
شاید الان با خودتون بگید چرا تلفن سانا رو رد میکنی مگه اون گفته کاری نکن🙂اره درسته من با سانا حرف میزنم و بعضی اوقات میبینمش ولی اون ی دوست توی فرودگاهی که من از اونجا به کشور های مختلف میرم داره که هروقت میرم فرودگاه به سانا میگه سانا هروقت تو ژاپن باشم جوابشو بدم میگه بیا خونمون من بخاطر رزی نمیتونم بیام و ناراحت میشه بهش پیام میدم و لوکیشن میدم ی جای دیگه بیاد که بتونم ببینمش🍜
رزی هیچ وقت ازم عذر خواهی نمیکنه اون مهربونه ولی یکم مغروره ولی منو واقعا دوست داره و منم دوسش دارم ولی بخاطر کاراش نمیتونیم با هم زندگی کنیم😐من ۳ روز دیگه تولدمه و فردا دوست صمیمیم که اسمش برونا هست میاد ژاپن همونی که باهاش به انگلیس رفتم🍡🧇 سریع باید خونه پیدا کنم تا شب تولدم بریم ی جای برفی و از اونجا بریم خونم 🥟 سانا هم ی روز جدا باهاش کامل بیرونم و تولد میگیرم🫶🏻
فردا:سلاممممم صبح به خیر ی خونه قشنگ تو توکیو خریدم وسایلم هم بردم فردا از هتل میرم🍑من ۲ ساعت دیگه با سانا قرار دارم رستوران و هنوز تو هتلم میمونم هتل رو دوست دارم فردا صبح میرم خونه خودم الان ساعت 12به وقت ژاپنِ🇯🇵امروز ساعت 11 رفتم پایین صبحانه خوردم خواستم ی بار پایین بخورم ....2 ساعت بعد:وای خدا من حاضرم دوسال شد که سانا رو ندیدم💞سانا عاشق موچیه واسش موچی توت فرنگی برمیدارم و واسه خودم موچی انبه 1 هم شیر سویا شکلاتی و 1 دونه توت فرنگی... عالی شد🍡🥛خوب تاکسی گرفتم سانا زنگ زد گفت:۴ دقیقه دیگه میرسه من هم ۴ دقیقه دیگه میرسیدم..رسیدیم سانا رو بغل کردم با هم عکس هم گرفتیم موچی و شیرسویا هم خوردیم ولی یهو وقتی داشتیم میرفتیم رستوران داخل رستوران دیدم.....
خوب تموم شد نتیجه چالش
برای پارت بعد8 لایک🍡💚 پارت بعد هیجان انگیزه
.......
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بچه ها چالش جا افتاد 😐
به نظرتون مینا داخل رستوران چی میبینه؟