😉سلام من نویسنده هستم😁 بچه ها من تو اسلاید بعد براتون داستان رو شروع میکنم الان میخوام یه سری توضیحات بدم از زبان مرینت رو با این(*) علامت نشان میدم از زبان آدرین رو با این (&)علامت نشان میدم
(نویسنده : دو سال بعد از فصل ۳ بعد ) * داشتم میرفتم مدرسه که لوکا رو دیدم گفت برسونمت گفتم نه ممنون خودم برم راحت ترم لوکا گفت باشه بعد چند وقت یه خلوت گیر آوردم بعد گفتم آدرین و زدم زیر گریه دیگه هیچی رو ندیدم & تو راه مدرسه بودم گه یهو مرینت رو دیدم که افتاده رو زمین و داره گریه میکنه رفتم پیشش گفتن چی شده که از شدت کریه زیاد قش کرد به راننده گفتم سریع رفتیم بیمارستان به دکتر گفتم چی شده گفت از شدت زیاد گریه تمام انرژی بدنش تخلیه شده و بیهوش شده الان سرمش رو درمیارم.........
دکتر داشت حرف میزد که مرینت بیدار شد * بیدار شدم دیدم بیمارستانم گفتم نه مدرسه دیر شد که آدرین رو دیدم مثل همیشه دستو باچه نشدم گریه کردم و پریدم بغلش و ♡ب♡و♡س♡ش♡ کردم اون گفت چی شده گفتم (دکتر اونجا نیست) من من من منننننننن من دختر کفشدوزکی هستم اون تعجب نکرد گفت منم گربه ی سیاه هستم دو روز بعد یه شرور پیدا شد و ما شکستش دادیم & بعد از شکست دادن شرور ، دختر کفشدوزکی رفت یه جایی که تغییر شکل بده منم رفتم دیدم اصلا نگران نبود که هویتش رو بفهمم منم رفتم دیدم مرینته وووووو
وووو وووووو
😇😉😘خب تا پارت بعد خداحافظ😘😉😇 لایک❤ و فالو😊 یادتون نره آخ دستم
💘💌💘💌💘💌💘💌💘💌
نظرات بازدیدکنندگان (0)