تنفس جادو ، سه فرم اصلی ، ایست زمان ( در ذهن هیوری : اگر برای چند دقیقه یا ساعت این کار رو بکنم تا چند روز نمیتونم حرکت کنم پس برای چند ثانیه این کار رو میکنم) بلا فاصله اگر فرم اول تنفسم استفاده کردم تا بتون کارشو تموم کنم
ولی یه اتفاق عجیب افتاد آکاژا حرکت کرد و منو به یک درخت پرت کردم عجیب بود با اینکه من از ایست زمان استفاده کرده بودم اون تونست حرکت کنه البته تعجبیم نداره اخه اون یه دره بالاست اونقدری محکم پرتم کرد که دیگه نمیتونستم حرکت کنم
یهو دیدم تار شد و بیهوش شدم وقتی بیدار شدم دیگه خیلی دیر شده بود و رنگوکو سان مر.د.ه بود آکازا هم دیگه رفته بود تانجیرو و زنیتسو و حتی اینوسکه هم داشتن گریه میکردن منم کم کم گریم گرفت
بعد از اون اتفاق ما دوباره رفتیم به امارت پروانه من تا چند روز به خاطر اون اتفاق نمیتونستم حرکت کنم تانجیرو هم تا چند روز افسرده بود ولی بعد از چند روز به خودش اومد
و ما همگی با هم تا چند ماه تمرین کردیم تا اینکه بالاخره خوب شدیم یه روز کسی که برای تانجیرو شمشیر درست میکرد اومد تا شمشیر تانجیرو رو بده چون شکسته بود
بعد از اینکه هممون خوب شدیم به معموریت های مختلف میرفتیم یه روز که رسیدیم به امارت دیدیم که تنگن سان اومده و داشت با خودش آئویی رو میبرد به معموریت ولی آئویی نمیخواست بره تا اینکه ما از راه رسیدیم و معموریت رو قبول کردیم...
عالی بود
زود تر فصل 3 رو بزار
چشم
ادامش رو کی میسازی؟
خب هنوز برای فصل ۳ چیزی به ذهنم نرسیده
باشه