4 سال پیش 6 اسلاید 443 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (41)
  • لیدی: بهتره برم بیرون ببینم برای کت چه تدارکاتی میتونم ببینم! ولی باید قبل از هر چیزی قضیه آدرین رو حل کنم!
    _به‌به! ببین کی اینجاست...

  • تیکی: فقط با احساساتش بازی نکن
    مرینت: خیالت تخت😉
    تیکی: پس معطل چی هستی؟😁
    مرینت: تیکی دختر کفشدوزکی آماده!

  • تیکی: من قصد ناراحت کردنت رو ندارم و اصلا دلم نمی خواد لبخند از لبت بی افته ولی برای گربه سیاه خیلی ناراحت شدم خب به هر حال منم دل دارم🤕 اونم دل داره
    مرینت: اوه راست میگی تیکی😞 من ناراحتش کردم اونم در حد المپیک ☹ باید از دلش در بیارم.... آره باید از دلش در بیارم 😃

  • تیکی: با اینکه تو به آدرین نگفتی بازم ازش دل شکسته ای و ناراحت اما گربه سیاه که بهت گفته ولی تو مدام ردش کردی ناراحتش کردی.... خب اونم دل داره انسانه وسیله نیست که!
    مرینت: اما من ع.ا.ش.ق شدم تیکی🙂
    تیکی: آخه اون یه م.ج.ر.م هستش که دلباخته تو شده😓
    مرینت: اما تیکی من...

  • تیکی: میبینم که علاقه زیادی به آهنگ تاوان پیدا کردی
    مرینت: آره🤣🤣
    تیکی: الان گفتی من از زخم هایی که خوردم پ رم یاد یه چیزی یا بهتره بگم یه کسی افتادم
    مرینت: کی؟
    تیکی: گربه سیاه
    مرینت: چرا؟

  • کمکت کنن اما بازم موفق نشدی و از نظرم بهتره یه نقشه عاقلانه بکشی اینجوری میتونی موفق بشی😅
    مرینت: من از زخم هایی که خوردم پ رم😁

  • تیکی: اما چجوری؟ چند بار سعی کردی بهش بگی که دیدی چی شد
    مرینت: می دونم تیکی اما یه راهی باید وجود داشته باشه
    تیکی: اما اگه بفهمی که اون از یکی دیگه خ.و.ش.ش میاد با اینکه بهش ابراز احساسات کردی ولی خیلی نارحت میشی و من دوست ندارم ناراحتی تو رو ببینم میدونم آلیا و رز و الکس و همه دخترا ی کلاس سعی کرد

  • پلگ: چرا پدرت رو می بینم یاد پروفسور اسنیپ می افتم
    آدرین: منم همینطور🤭
    در اتاق مرینت...
    تیکی: مرینت سرم گیج رفت به نظرم یکم بشین از بس راه رفتی من خسته شدم
    مرینت: تیکی اینجوری نمیشه من باید احساساتم رو به آدرین بگم 😌 (😐)
    تیکی: اما چجوری؟ چند بار سعی کردی بهش بگی که دیدی چی شد

  • گابریل: آدرین من میرم یه مصاحبه و ناتالی و بادیگاردت هم میان پس مراقب خودت باش و اگه آکومایی چیزی دیدی اصلا نگران نباش و نترس دختر کفشدوزکی و گربه سیاه حلش می کنه
    آدرین: بله پدر میدونم
    گابریل: بعد ناهار من خونه نیستم
    آدرین: بله پدر
    گابریل: خیلی خب من برم به کارام برسم

  • گابریل: ناتالی آدرین به اندازه کافی بزرگ شده که بتونه از خودش دفاع کنه و درضمن خونه سیستم ایمنی داره و هیچ چیزش نمیشه الان من برم باهاش پیانو تمرین کنم و بعدش رو نقشه متمرکز میشم
    بعد از تمرین پیانو...

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.