توجه این داستان ها بعد از پایان یکی از داستان هایی که دارم می نویسم قرار میگیرد و پارت 24 فقط یک بار نگاهم کن تو بررسی هست وقتی منتشر بشه میرم سراغ پارت 35 من دختر خودم شدم و نکته قابل توجه من داستان فن فیک نمی نویسم نه اینکه کسی ازم بخواد
انتقام بانو :من عروسک خاندان سلطتنی بودم.من یک خدمتکار ساده بود اما اول به عنوان جاسوس براشون فعالیت کردم و بعد شدم دوشس و براشون از معادن همسرم پول فرستادم و بعد با دست های خودم دوک رو ک.ش.ت.م . بعد تبدیل به امپراطوریس شدم و بعد از به دنیا آوردن یک پسر ، من رو با فرزندانی که از دوک داشتم ک.ش.ت.ن، وقتی چشم هام رو باز کردم برگشته بودم به روزی که رسما دوشس شدم دیگه عروسک نیستم، جور جدیدی زندگی میکنم و انتقام زندگی قبلیم رو میگیرم. داستان یک انتقام بخاطر قربانی شدن و در کنارش تغییر ناگهان احساسات می تواند یک زندگی جدید را بسازد!
نخبه متفاوت : 4 دانش آموز و دوست که هر کدوم به ظاهر بی گناه هستند از سطح پایین جامعه با بورسیه به مدرسه سطح بالا جامعه راه پیدا می کنند اما اختلافات آنها با سایر دانش آموز ها و نداشتن آداب سطح بالا موقعیت هایی ع.ا.ش.ق.ا.ن.ه و کمدی و درام می سازد .
سرد مثل من : دختری که با گذشته نامعلومش تبدیل به سردترین و بی احساس ترین مامور سازمان لایت شد . این سردی او را تبدیل به بهترین مامور کرد ولی الان یک ماموریت مهم داره و این ماموریت تیکه ای بزرگ از گذشته اش رو یادآوری میکنه. او مجبور میشه به سازمان دارک کینگ انتقال بشه و با کسانی همکار بشه که شوخی و خنده بخشی بزرگ از زندگیشان هست ، اما آیا او موفق میشه ؟ یک داستان از عشق و نفرت ، معمایی که سال ها مخفی مونده و توطئه های ترسناک و دستی لرزان که آخرین تیر را شلیک می کند.
این متفاوت هست :این داستان ها رو خواندید که پسره مغروره و دختر کیوت و شاد و شنگول و بعد ع.ا.ش.ق هم میشن. راستش اینا فقط تو قصه هاست ! دختر بی احساس قصه ما بیماری داره که نمیتونه لبخند بزنه و پسر داستان ما شاد و شنگول به همه چی هم میخنده اما اون در حقیقت سرده چون توانایی اخم کردن نداره. داستان از جایی شروع میشه دختر قصه ما کوله پشتیش با پسر عوض میشه و خب این یکم متفاوت هست !
هویت ما: آلیسیا در روز یک دختر معمولی و ساده هست . اون به نقاشی می پردازد و گالری مادرش را مدیریت می کند اما در شب یک ق.ا.ت.ل هست . اون آدما هایی که قصد جون مردم معمولی رو می کنند یا خیلی انسان های خطرناکی برای جامعه هستند رو به ق.ت.ل می رساند .از آن طرف لیام در روز یک پسر نان فروش ساده شهر هست اما در شب یک مجرم خطرناک هست که بسیاری از آثار با ارزش رو به سرقت برده و هنوز پلیس اون رو پیدا نکرده ! داستانی از جایی آغاز می شود که هر دو ع.ا.ش.ق هم می شوند ولی مگه هویت ساده ای دارند ؟
این زندگی ابدی ست: ریانا دختری هست که در جادو سیاه متولد شده و به عنوان پرنسس ش.ی.ا.ط.ی.ن جنگل کریستال دنیای م.ر.گ فرمانروایی می کند، اون یک روز به اشتباهی وارد دروازه می شود به دنیای زندگی راه پیدا می کند جایی که ش.ی.ا.ط.ی.ن بدترین هستند !
