باید عادت کنم زودبه زود بزارم پارتا رو نه؟
شاید دروغ به نظر میرسید..اما واقعا نفس کشیدن رو هم یادش رته بود. چشماش فقط روی کوک زوم بودن و بی حرکت نگاهش میکرد که اون رو می ب.و.س.ی.د . کوک عقب رفت و همون موقع مینسو به خودش اومد و گردش شدید خون توی صورتش و تپش سریع قلبش رو حس کرد. این واکنش هاش طبیعی بود؟؟؟ دستای کوک هنوز دو طرف صورت مینسو بودن . لبخندی زد و بالاخره سکوت رو شکست. _بهترین تولدم.. با اختلاف! مینسو همچنان نگاهش میکرد و میخواست حرف بزنه. اما مگه میتونست؟؟ کوک نفس عمیقی کشید. _امیدوارم بخاطرش ناراحت نشده باشی.. به هرحال من پشیمون نیستم. کاری بود که دنبال یه فرصت مناسب برای انجامش بودم و.. چه زمانی بهتر از الان؟ مینسو با خودش فکر کرد (من همش مانع اینکار میشدم چون میدونستم بعد از اون نمیتونم بیخیال جونگکوک شم.. به هرحال اون یه ادم معمولی نیست و بودن باهاش قرار نیست ساده باشه. اما حالا که اون اینکارو انجام داد من بیخیالش نمیشم. براش میجنگم و فقط میتونم امیدوار باشم اون هم اینکارو بکنه..) @نه من بخاطرش ناراحت نیستم.. فقط هول کردم. ازونجایی که تاحالا همچین کاری نکردم. کوک تک خنده ای کرد _خداروشکر. کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم که یکته کردی و بعد از برگشتن از اسمون میخوای طلاقم بدی. مینسو خندید و به شونه کوک زد @یاااا ما که ازدواج نکردیم! تازه من که نمیتونم طلاقت بدم تا زمانی که خودتم موافقش باشی. به چهره جونگکوک غم کوچیکی نشست _فکر کنم تا از پا نیوفتم برای ایدل بودن نتونم ازدواج کنم... مینسو لبخند زد و اون رو محکم بغل کرد. پیشونیش رو به شونش تکیه داد و گفت @معلومه که میتونی..با هرکسی که بخوای میتونی ازدواج کنی.کیه که جلوتو بگیره؟ طرفدارای واقعیت حمایتت میکنن کوک. دیگه بخاطرش ناراحت نباش باشه؟ عقب رفت و به چهرش نگاه کرد. لبخند زد و انگشتاش رو توی انگاشتای مینسو حلقه کرد _دوستت دارم مینسو. مینسو هم لبخندی زد و ارزو کرد قرمز شدنش واضح نباشه @من میپرستمت. _یااا تو داری از حرفی که خودم بهت زدم استفاده میکنی؟ مینسو چشماشو ریز کرد @دقیقا!
صدای زنگ گوشیش مثل تیر توی مغزش بود. بالشش رو روی سرش گذاشت و دادی از بی خوابی کشید اما گوشیش دست بردار نبود. با اخم نشست و دید ساعت 7 و نیمه. همینطور که گوشیش رو برمیداشت گفت @کدوم کارتن خوابی این موقع... می یونگ مفلصصص . جواب تماس رو داد و سریع گفت @زنیکه کله صحر تو روز تعطیل چی از جونم میخوای؟؟ -خفه شوووو! میدونی چیشده احمق؟؟ مینسو کمی ترسید @چی شده؟ -اون عکس کوفتی چیه که از تو منتشر شده؟؟؟؟ قلب مینسو ریخت..یعنی چی؟؟ -چه عکسی؟؟؟ -ا..از تو و جونگکوکه..دارید همو. مینسو از جاش پرید و زد تو سر خودش @یا مسیح بدبخت شدم خدایا چطور ممکنه؟؟ -نمیدونم مینسو ولی مطمئن باش طرفدارا زود پیدات میکنن! @از کجا میدونی؟؟ -برو ویورس. پاره ای مینسو @چه غلطی کنم؟؟ -نمیدونم بیا خونه من! @اگه بیام بیرون منو ببینن چه غلطی کنم؟؟ -آیشششش میام دنبالت خب؟ همونجا بمون!!! @باشه باشه. بعد از قطع کردن وارد ویورس شد و عمق فاجعه رو دید. چشماش پر شدن و اروم لیز خورد و روی زمین نشست. @اخه برای چی؟ کی اینکارو کرده؟؟ بعد از چند ثانیه مشت هاش سفت شدن و از جاش بلند شد. شروع به جمع کردن وسایلش کرد. @یا کار یجیه یا مادرش.. به احتمال نود درصد کار اون عمه سلیطشه! مشغول لباس پوشیدن شد @الان بدبختم کردی ولی فکر نکن ساکت میمونم! بالاخره انتقاممو از کسی که اینکارو کرده میگیرم!! بعد روی تختش نشست و با انگشتاش شقیقه هاشو ماساژ داد تا یکم اروم شه
روی مبل نشست و موهای خودش رو کشید. فقط همین یه مورد کم مونده بود! (نامی× جین#یونگ* هوبی%جیمین+ته & کوک_) هوفی کرد و سرش رو بالا اورد و یک دور به همه ی هیونگاش نگاه کرد. _عکس از توی خونه گرفته شده. اینو مطمئنیم... جین چشم غره رفت #کار ماها که نبوده پس یا کار اون عمه عفریتته یا یجی جونت. به کوک نزدیک شدو همینطور که رو به روش خم شد چشماشو ریز کرد #چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد این یه حقیقته. نامجون همینطور که تلفنش رو قطع میکرد به بقیه نگاه کرد ×بنگ شی هیوک و بقیه هشصد دفعه دارن زنگ میزنن کوک . مردم رو هم قانع کنیم از اونا نمیشه قضیه رو پنهان کرد. _فعلا مهم ترین چیز اینه که مردم رو ساکت کنیم. بعد دنبال مقصر میگردیم. یونگی با تک خنده حرصی سرشو به چپ و راست تکون داد. بعد با حرص دستاش رو دو طرف کوک روی مبل گذاشت و تیز توی چشماش خیره شد *ببین جئون دقیقا وقتی که اون عکسا منتشر شدن ما فهمیدیم که عمه خانوم و یجی از اینجا زدن بیرون! متوجهی؟؟؟؟ واقعا با چه منطقی میخوای دنبال مقصر بگردی؟ همه چی واضحه! وقتی عقب رفت کوک چند ثانیه به زمین خیره شد. اما بعد در کمال تعجب همه چشمای کوک پر از اشک شد و یه قطره سمج هم از روی گونش سر خورد. _ا..اما هیونگ .. من به اونا اعتماد داشتم.. همه هوفی کردن. دیدن گریش برای همشون ازار دهنده بود. جیمین کنار کوک روی مبل نشست. دستی به پشتش کشید و فقط سکوت کرد. تهیونگ و نامجون هم تو جاهای خالی کنارش نشستن و دلداریش دادن. جیهوپ جلوش زانو زد و صورتشو قاب دستاش کرد و اروم اشکاشو پاک کرد %یااا کی بهت گفته اجازه داری گریه کنی؟ مکنه کوچولوی ما فقط باید بخنده و به سختی های زندگی اهمیت نده! یونگی دستش رو پشت گردنش کشید و بعد گفت *در واقع منظورت اینه که سختی هارو بگیره به ت.. ×باشه باشه هیونگ منظورش همونه نیاز نیست بگیش. جیمین سر کوک رو به طرف خودش برگردوند و بهش لبخند زد. +کوکی.. اگه بخوای بخاطرشون بازم گریه کنی مجبور میشم با چاقو بیفتم دنبالشونا! تو که نمیخوای هیونگت قاتل شه میخوای؟ کوک که حالش بهتر شده بود اشکاش رو پاک کرد و سرشو به شونه تهیونگ تکیه داد. تهیونگ هم موهاش رو به هم ریخت و لپشو محکم کشید _هم به شغلمون اسیب زدم..هم به شما.. هم به مینسو..هم به خودم.. با یاد اوری مینسو یهو چشماش گرد شد و زد به پیشونی خودش _وای مینسو!!
