
اول از همه میخواستم بگم که من این داستان رو تو وبلاگم هم میزارم و نویسنده اش خودمم و از کسی کپی نکردم
وقتی به فرودگاه رسیدیم منتظر شدیم که زمان پرواز برسه و کم کم آلیا و زوئی و لوکا هم اومدن . وقتی رسیدن اومدن پیش ما و مشغول صحبت شدیم که زمان پرواز رسید و آدرین و لوکا هم اومدن موقع خداحافظی بابا رو به لوکا گفت : لوکاجان مراقب مرینت باش گفتم:بابا مگه من بچه م تام: نه اما خیلی دردسر ساز و بازیگوشی لوکا: چشم عموجان مراقب مری هستم سابین : خداحافظ مری خداحافظ لوکا مراقب خودتون باشید. ما رفتیم وارد هواپیما شدیم . صندلی مون تو بخش وی آی پی بود . صندلی من کنار پنجره بود و صندلی لوکا کنارمن . روی صندلی نشستم و لوکا هم نشست . نینو و آدرین کنار هم بودند و آلیاو زوئی هم کنار هم بودند.
گوشیم رو برداشتم که دیدم بابا پیام داده رفتم دیدم نوشته که اریک و خانواده اش تو لیون زندگی میکنند خوشحال شدم به تایپ کردم: بابا شماره اریک رو داری؟ تام:آره مری:میشه بفرستی خیلی وقته ندیدمش تام: باشه **********(مثلا شماره است) مری:مرسی وبعد هنزفری م رو از کیفم در اوردم و آهنگ گوش کردم کم کم چشمام سنگین شد و دیگه چیزی نفهمیدم .
حس کردم چیزی رو شونه م افتاده برگشتم دیدم مری خوابیده و سرش روی شونه من افتاده مهماندار رو صدا کردم وگفتم یه پتو برای مرینت بیاره و وقتی مهماندار پتو رو اورد روی مرینت انداختم . روی نوشتن یه ملودی فکر کردم .......چند ساعت بعد. خلبان : به لیون رسیدیم دیدم مری هنوز خوابه بلند شدم و بغلش کردم و از زوئی و آلیا خواستم که چمدون مرینت رو بیارن وقتی از هواپیما خارج شدم دیدم که عموبه گوشی مری زنگ زد جواب دادم :الو سلام عمو خوبید؟ تام : سلام پسرم مرسی خوبم شما خوبید ؟چرا مری خودش گوشی رو جواب نداد؟ لوکا :خوابه تام : باشه من راننده فرستادم دنبالتون جلو در فرودگاه ماشینش بوگاتی مشکیه و عکس رو هم الان براتون میفرستم خداحافظ لوکا :خداحافظ عمو وقتی عمو عکس رو فرستاد به سمت ماشین رفتیم و به راننده گفتیم که چمدون ها رو تو صندوق بزاره و خودمونم نشستیم من آروم مرینت رو روی صندلی گذاشتم و سرش رو به شیشه ماشین تکیه دادم .
منو و مرینت با یه ماشین رفتیم و آلیا و زوئی یه ماشین و نینو و آدرین همیه ماشین وقتی به عمارت رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و وارد عمارت شدیم من وارد یه اتاق شدم و مری رو روی تخت گذاشتم و پتو رو روش انداختم و بعد هم رفتم و چمدون و کیف مری رو از تو ماشین اوردم وخودم رفتم یه اتاق دیگه . هر کدوم از بچه ها برای خودشون یه اتاق برداشتن دو ساعت بعد چون همه خسته بودیم از بیرون غذا سفارش دادم وقتی غذا رو اوردن رفتم حساب کردم و برگشتم . رفتم مری رو بیدار کنم بیاد ناهار بخوریم لوکا:مری بیدار شو مرینت بیدار شو دیدم بیدار نمیشه گفتم مرینت بیدار شو دانشگاهت دیر شد که سریع بلند شد گفت : بریم از خنده میخواستم زمین رو گاز بگیرم که تا منو دید فهمید امتحانی در کار نیست و عصبانی شد گفتم: چیکار کنم هرچه قدر صدات زدن بیدار نشدی مری:باشه اینجا کجاست؟ لوکا: تو عمارت در لیون هستیم مری: لیون؟

وکا :آره تو توی هواپیما خوابت بردمری:باشه حالا برای چی بیدارم کردی؟لوکا : برای ناهار مری:باشه تو برو منم لباسم رو عوض کنم میام لوکا :باشه از زبان مری بعد از اینکه لوکا رفت لباسم و رو عوض کردم و یه لباس آبی نفتی پوشیدم (عکس لباس مرینت عکس اسلایده )و از اتاق خارج شدم ور فتم سمت میز ناهار خوری روی صندلی نشستم که آلیا گفت : سلام خوابالو مری: سلام پرتقال و بعد ناهار خوردیم بعد ناهار رفتم زنگ زدم به اریک
مکالمه مرینت و اریک👈مری:سلام اریک:سلام مری: خوبی اریک :مرسی شما؟ مری: یه دوست اریک : دوست؟ مری: دوستی که سه سال ازت کوچیکتره و از 3سالگیت تا 21 سالگیت دوست صمیمیت بوده اریک :مرینت مری: آره اریک: چی شده بعد 2 سال به من زنگ زدی مری: اومدم لیون اریک : واقعا؟ مری: آره بابا بهم گفت که تو هم لیونی زنگ زدم بپرسم میای بریم بیرون و اینجا رو بهم نشون بدی اریک : باشه لوکیشن بفرست مری:فرستادم فعلا
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
راست میگه
اریک مشکوک به نظر میاد
میخواستم بقیه ی کامنتم رو بنویسم دستم خورد اون یکی ار سال شد
اریک برای مرینت مثل داداشه
مرینت هم برای اریک مثل خواهر
کلا مثل خواهر برادرن
عالیییی بود
ولی واقعا 💖mani💖
مرسی
عالییییییییییی
اریک مشکوک میزنه😂
نه بابا اریک فقط دوست بچگی لوکا و مرینته
لوکا و اریک و مرینت مثل خواهر برادرن
مرسی
من یه خبرنگارم میخوام برای بار دوم بهترین نویسنده تستچی رو انتخاب کنیم!! من دوتا اک دارم که با این خبرنگاری میکنم .. کی میدونه شاید اون نویسنده تو باشی هرچند که باید با کلی رقیب ق د ر رقابت کنی 😉 اگه قصد شرکت داری پیوی بهم پیام بده تا اسم داستانتو توی تستی که قراره بسازم بذارم
سلام عزیزم میشه به داستان منم سر بزنی ببینی خوبه یا نه؟ ممنون می شم
ممنون
فالویی میشه توهم فالوم کنی؟ 😄
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود اجی
مرسی آجی
عالی بود
فقط لطفا سعی کن شیپ آدرینت هم داشته باشه آخه من خودم خیلی از شیپ لوکانت خوشم نمیاد
فالوت کردم میشه فالوم کنی؟ 😄🌺✨🐤✍🏻
چشم مرسی
فالویی