
_ اگه میخواید زنده بمونید ات و پسر عموش رو تحویل بدید. سنگینی نگاه همهی کلاس رو روی خودم احساس میکردم از یهطرف ترس و دلشوره بدی داشتم و از یه طرف داشتم از خجالت اب میشدم. یکدفعه جین از کنار دیوار اومد یمتم و جلوم وایساد جوری که من تقریبا پشتش بودم اما بچه هارو میدیدم. _ حتی فکرشم به سرتون نزنه که مارو تحویل بدید وگرنه براتون بد میشه، نیروی پلیس تو راهه، صدای همهمه بلند شد چند نفر از میون جمعیت شروع کردن به داد زدن _ از کجا معلوم راس میگی؟ _ اگه تحویلشون بدین بیخیال ما میشه! _ باید تحویلشون بدیم جین دستشو کرد تو جیبش و کارت شناساییش و جلوی چند نفری که داشتن به ما نزدیک میشدن گرفت _ سرهنگ اول جین یانگ، حالا جرعت داری یه قدم دیگه بردار. همه سرجاشون خوش شدن، کم کم با عصبانیت و دخترا هم با ترس به یه گوشه رفتن و هرکی شروع به صحبت کردن با یه نفر دیگه کرد،جین رفت سمت در کلاس و دستگیرشو کشید _ لعنتی. گوشیشو از جیبش در اورد و یه شماره رو گرفت _ سلام قربان، یه مشکلی هس تو مدرسه، بله زیر سر تهیونگه، دانش اموزا تو خطرن یه ماشبن اتش نشانی میخوایم فقط از پنجره غربی وارد شن لطفا چون درها همه قفله........چشم رییس. اروم و با احطیات رفتم طرفش و صداش زدم _جین برگشت طرفم و یه لبخند خسته ای زد _ بله _ میخوای چی کار کنی؟ باید تسلیم شیم؟ _ فکرشم نکن تورو تحویل اون قاتل بدم. با این حرفش یه قندی تو دلن اب شد و یه لبخندی لز سر ذوق رو لبام نقش بست
_ پس چیکال میکنیم؟ _ نگران نباش مامورا تو راهن الاناس که برسن بچه هرو از پنجره خارج میکنیم و منم با تهیونگ یه دست و پنجه ای نرم میکنم _ که اینطور. سرشو تکون داد و رفت سمت پنجره ای که گوشه کلاس بود، رو نیمکت ایستاد و رو کرد به بچه ها -_همتون برید عقب. دستشو کرد تو جیبشو یه چاقو دراورد، همه با ترس و تعجب نگلاش میکردن، شروع کرد با دسته چاقوش کوبیدن به شیشه که یکدفعه ای با صدای هولناکی شیشه شکست یه جیغ زدم و دویدم طرفش _ جین خوبی؟ _ خوبم برو عقب اینجا شیشس. از نیمکت اومد پایین، سوز بدی از پنجره میومد که بچه هایی که کاپشن تنشون بود هم داشتن میلرزیدن، گوشه کلاس واییاده بودم و جینم داشت گوشه کنارای کلاس و برسی میکرد، سردم بود لباس کمیم پوشیده بودم داشتم میلرزیدم از سرما، جین از اخر کلاس اومد سمتم _ خوببی؟ _ اوهوم _ هووووف از دست تو اخه می تو چله زمستون بافتنی نازک میپوشه که تو پوشیدی اخه _ اخه،اخه فکر نمیکردم هوا انقدر سرد شه 😖. سرمو انداختم پایین و فکر کردم اخه میمردی یکم بیشتر لباس میپوشیدی که سنگینی چیزی رو شونم و حس کردم و بعد گرمای لذت بخشی توی تنم پیچید، سرمو. بلند کردم، جین کتشو در اورده بود و انداخته بود رو شونم (اینجا منظور از کت همون پیرهنیه که رو تیشرتش پوشیده بود وگرنه مث خزا کت تنش نیس😂😅)
از زبون جین : کنار ات به دیوار تکیه دادم که گوشیم زنگ خورد _ الو جین _ الو بله رئیس _ ماشین دم پنجره است _ بله بله نرده هاشو دیدم الان دانش اموزا رو میفرستم. رفتم سمت پنجره و به بچها گفتم یکی یکی خارج شن مامورا هم از اونور بچه هارو میگرفتن، همه بچه ها رفتن و فقط ات موند _ ات بیا _ نمیخوام _ خواستنی نیس باید بری _ من میخوام پیشت بمونم تهیونگ در اصل با من کار دارع _ات بامن بحث نکن _ ن. می. رم _هووووف خیلی خب. یکدفعه در کلاس گرومب باز شد و تو چهار چوب در اون ایتاده بود _ به به سرهنگ جین، دیروز دوست امروز اشنا، بههههه سلام عشقم 😈😈😈
ایزی ایزی تامام تامام، خب ببخشید که دیر شد با کامنتا میخوا مبترکونید که برا پارت بعد انرژی بگیرمااا بدویید بدوویی
.....
برو نتیجه کارت دارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعدی کجاست؟
نمیذاری؟
لطفا میشه پارت بعدی و بزاری؟
😐
هستی نیستی ؟😐
میای میری ؟ 😐
وات د فاز ؟😐
جچ= من عاشق این خصوصیات و ویژگیهای خاص خود استم 😐💔 نمخخخ بی تی اس هفت نفره 🥺 و هفت نفر میمونههههه 🥺:)
پ.ن:اصن انقد اینو گفتم کیبوردمم یاد گرفت :))
و کیبورد مودبیه:)😂
پ.ن:هعییی من انقد اعتماد ب سقفم بالاعه؟😐😂
خیلاصه بعدیو بزار بدووو
بنظرم ب کسایی ک میخوندن پیام بده بیان بخونن
من خودم هعی داشتم دنبال این میگشتم اسم اکت نویسنده این داستان چی بید://😐
بدو بدووو
بعدیو میخوامممم