
بریمممممممم
به نام خدا با عرض سلام امیدوارم این پارت دوست داشته باشید اگه یادتون باشه گفته بودم داستان ادامه فصل پنجه . باعرض پوزش من میخوام انیمه دیگه ای رو که تو ذهنم دارم رو به این داستان اضافه کنم . بابت گفتن اشکالت ممنونم امیدوارم بتونم انتظارتان را براورده کنم با تشکر از دوستان گرامی
ادامه داستان از زبان راوی>> چند ماه بعد از پیوستن شرلی به لیگ میگذشت شیگاراکی به دابی دستور دابی دستور داده بود که مواظب شرلی و هاوکس باشه دابی هنوز به به هاوکس شک داشت چون مخفیانه مراقبش بود. اما به دلیل لیدی دارک در درونم به من اعتماد بیشتری داشت. من تحت نظر شدید دابی بودم. از زبان شرلی>> به ساعتم نگاه کردم و بدو بدو حاضر شدم تا به لیگ برم از خانه زدم بیرون. در خیابان قدم زنان به طرف لیگ میرفتم که متوجه یک ابر قهرمان شدم که بسیار مغرور بود و به بچه های فقیر او را دوست داشتند و از او امضا میخواستن به انها میگفت: بروید من به بچه هایی مانند شما امضا یا هرچیزه دیگر نمیدهم . عصبی بودم به طرف قهرمان رفتم و میخواستم او را بزنم که یاد حرف شیگاراکی افتادم. سعی کردم کاری کنم که عصبانیتم رفع شود به طرف کودکان رفتم ومقداری پول به انها دادم و انها انقدر خوش حال شدند که ناراحتیشان را از یاد بردند و بعد ازتشکر از انجا دور شدند.
در ظاهر خوشحال ولی در باطن صدای لیدی در امده بود و میگفت او را بکش اما به خود همچنین اجازه ای نمیدادم. در فکر بودم متوجه نشدم کی به رو به روی دفتر رسیدم در زدم و وارد شدم که با چهره عصبی دابی مواجه شدم. (من : خدا رحمتت کنه شرلی قول میدم برات مراسم ختم خوبی بگیر خوانندگان گرامی بفرمایید خرما) از زبان دابی>> خیلی ازش عصبانی بودم خیلی دیر اومده بود گفتم: امیدوارم واسه دیر اومدنت دلیل خوبی داشته باشی. از زبان شرلی>> معلومه دلیل دارم و جریان امروز رو براش تعریف کردم. دابی گفت : عجب راستی کاری نکرد بدون اجازه من که نکردی گفتم : نه نگران نباش. گفت : خوبه راستی میخواستم چی بهت بگم اهان شیگاراکی گفته بعد اومدنت بری پیشش. گفتم : اجازه مرخصی میدید؟ گفت: تا عصبی نشده فقط برو. چشمی گفتم و به سمت اتاق شیگاراکی رفتم در رو زدم و وارد شدم. شیگاراکی گفت : بلاخره اومدی شرلی. تعظیمی کردم وگفتم : ببخشید دیر اومدم با من امری داشتید؟ گفت : اره راستش این بار میخوام شخصا به تو ماموریت بدم. چشانم درخشید و گفتم : خوشحالم که تونستم اعتمادتون جلب کنم واین برایم بسیار ارزشمند است. شیگاراکی به معنای تایید سرش را تکان داد و در گوشم گفت : ازت میخوام که
کات میدونم جای حساسیه ولی جذابیشم به اینه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی ادامه بده اجی🙃🍭💖
های