
ببخشید دیر شد امروز کارهام زیاد بود.

ملودی : برگشتم به سمت مری و گفتم: حالا تلویزیون رو روشن کن! از امضا اریک 8 روز میگذره و دیروز با اریک یک توافقی کردیم (اریک:باید عکستو منتشر کنیم؟ ملودی: مگه کل 3 روز گذشته برات موزیک ویدیو نساختم ؟ اریک: خب اول باید عکستو منتشر کنیم این لباس هم برای اولین کنفرانس خبریت انتخاب کردم. (عکس لباس ) ملودی : این یکم عجیبه اریک : به هر حال فردا شب تلویزیون رو روشن کن و ببین اریک رستر چیکار کرده ، ملودی: چشم شوهرم. اریک:میدونی از این کلمه چقدر متنفرم ! ملودی: از حرص خوردنت خوشم میاد . اریک : تو اصلا شبیه دوقطبی ها نیستی بیشتر شبیه روانی ها هستی . ملودی :مایا چرت و پرت گفت که من دوقطبی هستم) برگشتم سمت مری و گفتم:چرا روشن نمی کنی ؟ مری دکمه رو زد . تلویزیون :خواننده معروف شناخته شد. دیشب او سایت اصلی مجموعه ارلسان قرار گرفت و الان عکس رو می بینید و جالب اینجاست که خبرنگار های یک ویدیو از 4 سال پیش درمورد این دختر بدست آوردند . ویدیو پخش شده همون روزی بود که رفتم بیمارستان. آخرین باری که پدرم را دیدم. حالم خراب شد. مری موهام رو نوازش کرد و گفت: ملودی آروم باش ! نمی تونستم تحمل کنم، گذاشتم یک قطره اشک از چشم هام بریزه پایین ! تمام درد های الانم بخاطر اون روز بود . چه از نظر جسمی چه روحی ! مری بلتد شد و رفت برای یک آب بیاره. برگشتم به قفسه نگاه کردم. ک قاب عکس ، عکس دونفره اریک و جک بود . حالم ازت بهم می خورد: اریک رستر. ..

مری: آب رو بردم بدم به ملودی که دیدم نیست حتما رفته تو اتاق زیرشیروونی . پشت سرش رفتم تو اتاق که دیدم داره یک لباس سیاه مجلسی رو مرتب میکنه .(عکس لباس) گفتم :داری چیکار میکنی ؟ گفت:یک لباس برای کنفرانس خبری آماده می کنم. گفتم: مگه لباسی که .... گفت: من چیزی که اریک انتخاب کنه رو نمی پوشم و بعد لباس سیاه رو داد بهم و گفت : به نظرت چطوره ؟ گفتم : قشنگه اما سیاه ... گفت:سیاه رو دوست دارم و بعد اون یکی لباس رو از مانکن در آورد و داد بهم و لباس خودش رو تن مانکن کرد . گفتم: اگه اینقدر از اریک متنفری پس اون گردنبند چی میگه ؟ گفت : این گردنبند تنها امیدم تو نیویورک بود بخاطر یک کینه نمی اندازمش دور . و بعد پرید تو تخت و گفت: می خوام بخوابم.نفس عمیق کشیدم، ملودی با این کاراش واقعا شبیه ملودی قبلی نیست. چراغ رو خاموش کردم و رفتم پایین . اریک و جک رسیده بودند احتمالا از یک مهمونی بر میگشتند چون خیلی شلخته بودند . لیوان آبی که مال ملودی بود رو سر کشیدن و بعد شستم . خواستم برم بالا که یک حرف توجه ام رو جلب کرد : میگم اریک تا کی می خوای به این کار ادامه بدی و این نقش رو بازی کنی ؟ اریک گفت : تا زمانی که برنده بشم منظورش از کار و نقش چی بود؟ رفتم بالا مارک و ملودی خوابیده بودند . افتادم رو تخت و یاد یک چیزی افتادم . من باید از جک معذرت خواهی می کردم. منتظر بود تا صدای رفتن اریک رو بشنوم و بعد رفتم پایین.
