
ناظر عزیز و گرامی لطفا لطفا لطفا منتشررر کنننن❤🧡💛💚💙💜💖 شخصی هم نکن😢🤌🏼❤
از زبان لیدی باگ🐞: این گربه هم اخر یه چیزیش میشه پسرک بهم کلی ابنبات پرت کرد و منم با یویوم از خودم دفاع کردم... یکدفعه از پشت سرش پریدم روی سرش و گردنش رو محکم گرفتم! اونم همش خودشو اینور و اونور تکون میاد! داد زدم: اروم تررر الان میوفتم!... یکدفعه دستم از گردنش جدا شد و پرت شدم روی زمین... کت نوار 🐾: اخخخ لیدی باگ 🐞: سریع از جام بلند شدم روی کت نوار افتادن بودم! گفتم: ببخشید ببخشید کت نوار 🐾: از جام بلند شدم و گفتم: حواست کجاست؟! لیدی باگ 🐞: گربه خوردش کت نوار 🐾: تو از پس این بر نیومدی؟ لیدی باگ 🐞: اگه خودت میتونی شکستش بده😕😑 ... از زبان کت نوار🐾: باشه بریم سراغش ... و با میلش ضربه ای به پسرک زد که باعث شد بیفته! کت نوار 🐾: دیدی؟ چجوری تونستم ناکارش کنم لیدی باگ 🐞: خواهیم دید.. یکدفعه پسرک بلند شد و میله ی کت نوار رو بزور از دستش کشید و با پاش لگد محکمی بهش زد که باعث شد کت نوار پرت بشه و بخوره به تابلو!! کت نوار 🐾: اخخخخخ لیدی باگ 🐞: چیشد اقای خودشیفته؟ مثلا ناکارش کرده بودی ها کت نوار 🐾: اومدم پایین و یه چشم غره رفتم... یکدفعه پسرک نون زنجبیلی دستش رو سمت اسمون و یک دفعه کلی آبنبات و شکلات ریخت روی لیدی و کت!! کت نوار 🐾: به نظر خوشمزه میان لیدی باگ 🐞: کـــــــت! دیوونه نشووو اونو نخوررر کیم وقتی اونو خورد تبدیل به نون زنجبیلی شد یه وقت تو هم تبدیل به اوننن میشی کت نوار 🐾: یه بارم نشد من یه کاری انجام بدم و تو ازم ایراد نگیری لیدی باگ🐞: چون کارهاتتتت اشتباهه همیشه هم اشتباهه کت نوار 🐾: با لب و لوچه ای اویزون نگاهش کردم و یه گاز از شکلات زدم!! لیدی باگ🐞: کتتتتت! و کت نوار جلوی چشمم یکدفعه اب رفت! و اندازه کف دستم شد!! لیدی باگ🐞: ایییی ا.ح.م.ق مگه بهت نگفتم اونو نخوررر؟!
کت نوار زنجبیلی : خیلی هم خوب شد خوردمش😑... پسرک نون زنجبیلی یه نگاهی به پایین به کت نوار کرد و دستش رو سمت کت برد تا اونو بگیره! لیدی باگ: سریع کت نوار رو با دستام گرفتم و پریدم روی پشت بوم اتاقم کت نوار زنجبیلی: بد نیست میپری روی پشت بوم اتاق مردم؟!لیدی باگ : نه اشکال نداره :] بعد گفتم: خب... الان باید یه کاری کنم لاکی چارم💫💫 چی؟! یه شیرینی به شکل کفشدوزک! 😐 کت نوار زنجبیلی: فکر نمیکنی امشب به اندازه کافی هله هوله خوردیم؟ 😐 لیدی باگ: اروم اون شیرینی رو بو کردم... بوی یه چیز ترش میداد🤔 یه نگاهی به پسرک زنجبیلی و یه نگاه به کت نوار و یه نگاه هم به شیرینی کردم گفتم: فهمیدمممم کت نوار زنجبیلی: چی؟ لیدی باگ : فهمیدم چجوری میتونیم اونو شکست بدیم 😀 اول به دهنش نگاه کن کت نوار زنجبیلی: خب؟ لیدی باگ: چی چی خب؟ شکلات ها و ابنبات ها از دهنش میریزه بیرون پس حتما اون ادمه که شرور شده و اکوما توی این نون زنجبیلی هستن کت نوار زنجبیلی: اهان خب الان باید چیکار کنیم؟ لیدی باگ : اروم نقشه رو توی گوشش گفتم بعد اضافه کردم: البته برای این نقشه به کاتاکلیزمت هم نیاز دارم امید وارم به خاطر کوچیک بودنت قدرتت از بین نرفته باشه! کت نوار زنجبیلی: فکر نکنم از بین رفته باشه لیدی باگ : خوبه پس بیا شروع کنیم... لیدی باگ: یوهووو با تو ام نون زنجبیلی😏 ... پسرک نون زنجبیلی نعری ای کشید و به سمت لیدی حمله کرد!
