خب اینم پارت دوم داستان نابودی بی تی اس ❤《منتظر سورپرایزم باشید😆❤》اگر نظر یا انتقادی توی آخر تست داشتین بگید تا داستانو باب میلتون کنم و اگه دوس داشتین لایکم بکنید ❤
موارد پارت قبل♡: آشنایی با احساسات K/Tو زندگیش و راه افتادن به سمت اسپانیا ❤
احساس عجیبی داشتم😩هم خوشحال بودم هم ناراحت 😩ناراحت چونکه از عسل جدا شده بودم😢کسی که باعث آرامشم بود حالا باید چیکار کنم اگه گند بزنم کی میخاد ارومم کنه😢خوشحالم از بابت اینکه بالاخره رفتم سفر😢💔بابام همینجوری بازم داشت از آشپزیشو عذایی که باید اون روز درست کنه نکته برداری میکرد و مثل همیشه تمام تلاششو میکرد که بهترین غذارو درست کنه😩ازش پرسیدم:بابا چرا تو همیشه انقد زحمت میکشی همه که کارتو دوس دارن پس واسه چی انقد خودتو خسته میکنی ؟😕بابام جواب داد:اونا منو واسه کار خوبم تحسین میکنن و کارامو دوس دارن ولی اگر من زحمت نکشم و تلاشمو نکنم که اونا ام همچین حسی ندارن😕تازه شما ام دیگه زندگی خوبی ندارین😕نمیدونستم باید بهش چی بگم و جوابشو چی بدم فقط واسه تایید لبامو رو هم فشار دادم و یه اوهوم کوچولو گفتم 😕یهو یادم افتاد که این اولین باریه که سوار هواپیما میشم😍با اینکه بابام هی اینور و اونور میرفت😐😣یه عالمه عکس از خودم توی هرجای هواپیما گرفتم به حدی که بابام گفت ول کن دیگه دوربین سوخت😂بعدش آهنگ بی کلام گذاشتم تو گوشم خیلی احیاس خوبی بهم میده😌کم کم خوابم برد😴تا وینکه بابام آروم تکونم داد و گفت بلند شو K/Tرسیدیم باید بریم . بلند شدمو وسایلمو جمع کردم و از هواپیما پیاده شدیم . رفتیم تو فرودگاه .حس خیلی عجیبی داشتم همه داشتن به یه زبون دیگه صحبت میکردن ولی حد اقلش این بود که کاملا میفهمیدم دارن چی میگن😕حرفاشون واسم جالب بود یکی از مشکلات خانوادگیش میگفت ،یکی داشت گریه میکرد و از خوشحالی داد میزد که اومده اسپانیا 😐یکی دیگه داشت خانوادشو بغل میکرد و میگفت دوستون دارم ...خلاصه حرفای باحالی میزدن که واسم جالب بود و جوی که بود حالمو خیلی خوب میکرد😻بابام یه ماشینو نشون داد و گفت بریم سوار شیم . ولی من تو همهمه صدای اون همه آدم غرق شده بودم انگار رو ابرا بودم . وقتی به صداشون گوش میدادم گه هرکدومشون دارن با یکی حرف میزنن احساس تنهایی و پوچی میکردم 😩حواسم کلا پرت بود. بابام دستم و کشید و گفت کجایی دختر بریم دیگه 😐همراه بابام سریع وارد شدیم مردی که ا نجا نشسته بود یه کت مشکی با یه جلیسقه قهوه ای و لباس سفید تنش بود . ماشینش خیلی با کلاس بود از بابام پرسیدم که واسه کیه و بابامم جواب داد واسه شرکت است 😕رسیدیم دم شرکت.
