بچهها این پارت ۳ بار رد شد با اینکه هیچ چیز خاصی نداره ناظر جان میدونی که اگه اینو رد میکنی اکانت بنده میپره ؟ کرم داری ؟
لایک کامنت و فالو یادتون نره اگه از داستان خوشتون اومد لطفا بگید که باز از این جور داستانا بزارم
لازمه بگم تو نتیجس ؟
ناظر منتشر کن ناظر منتشر کن ناظر منتشر کن
نتیجه 1
خانواده ی زیبای من ⅗ که ناگهان الیزا فریاد زد : امکان نداره دختره ی دروغگو دیدید دخترک بدون اینکه متوجه حرف های الیزا بشه از دانش جوی دیگه پرسید چه زنگیه ؟ : راستش زنگ انشا دخترک تشکر کرد و روی صندلی ای نشست که صدای زیبا و دلنشینی شنید ؟ : الیزا ما رو خر فرز کردی ؟ واقعا فکر کردی حرفت رو باور میکنیم ؟ خودت دروغگویی امروز رفتم به دفتر مدیر و مدیر و ناظم در حالی که به صفحه ی مانیتور خیره بودن به من نگاه کردن از من خواستن این فیلم رو بهتون نشون بدم و مانیتور کوچیک گوشه ی کلاس روشن شد و تصویر دخترک بیچاره در حالی که الیزا و کیتی برایش قلدری میکردن رو نشون داد الیزا گفت : هه فکر کردی بچه ها باور میکنن همه میدونن تو با من مشکل داری منم به همه گفتم که اون دختره دست منو پیچوند و تحدیدم کرد ، حتی جای رد دستشم نشون دادم ! ؟ : ساکیباس یک لحظه میای دخترک با قدم های آروم نزدیک پسرک جذابی که عاشقش بود و الیزا رفت پسرک دست دخترک را گرفت و روی جای دست الیزا گذاشت و گفت : میبینی ؟ دست ساکیباس کوچیک تر از جای دسته راست میگفت جای دست معلوم بود مال یک مرد است همه با خشم به الیزا خیره شدن الیزا گفت : ا او اون ج جوری ک ک که ففکر م میکنید نیست ت تقصیره ا اونه و به دخترک اشاره کرد الیزا با گریه خواست از در خارج بشه که حس کرد کسی بغلش کرده دخترک قصه ی ما الیزا رو بغل کرده بود ! الیزا دخترک را هول داد و دخترک نزدیک بود سرش به لبه ی تیز میز بخورد که پسرک او را گرفت دخترک تسلیم نشد و به سمت الیزا رفت و تعظیم کرد و گفت معزرت میخوام من فقط میخوام باهات دوست شم ! الیزا با تعجب به دخترک خیره شد الیزا گفت : بعد اون همه بدی که بهت کردم ؟ دخترک گفت : بخشیدمت الیزا گفت : دختره ساده لوح نگاش کن مثل یه احمق حتما باز یه نقشه ی دیگه داری ؟ آره ؟ من گولتو نمیخورم دختره ی . . . حرف الیزا نصفه موند وقتی که مردی قد بلند با موهای بلند طلایی و عینک وارد کلاس شد پایان پارت ⅗
نتیجه 2
خانواده ی زیبای من ⅗ که ناگهان الیزا فریاد زد : امکان نداره دختره ی دروغگو دیدید دخترک بدون اینکه متوجه حرف های الیزا بشه از دانش جوی دیگه پرسید چه زنگیه ؟ : راستش زنگ انشا دخترک تشکر کرد و روی صندلی ای نشست که صدای زیبا و دلنشینی شنید ؟ : الیزا ما رو خر فرز کردی ؟ واقعا فکر کردی حرفت رو باور میکنیم ؟ خودت دروغگویی امروز رفتم به دفتر مدیر و مدیر و ناظم در حالی که به صفحه ی مانیتور خیره بودن به من نگاه کردن از من خواستن این فیلم رو بهتون نشون بدم و مانیتور کوچیک گوشه ی کلاس روشن شد و تصویر دخترک بیچاره در حالی که الیزا و کیتی برایش قلدری میکردن رو نشون داد الیزا گفت : هه فکر کردی بچه ها باور میکنن همه میدونن تو با من مشکل داری منم به همه گفتم که اون دختره دست منو پیچوند و تحدیدم کرد ، حتی جای رد دستشم نشون دادم ! ؟ : ساکیباس یک لحظه میای دخترک با قدم های آروم نزدیک پسرک جذابی که عاشقش بود و الیزا رفت پسرک دست دخترک را گرفت و روی جای دست الیزا گذاشت و گفت : میبینی ؟ دست ساکیباس کوچیک تر از جای دسته راست میگفت جای دست معلوم بود مال یک مرد است همه با خشم به الیزا خیره شدن الیزا گفت : ا او اون ج جوری ک ک که ففکر م میکنید نیست ت تقصیره ا اونه و به دخترک اشاره کرد الیزا با گریه خواست از در خارج بشه که حس کرد کسی بغلش کرده دخترک قصه ی ما الیزا رو بغل کرده بود ! الیزا دخترک را هول داد و دخترک نزدیک بود سرش به لبه ی تیز میز بخورد که پسرک او را گرفت دخترک تسلیم نشد و به سمت الیزا رفت و تعظیم کرد و گفت معزرت میخوام من فقط میخوام باهات دوست شم ! الیزا با تعجب به دخترک خیره شد الیزا گفت : بعد اون همه بدی که بهت کردم ؟ دخترک گفت : بخشیدمت الیزا گفت : دختره ساده لوح نگاش کن مثل یه احمق حتما باز یه نقشه ی دیگه داری ؟ آره ؟ من گولتو نمیخورم دختره ی . . . حرف الیزا نصفه موند وقتی که مردی قد بلند با موهای بلند طلایی و عینک وارد کلاس شد پایان پارت ⅗
