
4 بال ،زمانی که اکینا کسی مثل اقیانوس بود تصمیم گرفت چهار یار اصلی به عنوان بال های خود انتخاب کنند. اونا کاملا تحت فرمان اکینا بودند . بال اول و دست راست اون ، او به عنوان بال آب شناخته بشه او آب ها رو به کنترل درمیاره ولی تسلطی بر آب اقیانوس نداره بال دوم بال آتش او مثل آتش سوزان هست و آتشش هیچ آسیبی به ملکه اقیانوس نمی رساند چون آتشش تحت کنترل ملکه است . بال سوم به عنوان بال صدا یا بال جاسوس شناخته میشه آنها به عنوان جاسوس برای ملکه فعالیت می کنند و راز های ملکه رو لو نمی دهند .و بال چهارم بال رزم بال رزم کسی بود که به مهارت های رزمی فعالیت می کرد و او هم نمی توانست به ملکه آسیب جدی بزند. در حقیقت هر 4 بال برای ملکه بودن و فقط حق خدمت به او داشتند تا اینکه اکینا موقع مرگش برای اینکه سرچشمه جادو بمونه تبدیل به اقیانوس شد و اون 4 نفر به 4 بال اقیانوس معروف شدند اما آنها نمی خواستند از کسی غیر از اکینا فرمانبرداری کنند جادوشون رو تو گردنبندی گیر انداختند اما بال سوم فکر می کرد او متولد شده تا به اقیانوس خدمت کنه پس گردنبند رو برمیداره و تنها کسی میمونه که جادو بال رو حفظ میکنه . او جادوش رو مخفی میکنه و نسل به نسل بین فرزندانش بدون اطلاع خودشون میچرخه تا به نورا میرسه.
فلورا: لحظه ای که اسمم به یادم اومد تمامی خاطرات برام واضح شدند لحظه به لحظه زندگیم رو به یاد داشتم. زندگیم واقعا نابود شده بود. ناگهان اشکام شروع کرد به ریختن. انگار اشک هام در هوا معلق بودند . من می خواستم فرار کنم 4 سال بود اسیر شده بودم چون فقط چون یکی رو نجات داده بودم؟ من واقعا نمی خواستم اینجا بمونم تصمیم گرفتم تا آخر این تاریکی رو برم . شروع کردم به دویدن نور صحنه از روم برداشته نمی شد . فقط باید می دویدم. شروع کردم به دویدن پاهام درد گرفته بود من باید همه خاطرات چه از زندگی قبلیم چه از زندگی الانم کنار بگذارم. همیشه گفتن که گذشته رو فراموش کن و به جلو نگاه کن اما گذشته کل زندگی رو فرا گرفته . تمام زندگی اکنون و آینده ما در این گذشته خلاصه شده . آدم هایی از جنس دروغ و راست و ع.ش.ق،نفرت، گریه و خنده . از بدترین تا بهترین مردم ها اونا بودند که بخشی از بزرگ از خاطرات منو تشکیل دادند . در حقیقت تو این دویدن یه چیز یاد گرفتم، آدما و احساسات و گذشته هر شخص بخش بزرگی از آینده اش رو تشکیل میده و اکنون به آخرین خاطره ای که از زمین به یاد دارم رسیدم. منی که یک قلب به الیزه هدیه دادم .منی که توسط اقیانوس بلعیده شدم و اسنو و بوک که تو آخرین لحظه به بغلم پریدن......ولی الان اونا کجان؟ تو این تاریکی اثری از اونا نبود.
من نمی تونستم فرار کنم ولی واقعا واقعا واقعا اونا کجا هستند؟ سرم در حال انفجار بود و بقیه خاطرات من بودم که تو تاریکی بی هدف راه می رفتم و این من تو زندگی عادی بودم. من بی هدف جادو و جنگ آموختم و در نهایت هیچ وقت هدفی برای انتقام نداشتم. حالا فهمیدم برای فرار چیکار کنم! باید زندگیم رو درست می کردم باید خاطرات این 4 سال رو به باد می سپردم. باید تاریکی رو فراموش می کردم. باید گذشته ام رو حک می کردم تا بتونم زندگی کنم. چیزی که من اشتباه کردم فکر می کردم 100 درصد می بردم ولی الان باختم. دیگه بسه من نورا میخوام. جوری می دویدم که کسی به گرد پام نمی رسید. ناگهان احساس شکستن کردم تمامی آیینه های که خاطراتم را تعریف می کرد شکسته بود . خاطراتم که احساس آزادی داشتم. شاید این آخرش بود . با لبخند و ذوق و شوق دویدم به جلو. که صدایی تولدم رو جلب کرد:ارباب ! صدا از کجا میومد؟ صدا ادامه داد:اگه صدای من را می شنوید من بال سوم شما هستم ! بال سوم؟! ولی نسل اونا بعد از آکینا منقرض شد! صدا تکرار کرد : بانوی من ! شاید اینجا مغز اقیانوس هست ؟ و صدا ها اینطوری شنیده میشه . دستم رو گاز گرفتم تا خونش بیاد و با خون رو یکی از آیینه ها نوشتم چرا منو اسیر کردی ؟ و جوابی که آب رو نور نوشته شد این بود:چون نمی خواستم بمیری!