به شیشه ی ماشین تکیه داده بود و توی فکر بود. امروز روز افتابی و قشنگی بود..البته -میتونست- قشنگ باشه! تکیش رو از پنجره گرفت و به دوستش نگاه کرد. بالاخره سکوت رو شکست @یونگ.. حالا چی میشه؟ می یونگ به دوستش نگاه کرد و لبخند زد و بعد دوباره نگاهشو به جاده داد. -هیچی! فقط یمدت پیش عشقت که من باشم میمونی بعد که آبا از آسیاب افتاد دوباره پیش جونگکوکی جونت برمیگردی. با صدایی که بخاطر بغض ضعیف شده بود گفت -کارمو ول کردم.. گربه بیچارمو ول کردم.. خونم..ماشینم.. می یونگ... اگه دیگه نتونم با جونگکوک ارتباطی داشته باشم چیکار کنم؟؟ -یااا اون مینسوی خوشحال و خندون و خوشبینی که دوستم بود کجا رفته؟؟؟ تو دیگه چه جادوی سیاهی هستی؟؟ مینسو چشماش رو پاک کرد و دوباره سرش رو به شیشه تکیه داد @تو درک نمیکنی می یونگ.. -تی دیرک نیمیکینی می یینگ. گمشو بابا برا من دپرس بازی در نیار میدونی که چقد ازین لوس بازیا بدم میاد! @باشه بابا. مردم دوست دارن ما هم دو.. اما حرفش با صدای زنگ گوشیش قطع شد. گوشیش رو در اورد و دید جونگکوکه. -کیه؟ @جونگکوکه!! سریع جواب داد @الو؟ _مینسو.. حالت خوبه؟؟ @ا..اره خوبم. کوک قضیه چیه؟؟ کی اینکارو باهاون کرده؟ _یا عمم.. (مکث کوتاه) _یا یجی.. تن مینسو یخ کرد. ممکن بود کار اون دختر باشه؟؟ @دنیا جای کثیفی شده. _الان کجایی مینسو؟ @دارم میرم یمدت پیش می یونگ بمونم. فکر نکنم خونم امن باشه _کار خوبی میکنی. فعلا همونجا بمون و اصلا بیرون نیا باشه؟ من همه چیزو درست میکنم مینسو. به این راحتیا ازت دست نمیکشم. فقط بهم اعتماد کن و نگران چیزی نباش خب؟ مینسو لبخند غمگینی زد. @باشه.. مراقب خودت باش. _تو هم. خدافظ. بعد قطع کردن تلفن به می یونگ نگاه کرد که با قیافه منتظر نگاهش میکرد. @از جوابام باید فهمیده باشی چی گفتیم. مگه اینکه آی کیو زیر شصت باشه. می یونگ براش پشت چشم نازک کرد -دختره چشم سفید
-----تقریبا یک ماه بعد----- تو این مدت همچین اتفاق هایی افتاده بود: مینسو دو هفته پیش می یونگ و همسرش موند اما دیگه بنظرش کار بدی بود که بیشتر بمونه. پس رفت بوسان پیش پدرش و اون مرد هم به شدت ازش استقبال کرد. از خانوم جئون و یجی خبری پیدا نشد اما هایب اطلاع رسانی های زیادی کرد و گفت که اون عکس ادیته و شاید دو نفر باهم خصومت شخصی داشتن و اون عکس منتشر شده. مینسو و جونگکوک کماکان تلفنی باهم در تماس بودن و رئیس مینسو راجب این قضایا گفته بود میتونه این مدت با خیال راحت مرخصی بگیره. در نهایت امروز مینسو جلوی تلوزیون کنار پدرش نشسته بود و به اخبار گوش میکرد. "بخاطر تمام شایعات اخیر از آرمی و همه ی مردم عذر میخوام. پس لطفا بیاید این قضیه رو تمومش کنیم تا ناخواسته به کسی اسیب نزنیم..من جئون جونگکوکم و از همینجا میگم عاشق همتونم! خداحافظ! ---مرسی که هممونو از ابهامات در اوردی جونگکوک شی. حالا ادامه ی اخبار. در سئول امروز شاهد..." مینسو هوفی کرد . سرش رو به پشتی مبل تکیه داد. بالاخره راحت شده بود! دسته ای از موهاش که اخیرا کوتاهشون کرده بود رو پشت گوشش گذاشت. البته به زور پشت گوشش میرفت و بعد از چند دقیقه دوباره جلوی چشماش میفتاد (زون زذاب کی بودی تو زیگر(جیگر)) =خداروشکر که بالاخره تموم شد! با لبخند سرش رو به طرف پدرش کرد. @اوهوم. ممنون که این مدت هوامو داشتی پدر! مرد لبخند زد و دست دختر رو فشرد. اما با یاد اوری چیزی لبخندش به غم تبدیل شد @چیشده؟ =پس بزودی.. از اینجا میری درسته؟ مینسو خندید @زود به زود بهت سر میزنم پدر. درضمن! من بهت بدهکارم. ------------ پدرش برای هوا خوری بیرون رفته بود و خودش توی خونه مشغول تمیز کدن اطراف بود که زنگ خورد. اولش فکر کرد پدرشه و با لبخند در رو باز کرد. اما بعد از اینکه فرد پشت در رو دید لبخندش ماسید و تبدیل به اخم شد. چرا اون باید اینجا میومد؟؟؟؟؟ (نتیجه یه چیزی نوشتم بخونین مهمه)
ج.چ: یجی؟
مرسی که فردا پارت بعدو میزاری♡♡
تا پارت بعد نخونیم آروم نمی گیگیریمم
پارت بعد پیایز
عالییییییییی
عالی بود
ام فکر کنم یکی بود یا کوک
عالی بود
عالی بود
دستت درد نکنه
عالیییی
💕
نمدانم که را دیده😂
عالی بود 🧡💜❤ از تست هام حمایت میکنی؟
حتما💜