این داستان ها بر اساس واقعیت هستند.....بزن بریم 🙃🖤
6 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
این داستان ها بر اساس واقعیت هستند.....بزن بریم 🙃🖤
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
من هر شب تو پذیرایی پیش مامانم می خوابم یه بار گفتم حالا یه شب تو اتاقم بخوابم ولی وقتی خواستم بخوابم یه جن بالا سرم دیدم خیلی ترسیدم دیدم هی داره بالا سرم میچرخه و صدام می زنه از اون به بعدم دیگه تو اتاقم نخوابیدم
از اون روز به بعد فهمیدم یه غلتی کردم رفتم
فهمیدم آدم نباید بره خونه دوستش😁😁
پشمام من
یبار من رفته بودم خونه دوستم شب بمونم داداشش ۵.۶ سالش بود عاشق آنجلا بود
یه روز شب رفت آب بخوره /ساعت ۳ بودش/نبود گم شده بود به پلیس زنگ زدن پلیس باور نمیکرد که انجلاس میگف اون بازیه کودکانی امـا گف شاید تو خونتون به قاتل هس
اونجایی که یکی گفت ببخشید برام ریخت ولی خیلی خند دار بود خدایی
اس ۵ خیلی باحال بودددد🥲
شت 😦
یه شب توی خوابم مامانم به در اتاق اشاره کرد و گفت اون مرده داره میاد بعد جیغ کشید بلا فاصله از خواب بیدار شدم دیدم درست همونجایی که مامانم اشاره کرده بود یه مرد با قدی بلند ایستاده و به طرفم میومد یه حالت فلج خواب بودمو نمیتونستم تکون بخورم
بعد چند دقیقه که بهتر شدم گردنمو چرخوندم سمت خواهرم و دیدم خوابه دوباره به در اتاق نگاه کردم دیدم اون مرد دوباره اونجاس
عالییییب
خیلی عالی بود