لیدی باگ : سریع جاخالی دادم و فریاد زدم : کتتت نوبت توووو.... ناگهان کت که پشت لیدی قایم شده بود پرید بیرون و شیرینی ترش رو انداخت تو دهن پسرک زنجبیلی! .. پسرک مدتی همینجوری وایستاده بود که یکدفعه کلی سرفه بلند کرد و افتاد رو زمین! لیدی باگ: کتتت نوار قبل از اینکه بلند بشه عجلههه کن!! کت نوار زنجبیلی: کاتاکلیزم💫... و پنجم رو کشیدم به پسرک نون زنجبیلی! یکدفعه پودر شد و داخلش معلوم شد! یه دختر بچه که لباس خ.و.ا.ب تنش بود و کتاب داستانی رو محکم تو بغلش نگه داشته بود پدیدار شد! لیدی باگ: اوه خوبه.. و به سمت دخترک رفتم و گفتم: سلام دختر کوچولو میشه کتاب داستانت رو بهم قرض بدی؟ دختر: نهه😖 این کتاب داستان مال خودمه شما میگیرن خرابش میکنین☹️ شدوماث: نهههه کتاب داستان رو بهش ندههه ( به به خیلی وقته از شما یادی نکردیم 😂 _ خب که چی😐 _ واسه چی جوابم رو میدی😐 باید الان ادامه داستان رو بریم 😐 _ میشه یکم بریم جلو؟ 😐 حوصله حرف های تکراریش رو ندارم 😑 _ نخیرم اگر برم اجی ملیکا و سوگند و همه کلم رو م.ی.ک.نن 😐 _ ازشون میترسی 😏 _ نخیرم 😑😐) لیدی باگ: قول میدم خرابش نکنیم اگه اینو بهمون بدی دوباره به حالت عادی برمیگرده دخترک : واقعا؟ لیدی باگ: البته دخترک: اروم کتاب داستان رو دادم به لیدی باگ شدوماث: نهههههه لیدی باگ: عنوان کتاب داستان رو نگاه کردم... پسرک نون زنجبیلی! کتاب داستان رو پ.ا.ر.ه کردم و انداختم زمین و ازش اکوما اومد بیرون... همون دیالوگ های همیشگی رو گفتم... خداحافظ پروانه کوچولو
اون شیرینی ترشی رو که کت انداخته بود توی دهن پسرک زنجبیلی رو روی زمین کنار دختر بچه پیدا کردم و پرتش کردم هوا و گفتم: میراکلس لیدی باگ 💫 .. همه چیز به حالت عادی برگشت همینطور کت نوار کت نوار: اخیش شیرینی بودن اصلا خوب نیست😐 خوشحالم که به حالت عادی برگشتم لیدی باگ: کتاب داستان رو به دخترک پس دادم و گفتم: اسمت چیه کوچولو؟ دخترک: مایا لیدی باگ: میدونی خونت کجاست؟ مایا : اره🫠 لیدی باگ: خوبه... کت من مایا رو میبرم خونش تو هم برو کت نوار: میخواستم بهش بگم بزنیم قدش ولی پشیمون شدم و گفتم: باشه خداحافظ لیدی 👋🏻 لیدی باگ: خداحافظ کت نوار 👋🏻... از زبان کت نوار: با لیدی خداحافظی کردم و رفتم خونه.. از پنجره اتاقم پریدم بیرون و گفتم: پلگ کلوزف💫 و به حالت عادی برگشتم.. پلگ: اخیششش خسته شدم ادرین: به پلگ یه تیکه پنیر دادم و خمیازه ای کشیدم و گفتم: بهتره من برم بخوابم🥱 ناگهانننننن... صدایی گفت: ولی قبل از خواب باید به من جواب پس بدی👿 ادرین : به جلوم نگاه کردم! پدرم تو تاریک ترین قسمت اتاقم وایستاده بود و داشت با قیافه ای اخمو نگاهم میکرد😱 گفتم: پ... پدر؟! 😱😐 گابریل : کجا رفته بودی؟! 😑 چجوری از پنجره پریدی داخل؟! ادرین : چیزه... پدر... من... من... گابریل : لازم نیست برای دروغ گفتن به من تو ذهنت نقشه کشی کنی👿 من... میدونم!😑 تو.. تو کت نواری!!
