
توجه این داستان برای افراد زیر۱۲ سال مناسب نمیباشد زیرا چیز هایی در داستان گفته است که هم برای سن های پایین تر مناسب نمیباشد و هم منظور آن را نمیفهمند توجه کنید داستان اکشن است و عاشقانه هم هست.
آدرین:مرینت تو دیگه نه که دیدم هیچ اتفاقی برای مرینت نیوفتاد زمانی که دقت کرد دیدم یکی گوشی خودش رو زده به کمر مرینت بیشتر که دقت کردم اون الکس بود اون روی گوشش نوشته بود دستور انجام شد و همون موقع الکس گفت:مرینت من خاطر من زنده بمون و همون موقع کله اش ۳۶۰ درجه چرخید و ... کله ی اون افتاد روی پای مرینت مرینت جیغ کشید و بیهوش شد
ادامه ی داستان از زبان مرینت:زمانی که به هوش اومدم دیدم آدرین و کیم کنار من بودم اون ها برام همه چیز رو گفتن،الکس به جای دستور گریه یه دستور دیگه داشته و از ما داشته پنهان میکرده و به ما گفته بود که اونم همین درخواست رو داره بعد مرگش انگار که آدرین گوشی اون رو برداشت و دید دستور اون این بود که بین کسانی که گریه میکنند میتواند یک نفر را نجات دهد ولی خودش به جای اون فرد خواهد مرد زمانی که تمام جریان رو فهمیدم یکم باورش برام سخت بود ولی چاره ای نبود الکس به خاطر نجات من جون خودش رو از دست داد پس نا امیدش نمیکنم الان فقط ۴ نفر مونده بودیم اونها

من،آدرین،کیم،لایلا بود زمانی که دقت کردم دیدم لایلا اون جا نیست ازشون پرسیدم که لایلا کجا رفته اونا گفتن رفته بیرون تا یکم گردش کنه که همون موقع وارد اتاق شد و سلام کرد اون بیرون رفته بود و نمیدونست که چه اتفاقی برای کلوئی و الکس و میلن افتاده زمانی که بهش گفتیم اون گفتش خوب چه بهتر من همون موقع رفتم سمتش و یقه ی اون رو گرفتم و گفتم چطور دلت میاد این حرف هارو بزنی هان عوضی چند ساعت قبل از زبان لایلا:رفتم بیرون یکم گردش میدونستم که فقط قراره یک نفر از این مسابقه زنده بمونه و من باید اون برد میبودم هیچ کدوم از اون ها ارزشی برای این دنیا ندارن باید خودم اون هارو میکشتم تا قبل از اینکه دستور ها هی و هی سخت تر بشه میخواستم اول اون کلوئی رو بکشم که خیلی روی مخ بود و بعدش ببینم چی میشه
بعدش که راه افتادم سمت خونه خوب دیگه کلویی مورده بود بیشتر از چهار نفر دیگه بیشتر نبودیم گفتم بزارم همین چهار نفر بمونیم بازم هر جور بگیم یکی از قوانین بازی این هست که داخل هر مرحله یک نفر باید کشته بشه پس فوقش یک نفر دیگه داخل مرحله ی بعد خواهد مرد پس دیگه کسی رو نمیکشم تا خودش کشته بشه
زمان حال از زبان مرینت:به اون گفتم چرا این طوری میگی اون گفت که خودم زنده بمونم که همون موقع آدرین اومد و زد توی گوش لایلا که همون موقع که لایلا گفت ولی بدون تو هیچ وقت جزو کسانی که زنده خواند بود نخواهی بود و رفت عقب پیش کیم دستور بعدی ارسال شد اون نوشته بود که امروز روز استراحت هست امروز هیچ دستوری نیست همه ی بچه ها خوشحال شدیم قرار شد داخل این یک روز داخل خونه بمونیم و بیرون نرویم تا هم کسی مارو نبینه هم راحت داخل خونه یکم استراحت کنیم فعلا چون ساعت ۱۲ شب هستش میخوایم بخوابیم هر کسی رفت جای خودش لایلا رفت داخل اتاق مامان بابای آدرین خوابید کیم هم داخل اتاق پذیرایی خوابید و آدرین هم روی تخت خودش که دیدم گفت مرینت اگر میشه امشب رو یش من بخواب که من گفتم باشه رفتم لباس خوابم رو پوشیدن زمانی که اومدم آدرین صورتش قرمز شده بود خودمم همین طور رفتم کنارش خوابیدم چند دقیقه فقط داشتیم به سقف نگاه میکردیم و با هم حرف نمیزنیم که دیدم یک دفعه آدرین ...🤯
خوب بچه ها اینم از این پارت میدونم دیر شد ولی این مارت خیلی سانسور داشت و من با تستچی خیلی به مشکل سر این داستان بر خوردیم یه چند روز ولش کردم ولی دوباره شروع کردم به نوشتنش امکان داره پارت ها دیر بیاد چون امتحان ها شروع شده ولی نگران نباشید قول میدم این داستان رو تموم میکنم دوستون دارم بای بای
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
لایک شد
تورو خدا زود تر پارت بعدی رو بنویس
عالیییییییی بود
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
خیلیییییییییییییی عالی هست😍
اخه من۱۲ سالمه و هنوز امتحانات من شروع نشده
امتحان تو شروع نشده
راستی شما چند سالته؟
عالیییییییییییییییییییییییییییییییی بود
راستی اسم اونی که به مرینت گوشی زد الکس نیست مکس هست اون دختره که عاشق اسکیت و اینا الکس هست😍
خوب دیگه مکس مرده و همونی که عاشق اسکیت بود این کار رو کرد.
عالی بوددد
لطفاااا بعدی رو بزاررر لطفااااا