سلام این اولین تست و داستانمه 🏵 امیدوار خوشتون بیاد😘
این داستان درباره ی این چهارتاس( میا-الیا-هالی-کیت ) کیت :بچه ها اینجا خطرناکه بریم! میا :نمی تونیم کوچه بسته شده!😫 یهو یک نوری با ترکیب رنگ (قهوه ای-قرمز-طوسی-آبی) ظاهر میشه!😮 بعد یک دختر ظاهر میشه(وای چه قدر ظاهر میشه🙄) دختر :سلام! اسم من جولیکاس با من بیاید و بهم اعتماد کنید🙂 من میخوام شماره ببرم پیش مام......یعنی ملکه😅 میا : من ملکه هارو دوست دارم بریم😊 بقیه :😑 هالی: باشه بهت اعتماد می کنیم🤗
بهد یک ثانیه میرسیم قصر😵
از زبان جولیکا:یهو تا می رسیم جک میپره بغلم.😀 جک:اجی جون اومدی😗جولیکا:بچه ها راستش من پرنسسم و جک پرنس😅 الیا: جدی!!!!!!!!!😌 یهو ملکه میاد:جولیکا چهار عنصر رو اووردی😇 جولیکا: بله مامان. میا-آلیا-هالی-کیت باهم:چهار عنصر؟😲 ماچهار عنصریم؟😆😫😝😛ملکه:بله!شما باید سرزمین رو از دست بانوی شرارت نجات بدید! از زبان راوی:یهو
صدا ی بمب میاد:بوووووووووووم ملکه:حالت دفاعی بگیرید! بچه ها حساب بانوی شرارت رو برسید! هالی: با قدرتامون؟ جک: پ ن پ با هویج؟😑 جولیکا: نگران نباشید میتوانیم!😎
از این به بعد به بانوی شرارت میگم شرارت😀 شرارت:انتقاممو ازت میگیرم لیلی!😈 آلیا:نمی توانی بانوی شرارت! کیت : قدرتامونو چطوری فعال کنیم؟ جولیکا: باید بهتون شک وارد شه😐 میا: شما از قدرتاتون استفاده کنید😕 جک :ما اجازه نداریم از قدرت هامون استفاده کنیم😅 هالی : چرا؟ جولیکا: چون قدرت رعد و قدرت برق خطرناک ترین قدرت هان به خصوص باهم.😵
خسته شدم!😰
سه ساعت جنگیدیم 😫(بدون قدرت) شرارت: پنج شد! نمی تونم بمونم👿 تا فردا لیلی😈هاهاهاهاها ( خنده ی شیطانی )
کیت : چرا ساعت پنج رفت؟🤔 ملکه:................
تا پارت بعد بای بای👋👋👋👋👋👋👋👋👋👋👋
نظر بده🙏 پارت بعد با 3 نظر👧
پارت بعد رو بزار
جالب بود فکر کنم داستان جلو تر بره جذاب تر و هیجانی تر بشه