اژدها من : من به عنوان شکارچی اژدها م.ر.د.م و وقتی چشم های رو باز کردم به عنوان یک جادوگر سلطنتی متولد شدم و تو بخش اژدها کار میکردم. من مشکل دارم چون یه روح اژدها چسبیده بهم ولم نمی کند ! حال من چیکار کنم؟
من شرورم! : من تمام بچگیم رو تو بازار برده فروش ها گذراندم وقتی از اونجا آزاد شدم بخاطر قیافه ام موجودی بی ارزش بودم تا زمانی که تصمیم گرفتم استاد جادوی سیاه درونم بشم. مشکلی نیست! کی گفته شرور بودن بده ؟
سیاه خون : نسل در نسل تمامی فرزندان این خانواده با خون سیاه دنیا آمده اند. جادو سیاه در رگ هایشان جریان داشت ، من هیچ وقت کلمه محبت و زندگی را در این خانواده نفهمیدم ولی چه کیفی می کنم وقتی خون همه رو بچشم ! توصیه:- این داستان یکم گیج کننده هست برای اطمینان اگر جنبه ندارید نخوانید!
پرنسس ممنوعه : جنگ بین شیاطین و فرشتگان همیشه وجود داشته ولی یک فرشته و یک شیطان ع.ا.ش.ق هم میشن و بچه دار میشن ، اوضاع آرومتر میشه .از قضا اون بچه منم که باید به عنوان پرنسس آبشار تینرو زندگی کنم ولی زندگی همیشه کسل کننده نیست اونم وقتی بهم میگن که .....
من نمی خواهم پرنسس باشم!:من به عنوان پرنسسی متولد شدم که تو قدرتمندترین سرزمین پادشاهی حکمرانی می کند اما مشکل اینجاست که من نمیخواهم پرنسس باشم . میخواهم زندگی آزادی رو تجربه کنم به کنار هم نوع های خودم بجنگم پس یک قرارداد امضا میکنم که از اول عاقبت خوشی نداشت !
please kill me: من بار ها توسط آدم های مختلف رنج داده شدم پس تصمیم مهم گرفتم تو این زندگی کاری میکنم که مردم همیشه بهم بگن:please kill me
لطفا ازدواج نکن! : آیوی دختر ساده روستایی ، باهوش و رزمی کار حرفه ای هست ، اون ع.ا.ش.ق مدل معروف کارول هست ، بعد از 5 سال تلاش تبدیل به یکی از برنامه ریز های کارول می شود اما حتی نمی تواند او را ببیند تا اینکه یک روز کارول اعلام می کند می خواهد با یک رقاص معروف به نام رزیتا ازدواج کند .، حالا این آیوی هست و ع.ش.ق بدون جوابش !
نتیجه 1
هر کدوم رو خوشتون اومد بگید بعد از انتشار این تست نظرسنجی رو میسازم تازه هنوز 15 تا ایده مونده دیگه اونا رو نگفتم😐
نتیجه 2
هر کدوم رو خوشتون اومد بگید بعد از انتشار این تست نظرسنجی رو میسازم تازه هنوز 15 تا ایده مونده دیگه اونا رو نگفتم😐
نتیجه 3
هر کدوم رو خوشتون اومد بگید بعد از انتشار این تست نظرسنجی رو میسازم تازه هنوز 15 تا ایده مونده دیگه اونا رو نگفتم😐
نتیجه 4
هر کدوم رو خوشتون اومد بگید بعد از انتشار این تست نظرسنجی رو میسازم تازه هنوز 15 تا ایده مونده دیگه اونا رو نگفتم😐
چقد انتخاب سخته
یکی رو انتخاب کن دیگه
همش عالیههههههههههه به نظرم همشووووووو بزار😍🥰
یاد تبلیغ عالیس افتادم کدومو بدم؟😁🤣
عزیزم یکی رو انتخاب کن
داستان سرد مثل من و هویت ما نظرمو خیلی جلب کرده
اوهوم ببینی بقیه چی میگن
این متفاوت است
ببینیم بقیه چی میگن
وای بی صبرانه منتظر داستانات هستممم♡
❤❤❤
اوم بنظرم سیاه خ×£+﷼۱ون
ok