار مردونه طراحی کنید ...چشم ...رینگ رینگ ...الو لوکا .لو:بله چی کارم داری چنندبار زنگ زدی...میکشمت وقتی اومدم...لو:به جای اینا به چیزی هم رسیدی ...بله توی بایگانی کامپیوترشون یه اطلاعات یه قرار هست برای هفته ی بعد نیویورک تالار بزرگ سنریکاردو .لوافرین به کارت ادامه بده ...........
انچه خواهید دید:......مری:کمکککککککک ولم کنید.....................ناشناس:دیگه دیر شده .........مری:تو ...تو ..یه خوائنی ...................................خب برای پارت بعد 5لایک 10کامنت و20 بازدید...برو نتیجه چالش داریم
بچه ها پارت یک سانسور شده
رمانت عالیهههه
داداش میشی؟
فاطمه 15
خش امیر16
به افتخار حمایتتون قبل از جمع کردن وسایلا پارت بعدو نوشتم تا منتشر بشه اگه براتون سواله کجا میرم میرم برا تاسوعا عاشورا شمال خونه مادر بزرگم رشت دیگه اجازه کله کردن تو گوشی ندارم باید کمک بدم
از پایین به بالا بخون اینم پارت یک راستی تا سه شنبه نیستم که پارت بدم
مرسی من سه ساله تو تستچی ام کلی اکانت پروندم وبهترین نویسنده هارو دیدم
کاریمه وطراحیام ..خانمه :عالیه شما استخدامید برید به اتاق 43دفتر رییس ...چشم..............
....بریم .. لو:مری این یه رزنومه قلابی برای کارمونه از شرکت طراحی پدرمه ...ممنون لوکا خدافظ ...رفتم داخل واو عجب شرکت شیکیه ..ببخشید خانم برای استخدام اومدم ..خانمه:بله لطفا برید به اتاق 23....ممنون..22.و23 رسیدم یه شخص :بفرمایید ..سلام من برای استخدام اومدم این رزنومه
ریننننننننننننننننننگگگگگگ مار:مری یه پسر کله ابی دم دره میگه با تو کار داره .......اومدم بگو بیاد داخل ..خب من اومدم سلام لوکا .مار:معرفی نمیکنی دوستتو مری ...ام مارسل این لوکاس همکارم لوکا این داداشم مارسله ..مار:خوشبختم لو:منم همین طور بریم مری ....
این پارت یکه
فردا>> هاااووم مارسل ساعت چنده . مار:هشتو نیم . بیا صبحانت تا اخر لقمتو می خوریا ....باشه ممنون من میرم اماده شم برم سر کار
پارت بعدی زودددددددددد
ولی بااین حال که پسری عالییییییی هستی
4