از پله ها که می رفتم پایین جک داشت فیلم میدید . نگاهی بهش کردم و گفتم : آ...قای. ...کو...کوراک برگشت سمتم با سردی گفت:چیه؟ رفتم روبه روش و گفتم : تا کی باید دهنم رو ببندم ؟ (اشاره به پارت 11: داد زدم:تو اونجا بودی؟بعد هیچ کاری نکردی ؟ سرم داد زد:دهنت رو ببند مری . یک لحظه تعجب کردم بعد با داد گفتم:چشم آقای کوراک دهنم رو می بندم.)با تعجب بهم زل زد و بعد گفت: تا ابد ، گفتم : جک من ازت معذرت می خواهم تو اون روز خیلی تحت فشار بودی چون ملودی برگشته بود و داشت می رفت میش صمیمی ترین دوستت و بعدش اوضاع هی بدتر شد . گفت: مری حالت خوبه ؟ متوجه منظورش شدم اشکام بی صدا می ریخت . ادامه دادم: وقتی با گریه بهم ویس دادم که ازت کمک می خوام و تو کمکم نکردی یادم افتاد چه دوست با ارزشی رو از دست دادم.من اشتباه کردم. با صدای مغرورانه ای گفت: معلومه اشتباه کردی دختره احمق . فکر کردی با این کار ها دلم برات می سوزه ؟ چای تو مثل بقیه فقرا تو آشغال ها است.( بزنم جک رو بکشم یا نه فعلا بمونه؟)قلبم آتیش گرفت . حس ناشناخته اش داشتم(عاشق نشده بی خودی داستان درست نکنید برای بچه) . گفتم: به هر حال من معذرت خواهی کردم. رفتم سمت پله ها. ای کاش اون روز نمی رفتم پارک .حالا منظور ملودی رو از ای کاش هیج وقت نمی دیدمش میفهمم اما با یک تفاوت اون عاشق اریکه اما جک دوست منه . تو تخت چشم هام رو بستم و بعد یک صدا تو سرم اکو شد: برای قوی بود باید تو این بازی شرکت کنی ! حالا منم باید تو این بازی تاس بریزم.
میراندا : اریک از زمانی که اومده بود داشت خبر های ملودی رو میدید . رفتم سمتش و گفتم:می خوای باهات قدم بزنم؟ گفت: نه گفتم: درمورد موضوع مهمی هست. با کلافگی گفت : باشه! از جاش بلند شد و دنبالم اومد همینطور که تو خیابان قدم می زدیم گفتم: تو بخاطر ثروت با کلویی ازدواج می کنی؟ گفت: هم آره هم نه . تو که دخترخاله اشی باید الان طرفش رو بگیری ،مگه نه؟ گفتم : من قرار نیست طرف کلویی رو بگیرم. کسی که من طرفش هستم تویی ! گفت:چرا؟ گفتم: تو بازی قدرت و ثروت باید طرف کسی رو بگیری که قوی و ثروتمندتره. با پوزخند جواب داد: اشتباه نکن . کسی که بهتر از همه بازی کنه برنده است و کسی که بتونه تاس بریزه . تو این بازی میز های فرعی وجود داره که بقیه بازیکنان توش تاس میندازن و به میز اصلی ربط پیدا می کنند. تو در میز فرعی بازی می کنی اما خیلی حواس پرتی ! خب این یه معنی داره تو توسط یکی دیگه داری کنترل میشی برای بازی و مطمئنی برنده میشی. یک لحظه ترسیدم ولی بعد گفتم: مثلا کی ؟ گفت: چیز مهمی اما تو می خواستی یک چیزی بهم بگی مگه نه ؟ الان ....بعد این حرف ها؟ عمرا می تونستم حرفی بزنم. گفتم: من ... میرم خونه! گفت: باشه اما اگه غیر 6 آوردی یعنی باید هی بندازی چون فقط 6 جایزه داره . راوی: تا آن روز کسی که نتوانسته بود شش بیاورد . جایزه ای هم همراه اعداد دیگر نبود اما حالا که آدم های جدیدی وارد شده بودند احتمالا شش آوردن بیشتر می شد. اریک و ملودی بازیکن های خوبی بودند ولی این بازی زمانی تمام می شود که آتش ها بخوابد و کسی نمی داند کی این اتفاق میفتاد.
