پارت اول
نایک خیلی هیجان زده بود برای اولین بار در زندگیش قرار بود به زمین بره و این رو مدیون دوست بچگیش آرتمیس بانوی طبیعت بود . او هزاران سال پیش وقتی بچه بود قسم خورده بود تا نگهبان آرتمیس که اون رو مثل خواهرش میدونست محافظت کنه و فرشته محافظ اون بشه . نایک میتونست به جای آرتمیس به برادرش متیس خدمت کنه ولی اون محافظت از کسی که مثل خواهر کوچکترش میدونست رو به محافظت از برادر بزرگترش ترجیح داد و متیس نه تنها هیچ مشکلی با این موضوع نداشت بلکه از تصمیم برادرش حمایت هم میکرد .
آرتمیس بانوی طبیعت برای مأموریتی به زمین خوانده شده بود و در این ماموریت خدمتگزار وفادارش نایک رو به عنوان همراهش پذیرفت . نایک و آرتمیس پس از خداحافظی از آشنایان و یاران خود و خداحافظی ویژه از متیس به سوی زمین و محل مأموریت حرکت کردند .
مأموریت آرتمیس دادن قدرت طبیعت به یک دختر نوجوان ۱۵ بود برای اینکه اون رو نجات بده . اسم اون دختر امیلی ارینگتون بود یکی از دو قلو های خانواده ثروتمند و مشهور و خیر فرانسه ، و همچنین خواهر دوقلوی بهترین یارش که در زمین امیل (Emil) صداش میکردن .
پس از اتمام ماموریت نایک و آرتمیس به سمت دروازه های آسمان حرکت کردند که ناگهان .... پی نوشت: اون روز اولین ماموریت من بود و هیچوقت فکر نمیکردم که آخرینش هم باشه . شاید اگر خبر داشتم روزگار چه سرنوشت پلیدی رو برای هردومون رقم زده هیچوقت نمی گذاشتم قدم هیچکدوممون به زمین گذاشته بشه . اون هم به خاطر یه خا💙ئن ! نایک : اولین ماموریت
های 🌸🐚
میخوام یه گروه بسازم🌸🐚
به یک کوک نیاز دارم 🌸🐚
خودمم لیسام🌸🐚
میخوام کاپل گروه باشیم 🌸🐚
________________
ساری
عالی بود💙
❤️😍