
پارت دوم :)
یه نیم تنه ی مشکی جذب پوشیدم و شلوار جین مشکی کفشامم پوشیدم و زدم بیرون از خونه لیا اومده بود باهم رفتیم بار من علاقه ای به خوردن 🍷 ندارم لبا هم همین طور لیا:بیا بریم برقصیم نیکا:نه زیاد جون ندارم لیا:ایشش لیا داشت میرقصید امامن حواسم بهش نبود ......از زبون جونگ کوک:با تهیونگ و سئون وو (دوستشون) اومدیم بار ..
که دیدم سئون وو غیبش زده تهیونگم داشت با تلفن حرف میزد (راستی نیکا و لیا با یه دختر دیگه هم اومدن اونم دوستشونه اسمش ماریاست) از زبون ماریا:داشتم میگشتم که یهو یه نفر منو چسبوند به خودش نگاه کردم دیدم یه پسره سئون وو:اوه چه پریی زیبا،جذاب ماریا:هعیی ولمم کننن سئون وو:نه من تازه پیدات کردم ماریا:اگه ولم نکنی جیغ میزنم سئون وو:بزن ببینم بهو یه نفر ماریارو از بغل سئون وو کشید بیرون نیکا:معلوم هست چه غلطی میکنی سئون وو:به تو چهه تو کار من دخالت نکن اصلا تو کیی نیکا:خفه شوو جونگ کوک هم دبد اونا دارن جر و بخث میکنن رفت اونجا جونگ کوک:هعی تویی باز تو که به همه گیر میدی نیکا:😡😡 مواظب حرف زدنت باش جونگ کوک:من هنوز انتقام خط ماشینمو ازت نگرفتم نیکا:برای چی بهم الکی تهمت میزنی نیکا خواست یه سیلی بزنه بهش که جونگ کوک دستشو گرفت نیکا:ولمم کنن جونگ کوک:نکنم چی میشه نیکا:اههه جونگ کوک:تو عین وحشیا حمله میکنی به ادم مقصر منم؟ نیکا:دستمو ول کننن جونگ کوک ولش کرد که پلیس اومد (جونگ کوک زنگ زده بود به پلیس قبل اینکه بیاد وارد بحث بشه میخواست برای نیکا و دخترا تله درست کنه) پلیس:چه خبره اینجا جونگ کوک:این دخترا به ما حمله کردن تهیونگ با تعجب به جونگ کوک نگاه کرد خواست حرف بزنه که با چشم غره ی جونگ کوک حرفشو خورد پلیس:هر شیش تاتون بیاین نیکا:اما.. اونا بحثو شروع کردن ما کاری نکردیم پلیس:گفتم هر شیش تاتون بیاین نیکا خیلی اعصبانی شد جونگ کوک:😏
مارو بردن تو یه اتاق (اداره ی پلیسه) نشستم وسط دخترا خیلی حالم بد بود اونا هم اون ور نشسته بودن لیا:الان چکار میکنیم ؟؟ ماریا:اگه اگه مارو بگیرن چی نیکا:بسه با این فکراتون پسرا....تهیونگ:ببینم مشکل داشتی به پلیس زنگ زدی میدونی اگه مامان بابا بفهمن چی میشهه؟؟؟ میدونی یا نه مگه تقصیر سئون وو نبود چرا انداختی گردن دخترا جونگ کوک:من دوستمو به هیچی نمیفروشم تهیونگ:...
چند دقیقه بعد یه نفر اومد و ...پلیس:پسرا بیان بیرون اونا بلند شدن و رفتن یک ربع بعد اومدن دنبالمون و مارو به یه اتاق بردن گفتن (فقط دخترا پسرا رفتن) گفتن باید تست الکل بدیم واقعن خیلی بد بود من دادم ولی لیا و ماریا نه چون نوبت اونا زنگ زدن و رضایت دادن که ولمون کنن فقط من تست دادم و الانم تو روزنامه ها پخش میشه و پدر مادرمم میفهمن تو راه برگشت بودیم منو رسوندن و خودشون رفتن رفتم خونه که اتتفاقای بدی افتاد من، از خونه انداختن بیرون و گفتن همچین دختری نمیخوایم رفتم خونه ی لیا اونجا موندم و صبح که رفتیم دانگشه راهمون. ندادن مدیر گفت دیگه حق نداریم به اینجا بیایم بخاطر اتفاق دیشب الان هیچ کاری نمیتونیم بکنیم برگشتیم خونشون
چند روز بعد....رفته بودیم بیرون که یه زنو با یه دختر دیذیم اون دختر قبلا دوستمون بود اما دیگه نیست دختره:بچه هااا شنیدم از دانشگاه انداختنتون بیرون ماریا:خب دختره:هعی بسه دیگه بیاین گذشته رو فراموش کنیم من کمکتون میکنم لطفا نیکا:چطور؟ زن:همه ی ماجرارو بهم بگین قول میدم همه چی درست بشه

پایان پارت 2.....بچه ها پارت قبل خیلی کم لایک و کامنت داشت اگه اینم مثل قبلی شه دیگه ادامه نمیدم🙁
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییییی منتظر پارت بعدیمممم 🥺😐
چشم
بسی جیذاب
در انتظار بعدی...
اجی امیدتو از دس نده هنو امتحانا ی خیلیا تموم نشده احتمالا برا همین تعداد لایک و کامنت کمه
مرصی نفس اجی :)
فد.ات اجی مهربون:))
عالی ادامه بده و امیدتو از دست نده مرسی بعدیی
ممنوننننن
😍😍
♬♡هایسوییتی♡♬
♛✯منکـیممیـسوهستم✯♛
✧یکسـولویـیستتازهکار✧
✿تحتکمپانیvernaهستم✿
✯نامکاربریکمپانی:dount.com✯
ღمنبهفنهاممیگم☠دنـجـر☠ღ
↻◁❚❚▷☠دنجر☠میشی؟ ◁❚❚▷↻
════════════
彡◉مایلبهپین؟ ◉彡
⦳اگرناراحتشدیروی🗑کیلیککن⦳
عالیی💜🐰🐤🐥🧝🏻♀️
ملصی
عالی بود مثل همیشه💜
مرصی نفس