نورا: به کمک موریس تونستم صدام رو به سمت فلورا بفرستم. امیدوارم موفق شده باشم. از موریس خداحافظی کردم با توجه به تاریخچه من تنها بال موجود هستم که هویت خودم رو می دونم پس اگر لیویس به من رفته باشه میتونه با کلاغ ارتباط بگیره . فکر کنم باید بهش بگم. وارد عمارت شدم. و صدایی تنم رو لرزاند :_هی !تو کجا بودی ؟ گفتم : رفته بودم هواخوری و سریع از پله ها بالا رفتم درسته من عروس مارکیز هستم ولی در حقیقت برای همه این آدما به جز جان یک خدمتکارم. وارد اتاقم شدم و لباسام رو عوض کردم گردنبند رو زیر تخت قایم کردم. اینجوری کسی نمی دیدش. یک کاغذ و قلم برداشتم و برای لیویس نامه نوشتم :{پسر عزیزم لیویس من باید بهت بگم که یک موضوع مهمی هست که باید باهات در میان بگذارم می تونی 3 روز مرخصی بگیری ؟ هنوز کسی نفهمیده که تو این خانواده تو داری برای امپراطوری می جنگی . جک مالورد که هنوز تو رو ندیده ؟ اگر دید حتما بهم خبر بده اون تنها مالوردی هست که طرف امپراطوریه. دوست دارم} نامه رو به پای عقاب بستم و برای لیویس فرستادم اومدم از جام پاشم که صدایی توجه ام رو جلب کرد : پدر! لطفا بیدار شو!پدرررررر
فلورا:دستم می سوخت ولی ادامه دادم . _منظورت چیه؟ نوشت: اگر تولدت ادامه پیدا می کرد با سم میمردی اینجوری منم خشمگین می شدم و امپراطوری رو نابود نی کردم. _ تو کی فهمیدی؟ نوشت: ماریسا بهم گفت نوشتم: الان می تونم از جادوم استفاده کنم. نوشت:امممم...بله می تونی نوشتم:ولی چرا 4 سال ؟ نوشت:چون جادوت داشت نابود می شد و من حبست کردم تا تو این 4 سال بتونی جادوت رو بازیابی کنی ! نوشتم:یعنی تو نمی خوای منو مجبور به زندگی با تو و ازدواج نکردن با ع.ش.ق.م بکنی ؟ نوشت: قبلا اینقدر زجر کشیدی که دلم نمیاد بیشتر اذیتت کنم. تک خنده ای زدم. نوشت: بعد 4 سال خندیدی! نوشتم: ولی چرا خاطراتم پاک شد؟ نوشت : تو اونقدرم باهوش نیستی اگه خاطرات پاک نمی شد تو از همون اول فرار می کردی و دوم اینکه این موضوع ربطی به من داشت تو 95 درصد جادوت رو برای زنده کردن الیزه رایسان هدر دادی حافظه ات خود به خود پاک می شد. نوشتم:ممنونم اقیانوس ! نوشت:حالا بهتره بری بوک و اسنو تو خونه ملکه خواب هستند . نوشتم:اونا هم اسیر شدند؟ نوشت : نه اونا فقط برای اینکه بتونم جادوت رو بازیابی کنم به یک خواب 4 ساله فرو بردم حالا بهتره بری اونا منتظرت هستند . نوشتم:ممنون و دیگر جوابی دریافت نکردم. دستم روی زخم خونی گذاشتم و درمانش کردم و بعد تاریکی شروع کرد به محو شدن و من احساس سقوط داشتم وقتی چشم هام رو باز کردم کف اقیانوس و در 4 قدمی خونه ملکه بودم......
بچه پارت بعد خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی مهمه گفتم بدونید و اینکه دیشب نتایج کنکور اومد خواهرم 130 کشوری و 96 منطقه 1 شد بخاطر همین نرفتم اردو مدرسه موندم خونه این پارت هم شیرینی قبول خواهرم آخه می خواستم هفته بعد شنبه بنویسمش 😊😊😊
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
تبریک میگم 🤩🤩
پارت بعد😁😁
مرسی عزیزم
فردا میگذارم
عالیییی بودددد 💕
قبولی خواهرت مبارک باشه ایشالا قبولی خودتو جشن بگیریم😎💕
مرسی💖💖💖💖
مندن انشاالله قبولی شما😊
مرسی🥺❤
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
مرسیییییی
عالیییییییییییییییییییییییییییییییی
قبولی خواهرت مبارک باشههههههههههههه ایشاالله شیرینی قبولی کنکور خودت😉
مرسییییییی
ممنونم عزیزم انشالله قبولی کنکور خودتون💖
مبارک باشهههه و اینکه این پارت عالیییی بوددددددددددددددد
ممنونم عزیزم 💖💖
مرسی❤❤❤
فداتتتت
عالیییییییی بوددددددد💙
مبارک باشه اینشالله موفقیت های بیشتر 💙
مرسی❤❤❤
ممنون عزیزم
شما برنامه ات برای پارت بعد دنیای عجیب ما چیه؟
فردا منتشر می کنم و اینکه کم کم می خواهم تمام استرس ها رو وارد پارت کنم و کم کم رو به پایان نیمه غم انگیز و شاد بریم
بخدا غمگین تموم بشه منم غمگین تموم میکنم
نه رفیق اینکار نکن 🤧منم می خواهم ترکیب کنم اینقدر مولودی منو اذیت نکن
باشه فرزندم
من دیروز داشتم اخبارو میدیدم داشت نتایج رو اعلام میکرد فک کنم خواهرت جزو اونا باشههه
اوهوم
مبارک خواهرت باشه♡
ممنونم❤️
عالییی بودددد
مرسی❤️❤️