
بچه هااا من چرا میلی ندارم به ساختننن ولی ته دلم میگه بساز. چراا؟؟؟
معرفی اسم:لی نیکا سن:20 دختر مغرور،اما مهربون و خوشگلی هست اسم:جعون جونگ کوک سن:22 از خانواده ی پولداری هست و معروف جذابیشتم همه میدانند اسم:کیم تهیونگ سن:24 پسر عموی جونگ کوک (به فامیلی دقت نکن چ،ن نه جعون به تهیونگ میاد نه کیم یه کوک😐) خوب اونم از خانواده ی پولدار و ....هست مقل کوک اسم:مین لیا سن:21 دوست نیکاست هر چهارتا میرن دانشگاه ولی چون ته و کوک پولدارن دانشگاه معروف تری میرن و دوتا دخترم میرن یه دانشگاه دیگه
بیدار شدم با صدای یه احمق داداش نیکا:پاشوووووو نیکا:چتههه داداش:قراره بری دانشگاه (بزرگتره از نیکا)نیکا:مجبوری اینجوزی بیدار کنی بلند شدم کارامو انجام دادم و صبحانمو خوردم و رفتم دانشگاه ولی... تو راه (پیاده میره) داشتم میرفتم که گوشیم زنگ خورد وایسادم و جواب دادم نیکا:الو لیا:دیر نکردی بنظرت نیکا:رسیدم لیا:بدو بیا گوشیو قطع کردم و خواستم برم که کشیدم شدم عقب چشمام گرد شد جونگ کوک:تشریف داشتین نیکا:؟؟؟ جونگ کوک:بیارینش
منو بردن به یه جای مخفی تو دانشگاه این پسرو تا حالا ندیدم منو نشوندن به یه صندلی و با طناب دستامو بستن .....نیکا:ببینم مشکلتت چیهه؟؟ جونگ کوک:درست حرف بزن خانم کوچولو نیکا:چی میگیی چرا منو اوردی اینجااا جونگ کوک:به چه حقی تو ماشینم خط انداختی؟؟ نیکا:منننن!؟؟؟؟ فلش بک:گوشیم زنگ خورد وایسادم جواب دادم (وایساد ولی دستشم نخورد)نیکا:من همجین کاری نکردممم جونگ کوک:پس من کردمممم چند دقیقه بعد از جر و بحث
وسط دعوا در باز شد تهیونگ:بیا جونگ ک ...باز چکار میکنی برگشت و نگاه کرد جونگ کوک:میخوام ادبش کنمم یاد بگیره چطور رفتار کنه تهیونگ:بچه استاد کارت داره بیا برو جونگ کوک:چکار؟ تهیونگ:بیا برو بفهم جونگ کوک یه نگاه به نیکا انداخت جونگ کوک:اینبار در رفتی ولی دعفه ی بعد.. ادامه نداد از اونجا رفت و اون پره اومد طنابو باز کرد نیکا:مم ممنونم تهیونگ یه نگاه سرد بهش کرد و بعد باز شدنش از اونجا رفت نیکا بلند شد و رفت داخل لیا:معلومه تو کجاییییی رسیدییی؟؟ نیکا:هعی
بعد دانشگاه قرار بود شب بریم یه مهمونی »«»«رفتم خونه و خیلی خسته بودم اول درسامو نوشتم و بعدم برای ناهار رفتم پایین بابای نیکا:نیکا نیکا:بله بابای نیکا:کم پیدایی دختر نیکا:.....بابای نیکا:....بعد ناهار رفتم خوابیدم و بعد که بلند شدم دو ساعت وقت داشتم که اماده شم رفتم دوش گرفتم و اومدم لباسامو پوشیدم .....

پایان پارت 1.....دوستان امید وارم خوشتون بیاد و یه چیزی من اشتباه کردم گفتم اسن قراره کم بشه حقیقتش جوری که حساب کردم خیلی طولانی میشه و... چقدر حرف میزنم😶😶 خلاصه لایک و کامنت فراموش نشههه تا بزارم زود
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
هنو وقت نکردم بوخونمش:/
دارم از فضولی میمیرم ازش شات گرفتم ایشالله شب
ولی قطعا عالیععع:)🤍
مرصی عزیزم
بوس ب کلت اجی:)🤍😹
پرفکت نایسسسس
مرصی
عانیولاولی^^
⁶⁰⁰تاییمکنیدبکمیدم^^
﹉﹉﹉﹉﹉﹉🥢🌸﹉﹉﹉﹉﹉﹉
صاریبابتتبلیغ^^
مایلبهپین؟؟؟ ^^
عالییییییییییی ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه
مرصیی
چشم
عالی بید
ممنون