وارد شرکت که شدیم چند نفر اومدن و بهمون خوشامد گفتن و راهنماییمون کردن . بابام زد به پهلومو گفت :تو مگه مترجم نیستی دختر تشکر کن ببین چی میگه آبرومو بردی😣سریع به خودم اومدم و تشکر کردم هرچی اون گفتو به بابامم گفتم ولی خجالت کشیدم چون حواسم اصلا نبود که من به عنوان مترجم اومدم اینجا داشتم فقط نگا میکردم😣رسیدیم دم اتاق . راهنمائه گفت :آقا شما بفرمایید توی این اتاق لطفا . بابام مثل مجسمه داشت نگاش میکرو خندم گرفت ولی خودمش و واسه بابام ترجمه کردم بابام گفت اهان 😅یکم با حالت خجالت اونجا وایساد ولی بعدش گفت دخترم چی ؟😮واسه راهنمائه ترجمه کردم اونم گفت که اتاق جدا برای راحتیم در نظر گرفتن . خوشحال شدم 😆از بابام خدافظی کردم و با راهنمائه رفتم دم اتاقم . راهنمائه عجیب بود رفتارش با اینکه راهنما بود و باید خوش اخلاق بود خیلی قیافه عبوسی داشت😐لباس فرم پوشیده بود مشکی قرمز بود و چند تا دکمه ام روش بود. گفت :بفرمایید داخل 😐سریع رفتم تو یهو گفت :کلید و وسایلتونو نمیخاین 😐از خجالت آب شدم😅متعجب بودم با اینکه دختر بود ولی خیلی بد اخلاق بود 😐میدونم دختر بد اخلاقم پیدا میشه نمونش معاونا تو دوره دبیرستانم 😣ولی خب این عجیب بود خیلی خوشکل بود این باید مهربون میبود 😐
تا وارد اتاق شدم تختشو پیدا کردم و خودمو پرت کردم روش 😋صندلیه هواپیما راحت نبود گردنم یخورده درد گرفته بود 😣یکم دراز که کشیدم صدای در اومد . از رو تخت با بی میلی بلند شدمو رفتم درو باز کردم . همون راهنمائه بود 😞ازش پرسیدم که چیکار داره . جواب داد فکر کنم بهتون خبر دادن که یک ساعت دیگه مراسم ناهاره نه ؟به ته ته پته افتادم و گفتم :فقط یک ساعت ؟😨راهنمائه جوری که انگار خیلی عجیبم گفت :بله تا یک ساعت زمان زیادیه پوفق باشید😐بعدشم رفت . اون موقع خیلی گیج شده بودم 😣من حموم نکرده بودم بیشتر اوقاتم دو ساعت تو حموم بودم یه ساعتم واسه آماده شدن و خشک کردن موهام😣ولی باید یجوری سر هم بندیش میکردم 😣سریع رفتم حموم و اومدم بیرون احساس میکردم تمیز نشدم😣ولی چاره ای نداشتم 😣یهو همونطوری که لباس حموم تنم بود و حولرو مثل الاعدین پیچیده بودم دور سرم درو وا کردم 😐راهنمائه بود 😐با یه قیافه پوکر نگام کرد و گفت :بفرمایید اتاق گریم😐گفتم :کجا؟یه ایش بلند جوری که بفهمم کلافست گفت و بعدش ادامه داد:امروز یه قرار داره مهم داریم باید فیلم برداری بشه 😐کلی دستپاچه شدم و این پا اون پا کردم یهو خودش دستمو با همون حوله کشید و گفت زود باش نیسم ساعت دیگه شروع میشه و تو هنوز آماده نیستی😐
