از زبان آدرینا:وقتی رسیدیم خونه با دل تنگی خاله برای من و بچه ها شروع شد البته حقم داره آخه از صبح تا الان خونه نبودیم که یهو یه چیزی یادم اومد داد زدم یادمممممم رفتتتتتتتت شو :چیرو آدرینا:باید برم دنبال فی مرینت:راست میگی آدرینا:بریم سلامممممم فی فی:آخ س سلام خ خفم کردی آدرینا آدرینا:😁😁😁😁😁ببخشید فی :راستی فلیکس چی شد آدرینا:هنوز اینجاست😟 فی:خوب حالا چیکار میکنی آدرینا:چون امشب شب اول میمونیم تا شک نکنند اما از فردا خونه بچه ها می مونیم شو:خوبه
آدرینا :خوب بریم خونه شو:بریم(در خونه ) آدرینا:خوب من و مرینت و فی امشب باهم میمونیم املی:قبوله دخترم ،بقیه هم که مثل همیشه آدرینا: آره انگار املی:خوبه، بریم برای شام آدرینا:باشه،من لباسم را اوض میکنم و میام(عکس لباس )
آدرینا :سر شام هیج اتفاقی نیفتاد شب با بچهها خوابیدیم صبح بازم زودتر از همه بیدار شدم و یه سطل آب یخ را برداشتم و رفتم به اتاق آرین و اون را روش خالی کردم آرین :فرارررررررر کنیددد موهاممممممممممممم آدرینا:🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 آرین :مرض این چیکاری بود کردی سکته ام دادی آدرینا:حقته حالا آماده شو بریم کلاس آرین :هرچی شما امر کنید 😏😎 آدرینا:ممنون خدمت کارم ،الفرارررررر آملی :بچه ها مواظب باشید آدرینا:بای مامی گابریل:خیلی شیطونن آملی :☺️آره
پایان
خیلی قشنگه😍
ممنون آجی