ساعت 4صبح به وقت ژاپنِ🇯🇵نیم ساعت پیش از فرودگاه ماشین گرفتم و ی هتل معروف بود به اسم هتل پنینسولا توکیو به تاکسی گفتم لطفا وایسید و پولشو دادمو خداحافظی کردم من ژاپنی بلدم راستش 7 سال پیش از ژاپن اومدم انگلیس 2سال ژاپن زندگی کردم
من ی خونه هم اینجا دارم 🏡 ولی در اطراف توکیو هست هنوز خواهرم اونجا زندگی میکنه🥟الان اینجا زمستونه و هوا سرده داره برف میاد باید سریع برم داخل هتل ، ی اتاق گرفتم در طبقه سوم
باید در ۲۴ باز میکردم🚪 در رو باز کردم اتاق ۶۰ متری بود نصو اتاق شیشه داشت که نمای توکیو رو نشون میداد خیلی زیبا بود😍
خیلی خوابم میاد وسایلم رو از چمدون در آوردم و لباس راحتی پوشیدم تا کارامو انجام بدم شد 5صبح به وقت ژاپن🇯🇵 رفتم تو تخت و سریع خوابم برد🛏️💤 ساعت 10 شد صدای پیامک گوشیمو شنیدم خوابالو بودم گوشیمو روشن کردمو دیدم پیامک هتلِ گفت اگر میخواید صبحانه بخورید میتونید به طبقه 1 یا انتخاب کنید واستون بیارن در اتاق من خوابم میومد و الان حوصله نداشتم گوشیمو خاموش کردم و تا ساعت 11 و 50 دقیقه خوابیدم 💤🛏️ که صدای زنگ اتاق بیدارم کرد گفتن برای صبحانه لطفا بیاید پایین یا بگید براتون بیارن دم اتاق چون ساعت 1 نهار آماده میکنن من گفتم باشه الان میام 🙃 بلند شدم دیدم برف قطع شده و کلی برف نشسته و بچه ها دارن برف بازی میکنن⛄رفتم لباسمو عوض کردم باید بعد صبحانه برم خونه پیدا کنم و...
سلام بچه این اولین داستانهای برای پارت بعد ۶ لایک🍡و باید ۶ دنبال کننده داشته باشم 🍜نظرتون درباره داستانم؟کامنت بشه🦕
فعلا بای
فالو=بک