
سلام بچه های خوبم ببخشید دیر شد امتحان داشتم و دارمم وقت ازادم کم پیدا میشه گلای من جبران میکنم
باورم نمیشد بهرقیلفش نمیخوررد همیچین ادمی باشهرفتم سوار ماشین شدم و رفتم فقط گریه کردم چطور چطور اینجوری شد چرا الان باید این اتفاقا بیوفته چرا مثل قبل نیست اخههه 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 (مدتی بد)با چشمای قرمزم داشتم ماشینو میروندم تنها جایی که به ذهنم رسید خونه ی سویی اینا بود رفتم خونشون سویی:نیکا چ چشات چچی چیشدهه؟؟ نیکا:😢😢😢 جریانو براش گفتم ناراحت شد سویی:به بابات بگووو نیکا:هق باشه رفتم تو مخاطبین که گوشیم زنگ خورد از وقتی اومدم تهیونگ همش زنگ میزد الانم اون بود سویی:وایی جواب ندههه نیکا با بغض قطع کرد وبه باباش زنگ زد بابای ن:الو نیکا:سلام بابای ن:نیکا چیشده صدات چرا اینجوریههه؟؟ باز جریان🙄
بابای ن:مطمعنی نیکا:اره🥺 بابای ن:ن باهاش صحبت میکنم ..تو الان کجایی؟ خودش چند باره. زنگ میزند دستم بند بود نیکا:پیش سویی بابای ن:باشه بمون بهت خبر میدم نیکا:خداحفظ قطع کرم که بغضم ترکید سویی:عهههه نیکااا تو رو چه به گریههه گریه نکن مگه نه منم میکنم امشبو پیشش بودم که با صدای یکی از خواب بلند شدم اون اون که تهیونگ بود چطورر؟؟ تهیونگ:عزیزم پاشو دیگه نیکا:😕😕😕 تهیونگ دستم گرفتو بلندم کرد بردم پایین اینجا کجاستتت؟؟؟؟ تهیونگ:وقتی خانم بلند نمیشن صبحانه درست کنن من بیچاره باید درست کنم نیکا:،.......تهیونگ:خانمم چیشده تو فکری نیکا:ت تو که تهیونگ:اره میدونم یه نفر دیگه هم توی زندگیم هست
یه، از خواب پریدم و گریه هام شروع شد سویی همین جوری دراز کشیده نگاهم میکرد سویی:تو خوابم گریه میکنی بغلم کرد نیکا:سوییی هقق چکار کنممم سویی:بخواب فردا»«»«بعد صبحانه »«»«داشتیم فیلم میدیم که گوشی زنگ خورد برداشتم بابای ن:الو نیکا:سلام بابا..چیشد؟؟ بابای ن:تموم شد نیکا:یی یعنی چی بابای ن:گفت بریم به دیروز پیش تهیونگ و بابای نیکا«»«» بابای ن:تهیونگ منو به چشم پدر نیکا نبین خیلی راحت حرفتو بزن تهیونگ:هق منو نیکا هق پیش هم بودیم که ..که گوشیم زنگ خورد هق جواب که دادم هقق صدای یه دختر بود من هقق حتا تا حالا صداشو نشنیده بودم هقق وو ولی نیکا رفت ههقق اجازه ی توضیح بهم نداد هققق بابای ن:اروم من باهاش صحبت میکنم میدونم اشتباه از اونه حتما یکی مخالف ازد...تون هست این کارو کرده من یه نقشه دارم
بابای ن:یخونه باهم حرف بزنیم نیکا:باشه قطع کردم بلند شدم سویی:چییی؟؟ نیکا:برم ببینم چی گفته رفتم خونه درو باز کردم دیدم هیچ کس تو عمارت نیست دیدم در خودش بسته شد یکم ترسیدم رفتم داخل وا کجان پس رفتم که دیدم تهیونگ داره نگاهم میکنه اخم کردم تهیونگ:نیکا رومو کردم اون ور برگشتم که برم که دیدم درا قفلن یعنی چی گوشیم تو ماشین جا موند چکار کنمم تهیونگ:نیکا بیا برات توضیح بدم
نیکا:من دیگع با تو کاری ندارم مزاحم نشو تهیونگ:مزاحم چیی تو زنمی باید بدونی یا نهه!!!؟؟؟ نیکا:متاسفم برای سادگی خودم تهیونگ:نیکا بیا بگممم نیکا:نمیخوام نمیخوام تهیونگ تموم شد دیگه ولم کننن چرا ولم نمیکنی چرا دست از سرم برنمیدارییی تهیونگ:چون دوست دارم...
پایان پارت 12....بچه ها بازم ببخشید دیر شد قول میدم زود بزارم شما هم لایک و کامنت کنید انرژی بدینن
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چراپارتبعدنمیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میزارممم
لطفازودزود
بزار
چشممم یکم سرم شلوغع
پارتبعدپلیز
باوشه
عالیییییییییی
چراواقعااینقدخوب
مینویسی؟؟!!
نمیدونمم خخ خوبه بعضی وقتا یه چیزای الکی میاد تو ذهنم منم دست کاریشون میکنم تبدیل به این میشه
هنو نشده بخونم ولی مطمئنم مث همیشه عالیه:)
قربونت
عالی 💜
ممنونم❤️
عالییهههههههههههپارت بدی پیلیزززززززززززز
چشم سعی میکنم زود بزارم
پارت بعدی..................
چشم
لطفا زودتر
چشم عزیزم