(روز کنفرانس خبری)ملودی : یک لیوان آب دیگر خوردم. اریک گفت: اینقدر آب نخور ! گفتم: تو عادت داری من از جمعیت خوشم نمیاد. کلویی گفت : باید یه با استعداد مثل من به جای تو باشه ! گفتم: اگه تو آواز بخونی بهتره اولی رو تو خانه ناشنوایان ( جایی که از ناشنوایان مراقبت میشه )برگزار کنی. اریک و جک سعی می کردند خنده اشون رو مخفی کنند اما اریکا و مایا قهقهه زدند. مایا گفت: وای خیلی خوب بود! میراندا بی تفاوت به همه نگاه می کرد و بعد به کلویی نگاه معناداری کرد. گفت:حداقل نیاز نیست مثل تو برم تو خانه نابینایان (اینم جایی که از نابینایان مراقبت میشه ) حداقل یکم آرایش میکردی که حداقل نگن خواننده زشت خوش صدا ! گفتم: ببخشید همه ی لوازم آرایش رو صورت تو هستند فقط اونی که به ابروهات زدی ژل نبود آقای بیتس برای رشد ابروهاش استفاده میکنه . کلویی داشت می ترکید این بار همه جز میراندا خنده اشون رو نشان دادند . جک و اریکا و مایا قهقهه میزدند اما اریک فقط یک لبخند کوچولو و بعد گفت: دیگه دعوا دختر ها بسه وقت رفتنه و بعد برگشت بهم گفت : میدونی چیکار کنی؟ گفتم : باید دستت رو بگیرم چون باهمیم. گفت: قرار نیست کنار هم باشیم چون.... گفتم: چون این فقط یک قرار داد 3 ماه است و تو مکان های عمومی وانمود به رابطه می کنیم . گفت: خب درس هات رو یاد گرفتی . گفتم : درس نبود تازه خیلی هم خوشحالم که فقط 3 ماهه چون اگه بیشتر بود بخاطر این قیافه احتمالا اینقدر خون بالا میاوردم که دیگه خونی تو بدنم نمونه . دستم رو چسبید و منم فشردمش و دوتایی باهم وارد سالن شد . فلش های دوربین ها و همهمه مردم عجیب بود که یک دفعه اولین سوال شروع شد : رابطه اریک رستر با ملودی میرکیز ! این حقیقی هست ؟ نفس عمیق کشیدم و نذاشتم اریک چیزی بگه . و جوری که جواب دادم اریک رو کاملا شوکه کرد....
آنچه خواهید خواند:این دیگه چه جوابی بود..... چرا باید بهت جواب بدم؟.......اون واقعا دوستم داره .... به اولین ع.ش.ق.م خیانت کردم بخاطر تو....کنفرانست رو تو یوتیوب ببین ..... مردم عاشقت شدن...... 100 میلیون یورو .....معرفی می کنم دوست صمیمی هست .... تیانا مگاس
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چن مدت نبودممم و عالیه میدونی ی مدت نباشی کلی پارت میاد🗿
عالییی💜
آره همیشه همینه یه بنده خدایی بود هر دو هفته یک بار پارت میداد من 2 هفته تو تستچی بندم برگشتم دیدم 34 تا پارت داده
مرسی❤
🗿😂
عالیییییی
سادس میدادم تو بنویسیش و خودم نمیرفتم داستانو نابود کنم
ممنون ❤
کاری نکن برم داستان رو نابود کنم😂😂😐
غلط کردم
عالیییییییییییییی
پارت بعد
ممنون
چشم دارم می نویسم
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ممنون گلم💖💖💖
عالی عالیییییییی پارت بعــــد:)
توروخدا پارت بعدو بذار خو ملودی چی گفتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
مرسی و مرسی ❤❤
چشم ملودی یه چیزی گفت حالا پارت بعد بهتون میگم
واهاییییییی دارم ذوق مرگ میشممم آخه چی میگه
همینطور ذوق مرگ شو تا پارت بعد بیاد😐😐😂😂😂
واهایییییی سریع بذاررررررررررررر
چشم امروز میذارم