وارد اتاق گریم که شدیم همه زدن زیر خنده 😐خب حقم داشتن یکی حوله پیچ واسه گریم جلوشون ظاهر شده بود 😐گریمره گفت هی دولورس تو باز چیکار کردی ؟😂این چه وضعشه 😂گفت نمیومد منم دیدم وقت نداریم همینجوری آووردمش😐دوباره زد زیر خنده ازشون خواستم که دیگه نخندن . اوناام سریع لبخندشون محو شد و گفتم . اهم خب بفرمایید گدوم لباس ؟یکم دستپاچه شدم و سریع یکیرو نشون دادم . گریمره گفت به نظرم خیلی بهتون بیاد چونکه خوش اندامین😊تشکر کردم و بلاسرو پوشیم خیلی خوشکل شده بودم ولی خب یه مشکل وجود داشت من باید روسری میپوشیدم و حجاب میداشتم یا نه؟😕از گریمره پرسیدم اونم گفت از دولورس بپرسین لطفا 😊ازش پرسیدم و گفت نه نیاز نیست تو یه مترجمی پدرتم که آشپزه پس مخم نیست که حجاب داشته باشی یا نه 😐یه اوهوم گفتم و تا خاستم برم بیرون گریمره گفت کجا ؟هنوز میکاپ صورت و شینیون موهاتو انجام ندادیم. گفتم اهان و نشستم روی صندلی سر بزنگاه کارم تموم شد . داشتم از تو راهرو رد میشدم که دولورسو دیدم داشت اهنگ گوش میداد کره ای بود . کره ایدم بلدبودم . کلا بیشتر زبونارو به امید اینکه همراه باباش باشم یاد گرفته بودم😣رفتم پیششو ازش خواستم تا منو ببره توی سالن . یهو ترسیدو یه هن بلند گفت منم دلم ریخت . سریع آهنگو قطع کرد و گفت تو چیزی ندیدی فهمیدی 😑سریع خودمو کنار کشیدمو گفتم باباشه حالا مگه چی شده داشتی اهنگ ......جلوی دهنم و گرفت و گفت به کسی چیزی نگم .😶منم قبول کردم سریع دستمو کشید و گفت پس چیزی ندیدی الانم بورو تو الان جلسه شروع میشه 😐
وارد جلسه شدم .جلسه بین یه طرف آمریکایی و شرکت اسپانیایی بود.من فکر کرده بودم بابام اونجاست و قراره من فقط مترجم اون باشم ولی انگار بابام بازم یادش رفته بود چنین چیز مهمیرو بهم بگه 😣سریع نشستم جوری که کسی شک نونه نمیدونستم قراره چه کاری بکنم😣همه شروع کردن به حرف زدن راجب قرار داد و کارای شرکتاشون . وقتی حرفاشون تموم شد امگار مغزم قفل کرده بود 😐دو تا زبونو یه جا تو کلم داشتم مرور میکردم😐همون لحظه ناهارو اووردن. همه میگفتن خیلی خوش مزه است و خوششون اومده بود . یهو یه طرفو نگا کردم یه پسر جوون بود که طرف شرک آمریکاییه نشسته بود 😐داشت بهم چشمک میزد😐هی من رو مو اونور میکردم هی این تکرار میکرد 😐دلم میخاست یه چیزی بگم بهش ولی انکار پسر مدیر اون شرکت آمریکاییه بود 😐همه تشکر کردن و گفتن میخان آشپزو ببینن . بابام اومد توی سالن و همه ازش تشکر کردن بعدشم جلسه تموم شد یهو تو سالن اون پسررو دیدم. اومد جلو و سلام کرد . با بی میلی جوابشو دادم گفت :ببخشید خانم اسمتون جیه ؟😆جوابشو ندادگ و همونجوری نگاش کردم😐بتز تکرار کرد و گفت تا دو دقیقه پیش ترجمه میکروین الان متوجه نمیشین من چی میگم ؟😐گفتم ببخشید ولی شما برای چی باید بدونین ؟😐گفت:به نظرتون من خیلی جذاب نیستم ؟😌گفتم این چه ربطی داره ؟😐همینجوری داشت میومد جلو دستمو گرفت . خیلی ترسیده بودم چند بار تکرار کردم ولم کنه ولی نمیکرد که یهو......
