ما رفتیم اردوگاه راهیان نور (شیراز )اولش چند ساعت بخاطر اتوبوس معطل شدیم بعدش که رفتیم اردوگاه فهمیدیم اشتباه رفتیم و باید بریم ی جا دیگه و وقتی رسیدیم اولین چیزی که دیدم علامت راهیان نور بود وقتی رفتیم داخل کلی تاب و سرسره بود و اگه بگم بازی نکردیم دروغ گفتیم
تا عصر کلی هله هوله خوردیم یک ساعت قبل رفتنمون بود که (اونجا یه مسجد هم داشت )یکی از دوستامون که تازه باباش مرده بود گفت که داره باباشو میبینه اولش مافک کردیم ک خیالاتی شده ولی خیالاتی نشده بود
ظهر یکی از نماینده هامون گفت که نزدیک مسجد نشید ولی ما گوش نکردیم و نزدیک شدیم ک بچها یه جن دیدن همه ترسیده یودیم جوری که بعضی ها فشارشون افتاده بود بعضی ها سرشون گیج میرفت و بعضی ها گریه میکردن دوستم الهام که باهاش قهر بود م ازبس ترسیده بودیم داشتیم باهم حرف میزدیم اصن یه وعضی بود من داشتم یچه ها رو دلداری میدادم که الهام هم حالش بد شد رفتم کنارش نششتم که پشت سرمون ۳ تا قبر دیدیم
فهمیدیم اون اردوگاهه قبرستون بود و مسجده هم سرد خونه ا به خانم مدیر گفتیم جن دیدیم گفتن خیالات بوده ولی مگ میشه که هممون خیال دیده باشیم
من شیرازم ، رفتم ولی همچین چیزی نبود 🗿
الفاتحه
وای چقدر ترسناک😣
من که دیگه هیچ اردویی نمیرم😂
اوهوم خیلی ترسناک بود
ما تصمیم دارم امسال دیگه نریم اردو ولی مطمئنم ک منو دوستانم نمیتونیم از اردو بگذریم
شب اون روز منو الهام سوره هارو قاطی کرده بودیم مثلا من میگفتم بسم الله الله همه صلی الله محمد وال محمد
ما قرار بود دیروز بریم به خاطر الودگی هوا مارو نبردن امروزم به خاطر الودگی هوا تعطیل شد فردا هم قطعا نمیبرنمون هفته بعدم امتحاناته😑اونم نهایی
چه بد ولی من اگه خواست سالای بعد ببرنمون اردوگاه نمیرم هر اردوگاهی هم باشه نمیرم
خدای من فک کن بری قبرستونن من عاشق قبرستونم حس خوبی بهم میده
کلاس ما که همشون وقتی جن دیدن گفتن ما غلط اومدیم اردو منم گفتم غلط کردم 😂
😂
به خدا اگه من جایه شما بودم همونجا سکته رو میزدم
ما هم ترسیده بودیم ولی سکته نزدیم