نتیجه 3
خانواده ی زیبای من ⅗ که ناگهان الیزا فریاد زد : امکان نداره دختره ی دروغگو دیدید دخترک بدون اینکه متوجه حرف های الیزا بشه از دانش جوی دیگه پرسید چه زنگیه ؟ : راستش زنگ انشا دخترک تشکر کرد و روی صندلی ای نشست که صدای زیبا و دلنشینی شنید ؟ : الیزا ما رو خر فرز کردی ؟ واقعا فکر کردی حرفت رو باور میکنیم ؟ خودت دروغگویی امروز رفتم به دفتر مدیر و مدیر و ناظم در حالی که به صفحه ی مانیتور خیره بودن به من نگاه کردن از من خواستن این فیلم رو بهتون نشون بدم و مانیتور کوچیک گوشه ی کلاس روشن شد و تصویر دخترک بیچاره در حالی که الیزا و کیتی برایش قلدری میکردن رو نشون داد الیزا گفت : هه فکر کردی بچه ها باور میکنن همه میدونن تو با من مشکل داری منم به همه گفتم که اون دختره دست منو پیچوند و تحدیدم کرد ، حتی جای رد دستشم نشون دادم ! ؟ : ساکیباس یک لحظه میای دخترک با قدم های آروم نزدیک پسرک جذابی که عاشقش بود و الیزا رفت پسرک دست دخترک را گرفت و روی جای دست الیزا گذاشت و گفت : میبینی ؟ دست ساکیباس کوچیک تر از جای دسته راست میگفت جای دست معلوم بود مال یک مرد است همه با خشم به الیزا خیره شدن الیزا گفت : ا او اون ج جوری ک ک که ففکر م میکنید نیست ت تقصیره ا اونه و به دخترک اشاره کرد الیزا با گریه خواست از در خارج بشه که حس کرد کسی بغلش کرده دخترک قصه ی ما الیزا رو بغل کرده بود ! الیزا دخترک را هول داد و دخترک نزدیک بود سرش به لبه ی تیز میز بخورد که پسرک او را گرفت دخترک تسلیم نشد و به سمت الیزا رفت و تعظیم کرد و گفت معزرت میخوام من فقط میخوام باهات دوست شم ! الیزا با تعجب به دخترک خیره شد الیزا گفت : بعد اون همه بدی که بهت کردم ؟ دخترک گفت : بخشیدمت الیزا گفت : دختره ساده لوح نگاش کن مثل یه احمق حتما باز یه نقشه ی دیگه داری ؟ آره ؟ من گولتو نمیخورم دختره ی . . . حرف الیزا نصفه موند وقتی که مردی قد بلند با موهای بلند طلایی و عینک وارد کلاس شد پایان پارت ⅗
نتیجه 4
خانواده ی زیبای من ⅗ که ناگهان الیزا فریاد زد : امکان نداره دختره ی دروغگو دیدید دخترک بدون اینکه متوجه حرف های الیزا بشه از دانش جوی دیگه پرسید چه زنگیه ؟ : راستش زنگ انشا دخترک تشکر کرد و روی صندلی ای نشست که صدای زیبا و دلنشینی شنید ؟ : الیزا ما رو خر فرز کردی ؟ واقعا فکر کردی حرفت رو باور میکنیم ؟ خودت دروغگویی امروز رفتم به دفتر مدیر و مدیر و ناظم در حالی که به صفحه ی مانیتور خیره بودن به من نگاه کردن از من خواستن این فیلم رو بهتون نشون بدم و مانیتور کوچیک گوشه ی کلاس روشن شد و تصویر دخترک بیچاره در حالی که الیزا و کیتی برایش قلدری میکردن رو نشون داد الیزا گفت : هه فکر کردی بچه ها باور میکنن همه میدونن تو با من مشکل داری منم به همه گفتم که اون دختره دست منو پیچوند و تحدیدم کرد ، حتی جای رد دستشم نشون دادم ! ؟ : ساکیباس یک لحظه میای دخترک با قدم های آروم نزدیک پسرک جذابی که عاشقش بود و الیزا رفت پسرک دست دخترک را گرفت و روی جای دست الیزا گذاشت و گفت : میبینی ؟ دست ساکیباس کوچیک تر از جای دسته راست میگفت جای دست معلوم بود مال یک مرد است همه با خشم به الیزا خیره شدن الیزا گفت : ا او اون ج جوری ک ک که ففکر م میکنید نیست ت تقصیره ا اونه و به دخترک اشاره کرد الیزا با گریه خواست از در خارج بشه که حس کرد کسی بغلش کرده دخترک قصه ی ما الیزا رو بغل کرده بود ! الیزا دخترک را هول داد و دخترک نزدیک بود سرش به لبه ی تیز میز بخورد که پسرک او را گرفت دخترک تسلیم نشد و به سمت الیزا رفت و تعظیم کرد و گفت معزرت میخوام من فقط میخوام باهات دوست شم ! الیزا با تعجب به دخترک خیره شد الیزا گفت : بعد اون همه بدی که بهت کردم ؟ دخترک گفت : بخشیدمت الیزا گفت : دختره ساده لوح نگاش کن مثل یه احمق حتما باز یه نقشه ی دیگه داری ؟ آره ؟ من گولتو نمیخورم دختره ی . . . حرف الیزا نصفه موند وقتی که مردی قد بلند با موهای بلند طلایی و عینک وارد کلاس شد پایان پارت ⅗
خیلی عالی و قشنگ بود خواهشا ادامشو زود بزار 🖇️♥️👏
خیلی عالییییییی
متعالیییی