💛💛💛
توی مهمونی بودی که ی پسر کیوت با مو های فندوقی و کت شلوار شکلاتی رنگ بهت خورد و باعث شود کیفت از روی دوشت به زمین بیوفته پسره ازت معذرت خواهی کرد و کیفت رو بهت داد. مهمونی که تموم شد میخواستی بری به خونت که ی پسر کیفت رو گرفت و دوید توهم داد زدی و کمک خواستی که ی پسر کیفت رو پس گرفت و بهت داد قیافه پسر رو که دیدی فهمیدی همون پسر تو مهمونی هست که بهت خورد ازش تشکر کردی و پرسیدی 💙ببخشید اسمتون چیه؟ 💜اسمم نامجونه باهم سوار اتوبوس شدین و شماره ی همو گرفتین
🧡🧡🧡🧡🧡🧡
اومدی خونه لباس عوض کردی حموم رفتی و کمی پفیلا درست کردی بعد دنبال فیلم طنز گشتی که یهو ی کسی بهت پیام داد تو سیوش کرده بودی شکلات فندوقی یادت اومد همون پسره نامجونه پرسیده بود 💜خوابی؟ 💙 نه دارم دنبال فیلم طنز میگرده 💜اهان 💙بیا باهم ببینیم یکمی تعارف کرد اما بعد گفت باشه تو هم ادرسهای خونه رو براش فرستادی
رسید خونه باهم فیلم تماشا کردید و پفیلا خوردید اخر فیلم بود که دیدی نامجون خوابه برای همین ی متکا گذاشتی و ی پتو کشیدی روش و خودت هم رفتی خابیدی صبح که بیدار شدی دیدی هنوز خوابه رفتی ظرف پفیلا رو جمع کنی که دیدی چشماش داره باز میشه 💜صبح بخیر 💙صبح بخیر
گشنت بود نامجون هم همینطور نامجون مهمونت کرد تو راه بودین که نامجون رفت یجایی و سریع برگشت و بعد به راه ادامه دادید تو رستوران که بودین غذا سفارش دادین و منتظر موندین نامجون ی چیزی از جیبش در اورد و بعد زانو زد و گفت 💜با من ازدواج میکنی داشتی اب میخوردی که پرید گلوت 💙نمیدونم بذار یلحظه فکر کنم 💜باشه 💙فکرکنم منم دوست داشته باشم پس بله غذا خوردین و رفتین شهربازی پایان ببخشید اگر بد بود
خدااااااا من عاشق شکلات فندقی امممم