تموم😐😂 شوخی کردم ادامه هست😂💖 فلش بک به یکی دوساعت پیش! ←← از زبان ناتالی: میخواستم برنامه ی فردای ادرین رو بهش بگم برا همین رفتم توی اتاقش .. میخواستم در بزنم ولی دیدم در اتاقش نیمه بازه... اروم و بی سروصدا وارد اتاقش شدم... صدایی شنیدم که میگفت: پلگ کلوزت!... با تعجب به ادرین نگاه کردم که نور سبزی دورش پیچید و تبدیل به کت نوار شد!! 😱 یعنی تموم این مدت... ادر.. ادرین کت نوار بود؟! 😱 اروم از اتاقش اومدم بیرون نمیدونستم چجوری باید اینو به گابریل بگم! 2 ساعت بعد ⬅︎⬅︎ آروم در اتاق گابریل رو زدم و وارد شدم.. روی مبل نشسته بود و سرش رو بین دستاش گرفته بود گفتم: گاب.. گابریل! گابریل: چیزی شده ناتالی؟ ناتالی:من... من فقط... من فقط میخواستم... گابریل : چی میخواستی؟ ناتالی : ادرین! گابریل : ادرین؟! چش شده؟ حالش خوبه؟! ناتالی : نه... یعنی اره حالش خوبه ولی... گابریل: ولی چی؟! ناتالی : رفته بودم توی اتاقش تا برنامه فرداش رو بهش بگم... ولی... گابریل : ولی چی ناتالی؟! بگو دیگه ناتالی : نفس عمیقی کشیدم و گفتم: گابریل! ادرین همون کت نوار!!
تموم🤍💜 ممنون که خوندین🙃❤ ناظر عزیز لطفا توروخدا زود منتشر کن و شخصی نکن 😭💙 تا نتیجه برین چالش داریم💜❤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ادمین پینم کول🐛😐
بوس به کلت🐛😐
زیر ۱ دقیقه بک مدم قول🐛😐
البت اگ آن باشم🐛😐
فالو=بک🐛😐
فالو=بک🐛😐
فالو=بک🐛😐
فالو=بک🐛😐
فالو=بک🐛😐
فالو=بک🐛😐
فالو=بک🐛😐
فالو=بک🐛😐
فالو=بک🐛😐
فالو=بک🐛😐
فالو=بک🐛😐
ج چ:همین سنی که توش هستم یعنی ۱۳ سالگی🤗
چه خوب
چ . ج : ۲۰
💜
سلام اجی منه کور این همه مدت پارت جدید داستانت رو ندیدم 😑😂عالی بود 😘
😐😂
مرسی💖
عالییییییییی
مرسیی
ج چ : 15
💜
عالیی بود💙💚
مرسیی💖
عالیبود آجییییییی☠ فقط به بازیکن بگو بیاد همه چیز رو درست کنه وگرنه ..... شب میام تو خوابت😑😑😑😑😑😑
خلاصه عالی بود😁
چالش: ۲۱۰ سالگی... چون می خواستم ببینم دنیا تو این دو قرن چقدر عوض میشه و از من به عنوان تنها بازمانده قرن ۱۵ شمسی و قرن ۲۳ میلادی یاد کنن😜
مرسییی💜
ببخشید یه سوال ما قبلا اجی شدیم؟ اخه من خیلی فراموشکارم :/ 😔😐
باشه بیا تو خوابم من راضی ام😂🤧
واو😂💜
آره شدیم ولی اگه می خوای از اول شروع کنیم😁
اهوم اهوم... نازنین هستم ۱۴ ساله مقلب به لیدی باگ و همه تو تستچی من رو به عنوان لیدی باگ صدا میزنن.😊 اما اگه دوست داری میتونی من رو نازنین صدا کنی آجی جون😘😘
اخ شرمنده ک یادم رفت 🤧😔
منم ثمینم چند ماه دیگه 12 سالم میشه😊💜
پس تولد پیشاپیش مبارک🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳
ممنونم 🙃💜
البته 6 ماه دیگه 12 سالم میشه😅🫠
عاليييييييييييييييييييييييي ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️💖❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
اجو من دو تا سكته زدم و برگشتم 😂 حالا اين وسط بانيكس هم مياد ميگه اتل متل توتوله زمان برگرده عقب 🤦🏼♀️😂 اجو من الان تو تصور اينم كت زنجبيلي چي ميشه 😂 ج چ : ٢٠ سالگي سينگل كه ميموني درس هم كه پر
مرسییییییی😁❤
هوم... این به فکر خودم نرسیده بود حالا ک تو گفتی شاید... انجام بشه😐😁😂
نع دیگه به کت نوار دوباره تبدیل شد😂
اوو چع خوب منم همینو میگفتم حتما 😂👍🏻
عالی بود عاجی😍💜
وای خدایا خواب که نمیبینه؟😐😂
واقعا فهمید کت نوار همون آدرین😐😂🤚
ج چ: ۳۰ سالگی چون نمیدونم😐
مرسی عاجی😁💖
نه واقعی واقعی😂😐
😂😂💜