خب پارت دوم همینجا تموم میشه❤امیداورم خوشتون اومده باشه ❤اگه نظر یا انتقادی دارین بگین تا داستانو باب میلتون کنم ❤منتظر سورپرایزمم باشید 😆❤
نتیجه 1
مرسی که داستانو خوندی عزیزم ❤اگه خوشت اومد تو کامنت بگو و لایک کن❤اگه نظر یا انتقادی داری بگو تا داستانو باب میلت کنم عزیزم❤
نتیجه 2
مرسی که داستانو خوندی عزیزم ❤اگه خوشت اومد تو کامنت بگو و لایک کن❤اگه نظر یا انتقادی داری بگو تا داستانو باب میلت کنم عزیزم❤
نتیجه 3
مرسی که داستانو خوندی عزیزم ❤اگه خوشت اومد تو کامنت بگو و لایک کن❤اگه نظر یا انتقادی داری بگو تا داستانو باب میلت کنم عزیزم❤
نتیجه 4
مرسی که داستانو خوندی عزیزم ❤اگه خوشت اومد تو کامنت بگو و لایک کن❤اگه نظر یا انتقادی داری بگو تا داستانو باب میلت کنم عزیزم❤
پارت سه کو پس
تو پروفمه^-^
خیلی عالی بود فقط من همینجا ام پیدام کردی من عسلم سلاممممممم😂💜💜💜💜💜💜💜💜😱😱🥳🥳🥳🥳🥳🥳
میسی 😻❤
نگرفتم چی گفتی😅😂
لطفا پارت هارو زودتر باز🙇🙇
حتما♡
عالی عالی بود عالی عالی
ولی اینقدر دیر گذاشتی داستانو یادم رفته بود و جای بد کات نکن عععععععع
باور کن تقصیر من نیست😿دیر منتشر میشه😿
واقعا اگه انقد دوس دارین چرا هیچوقت اسم داستانمو توی لیست داستانایی که معرفی میکنید بعضیا نمیبینم😿
ووی شقایق ناراحت نباش خودم یه لیست میدم همش اسم خودت باشه❤
میسی 😿
بوس😽
عاجو من معرفی کردم
ادامش پلییز😁👍🏻😘😍🌷
صف بررسیه♡
خب اگه بخوای بگی فریما باید بجای ف حرف پ رو بزاری توی سریال دیدم بجای ف از پ استفاده میکنن اینطور فکر میکنم ممنون خیلی داستانت قشنگه👍👍👍😉😉😉😉کارت عالیه داستان منم بخون
آره درسته عزیزم با《ㅍ》جایگزین میشه مثلا فریما میشه《파리마》♡
میسی😻
حتما عزیزم♡
عاجی ف به کره ای چه جوری نوشته می شه؟؟؟
و به چی جوری تلفز میشه؟؟؟؟؟
و حروف صدا دار همون آ اَاِ اُ بود دیگه ؟؟؟؟
یادم نیست😑😑😑
عاجی ف اصلا به کره ای نداریم😂
ف جایگزین میشه ❤
واقعا اما اگه مثلا بخوایپ بنویسیم فریماه چی؟؟؟
عزیز دلم میشه《파리맣》ولی حواست باشه ها اسمای ایرانی معادل کره ای ندارن فقط نیتونیم با کلمات اونا اسمای خودمونو بنویسیم♡
جانمممممم اون حرف اول رو نمی تونم بخونم چیه بقیرو می تونم ولی اون جایگزینشه دیگه
عاجی اونㅍاست صدای پ میده ♡
اون پسر آمریکاییه الان ربطی به بی تی اس داره؟ 😐😭
چرا کاری نمیکنی که اون دختره از قبل آرمی باشه و با باباش بره کره و کنسرت بی تی اس باشه بعدش میره کنترستشونوو خلاصه اینجورییییی (╯︵╰,)
میدونی میخام داستان خاص باشه😜
اون پسره جین نبود😀😁
پارت بعد😸