
هلو ارمیز💜
- [ ] - [ ] خونه تر*کید نامجون:چه خبره لیا چرا خونه ترک*ید بقیه اعضا هم حرف نامجون رو هی میگفتن لیا:قرار بود از طرف ساسانگ فن ها بهتون حم*له شه و قدرت آینده دیدنم فعال شد کوک:الان کجا میریم جین:راست میگه لیا:خونه ی من ۱۰ تا اتاق داره م همشون آماده هستش و کل خونه سپر داره همه سکوت کردن تا اینکه لیا:شما قبلا هم تحدید به مرگ شدید نه نامجون:اره مخصوصا جیمین ولی هیچ آسیبی ندید لیا:خب خدا را شکر سپر درست کار کرده جیمین:یعنی چی لیا : یعنی اینکه برای اینکه آسیبی نبینی سپر ساختم برات و آسیبی ندیدی اعضا:همه تعجب کردن و تا راه خونه حرف
- [ ] - [ ] نمیزدن رسیدیم و پیاده شدیم همه رفتن داخل منم چمدون ها رو براشون تو کماد ها مرتب کردم و رو در هاشون اسماشون رو نوشتم برای بورا هم یه اتاق بچه آماده کردم از زبون جیمین بعد اون اتفاق بمب رفتیم خونه ی لیا خیلی خوشگل بود چمدون ها رو برداشت و رفت مرتب کرد ما هم تو پذیرایی بودیم جی هوپ:به نظرتون سالن رقص داره؟ نامجون:نه فکر نکنم از زبون لیا رفتم پایین دیدم دارن حرف میزنن لیا:نامجون سخت در اشتباهی طبقه ی زیر زمین یه اتاق رقص و برای اونایی که ورزش میکنن هم اتاق ورزش جیهوپ:ترو خدا باور نکردنیه لیا:پاشین پاشین دیر وقته هممون
- [ ] - [ ] رفتیم سمت اتاق هامون بعد یه ساعت صدای گریه شنیدم پاشدم رفتم و یه سپری که صدا نره بیرون ساختم و بورا رو بغل کردم رفتم اشپزخونه یه شیر درست کردم رفتم رو کاناپه نشستم سیرش رو دادم آروقش رو در آوردم زیرش رو عوض کردم و ساکت شد هر دو مون رو کاناپه خوابمون برد از زبون نامجون از خواب بیدار شدم ساعت ۷ بود یه دوش سریع گرفتم لباس هامو پوشیدم و رفتم تو سالن دیدم لیا و بورا رو کاناپه خوابشون برده آنقدر کیوت بودن ازشون یه عکس هم گرفتم رفتم اتاق یه کتاب به نام بادام برداشتم رفتم تو سالن و شروع به خوندنش کردم
- [ ] - [ ] - [ ] بعد از یه ساعت جین بیدار شد نامی:صبح بخیر جین:صبح بخیر وا اینا چرا اینجا خوابیدن نامی:حتما بورا دیشب لیا رو اذیت کرده همینجا خوابشون برد جین:پس چرا صدای گریه نیومد وگرنه سریع بیدار میشدم نامی:نمیدونم دیگه جین رفت آشپز خونه و مشغول صبحونه درست کردن شد و بقیه به جز جیمین بیدار شد از زبون جیمین بعد از اینکه همه رفتن بخوابن رفتم پایین تا آب بخورم تا اینکه لیا اومد ولی بورا داشت گریه میکرد لیا هم خواب آلود بود ولی چرا صدای بورا نمیومد حتما سپر صدا ساخته لیا منو ندید و رفت رو کاناپه نشست و شیرش رو داد و اروقش رو در آورد و زیرش رو عوض کرد اینشالله منو لیا هم در آینده بچه دار میشیم محو لیا بودم که خوابشون برد رفتم یه پتو اوردم انداختم رو هر دوشون و کنترلم
- [ ] - [ ] رو از دست دادم و لپ لیا رو ب*و*س*ی*دم و سمت اتاق راهی شدم و خوابیدم ساعت ۹ بود بیدار شدم رفتم دوش گرفتم کار های لازم رو کردم لباس پوشیدم و رفتم پایین ولی هنوز لیا خواب بود و ته بورا رو به اتاقش برده بود یواش گفتم :صبح همگی بخیر همه هم در مقابل جواب دادن که دیدم لیا بیدار شد و همینطوری به دیوار خیره شده زودی یه عکس گرفتم ازش هنوز که هنوزه ویندوزش بالا نیومده بود😂 بعد از اینکه بالا اومد اطرافش رو نگاه کرد که دید اعضا همشون دارن نگاهش میکنن از خجالت سرخ شد و دوید اتاقش از زبون لیا از خواب بیدار شدم و نشستم به نا کجا آباد خیره شدم تا ویندوزم بالا بیاد بعد از اینکه بالا اومد اطرافم رو نگاه مردم و اعضا رو دیدم که به
- [ ] - [ ] من نگاه میکردن از خجالت آب شدم رفتم تو زمین زود بدو بدو رفتم اتاق و درو قفل کرد خودم هم داشتم از خنده منفجر میشدم رفتم یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفتم و موهام رو همونطور خیس گذاشتم و رفتم یه لباس نسبتا خونه گی پوشیدم و رفتم پایین لیا:صبح بخیر دوباره😂ببخشید من صبح ها اونطوری ام😂 جین:معلومه جیمین:بیا اینو نگاه کن رفتم نگاه کردم از خجالت سرخ شدم لیا:یااااااااا جیمین پاکش کنننننن جیمین:نه و جیمین پاشد و دوید منم دنبالش میکردم که رسیدم بهش خودم رو رو خودش انداختم و گوشی رو گیر آوردم جیمین:یااااا گوشیم رو بده لیا:نچ اول پاکش میکنم زدم پاکش کردم و دادم دستش جیمین:یاااا میخواستم نگهش دارممممم - [ ] - [ ] لیا:ببخشید ولی خیلی توش بد افتادم😂 جین:بیایین صبحونه همه رفتیم دور میز جمع شدیم داشتیم صحبت میکردم و میخندیدیم که من گفتم :گایز کدومتون کار نداره ته:من لیا:میتونی از بورا مواظبت کنی؟ ته:اوه البته جیمین:کجا میری لیا:میرم واسه بورا خرید کنم جیمین:منم بیام؟ لیا:اگه کار نداری بیا منو جیمین رفتیم حاضر شیم سوار ماشین شدیم لیا:باید صورتت رو عوض کنم
سلام کیوتام خوبین؟ خب همونطور که میدونید مدرسه شروع شده منم میرم مدرسه ولی سعی میکنم پارت ها رو بزارم مدرسه ها خوش میگذره امتحان ها شروع شده؟ به همتون شخصا خسته نباشید میگم و ممنون خوب تلاش کردین 🤍
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بقیه اشو نمیزاری؟
میخوام بزارم ولی تستچی رد میکنه
ای بابا چرا
عالی عالی
عالییی بعدی
عالیه همه
داستانام رو بنگر😇
عالی😍
خوبه ادامه بده
پارت بعد رو بزار
داستانت خیلی خوبه منتشر پارت بعدی هستم
راستی آجی میشی ؟
اره چرا که نه🙃
من آریانا ام ۱۳ سالمه🤗
خوش وقتم رها مقلب به لیا خوش بختم
۱۳سالمه
همچنین💠💜