سلام با پارت سه در خدمتتون هستم ایندفعه زیاد می نویسم😉
سلام خب کجا بودیمممممممم آها یه موتوری داشت میومد طرف من و من فکر کردم مردم😓 ولی نامجون پرید رو من و من افتادم موتوری در رفت و نامجون اومد رو من 😓😓😓😓 داشتیم هم رو نگاه میکردیم که من پا شدم و ازش تشکر کردم و یکم گذشت و رفتم
بعد رفتم خونه و فکرم خیلی بیشتر درگیر بود😵😵😵😵😵 تا صبح شد و دیدم تو واتساپ یکی فرستاده سلام رزان: شما؟ نامجون: نامجون هستم رزان: شماره من رو از کجا پیدا کردی نامجون: شماره تماست همه جا برای خیریه هست😂😂😂 رزان:اها 😳😳😳 رزان : چی شده چیکار داشتی نامجون: میشه قرار بزاریم رزان:نه نامجون: چرا رزان: کار دارم باید پول برای خیریه جمع کنم نامجون: من سه میلیون میدم رزان: باشه باشه میام،کجا نامجون😂😂😂😂 تو کافی شاپ ایلسان
رزان : باشه الان میام نامجون: منتظرت هستم ادامه از صحبت رزان: رفتم دیدم فقط خودش بود تعجب کردم رفتم نشستم سر میز سلام و احوال پرسی کردیم و پرسیدم چرا هیچکس اینجا نیست نامجون: اینجا رو اجاره کردم تا یه مدت رزان:😳😳 نامجون: خب چه خبر رزان: سلامتی نامجون: یک سوال دارم رزان: خب نامجون: خب به جمالت خوب گوش کن رزان میتونی دوست دختر من شی رزان: من چون واقعا یک حسی به نامجون داشتم اینو گفتم رزان: ببینم چی میشه تصمیمی ندارم نامجون: تا امشب فکراتو کن رزان: حالا ببینم چی میشه باشه نامجون: الان سه میلیونت رو میدم فردا دوباره همینجا برای جواب منتظرتون هستم رزان: باشه حالا
داشتم فکر میکردم که به این نتیجه رسیدم
این پارت تموم زیاد نوشتم😘😘😘😘😘😘😘😘😘
کامنت و لایک هم بزارید تا زود پارت بعد رو هم بسازم
عالیی
عرررررر جای حساس کات میکنی
آدم دوست داره بدونه بعدش چی میشه🤓
عالییییییییییییییییییییی بیددددددددد آنیتاااااااااااا
😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼
خیلی خوبی
خوبی از خودتونه🙂💕
پارت چهار ساخته شد
😃
به داستان منم سر بزن لطفا
عالیییی