سلام دوستان اینم پارت دو عکس پروفایل بچه های مرینت و ادرینن
یهو مرینت گفت ادرین میشه امروز با هم بریم خونه من؟ادرین گفت باشه عزیزم خیلی دوست دارم فعلا.خلاصه رفتند خونه یهو بانکس اومد گفت زود باشید باید با من بیاید.ما هم شاخ در اوردیم که وقتی وارد شدیم ناگهان خودمونو و با چند بچه به نام های الکساندرا و الکس دیدیم.از بانکس هم زمان پرسیدیم اینا کین؟(🤣) بانکس گفت بچه هاتون و ناگهان الکس خورد زمین (ببخشید اینو یادم رفت بگم که الکس و الکساندرا و مرینت و ادرین داشتن با یک شرور خیلی عجیب میجنگیدن اون شروره کلویی و لایلا و کاگامی بود چون به مرینت حسودی میکردن)
ما سریع وارد آینده شدیم و به خودمون کمک کردیم ما نباید هویت همو میفهمیدیم اما وقتی استاد فو نگهبان معجزه گرا بود هوییت مرینت و ادرین رو میدونست و به خودمون گفت که ناگهان .........
کل ابر قهرمان های گذشته همراه با بانکس اومدن و الان تو کت نوار و دو لیدی باگ داریم و بالاخره سیعق(اسم شروره از خودم در اوردم.)رو شکست دادیم و (اینم بگم استاد فو تو پاریس بود و هر موقع مرینت سوال داشت بهش کمک میکرد)برگشتیم پیش استاد فو و ازش یه راه حل خواستیم که یهو کارن و املیا و الکس اومدن.استاد فو گفت بچه ها شما باید حافظتون پاک بشه برای همین کارن و الکس و املیا یه کاری باید بکنن مرینت گفت چیکار؟ استاد گفت اونا بازیگرن و شما باید تبدیل بشین و کت نوار دل لیدی باگ رو بشکنه و معجزه گر خودشو و کتنوار رو ببره به ارباب شرارت بده و الکس جای کتنوار میشه که یعنی الکس به کتنوار تبدیل میشه که وقتی معجزه گرشو لیدی باگ برداره ارباب شرارت نفهمه گربه سیاه واقعی کیه و وقتی مرینت یا همون دختر کفشدوزکی رفتی پیش ارباب شرارت سریع معجزه گرشو بردار این کار انجام شد ناگهان
تمام.میدونم کم بود چون در دفعه پیش نظر زیاد نبود و ۶ تا کم داشت.و این داستان رو برای اون کسایی که خوششون اومد نوشتم.اگه خوشتون اومد لطفا نطر و لایک بدید.
نظرات تا ۱۰ لایک تا ۵ تا منتطر تست بعدی باشید بای
امیدوارم خوشتوت اومده باشه.
عالی بود ولی کم مینویسی
ممنون سعیمو میکنم.