
ادرین : یعنی چی چرا بخاطر من همش به اتفاقات دوهفته پیش فکر می کردم اون حرف ها بخاطر چی بود مغزم در گیر بود مرینت اخه کی می خوای از تاریکیت بیای بیرون از اتاقم رفتم بیرون یهو یه صدا از اتاق فیلیکس اومد بیرون اروم گوش کردم صدا : فلیکس : خب دیگه چی مرینت - ام هیچی خواستم بگم حالش خوبه - اره خوبه - کاری نداری - نه - باش پس بای بوس بوس بعدا می بینمت - خداحافظ مرینت ادرین : یهو صدام در اومد. زود رفتم دوباره تو اتاقم فیلیکس: کی بود وای خدا نکنه ..... و رفتم در زدم گفتم ادرین .....ادرین .. ادرین: بیا تو فیلیکس: داری چیکار می کنی ادرین : دارم با گوشیم کار می کنم مگه نمی بینی ، کاری داری ؟فیلیکس: ام هیچی ....ف ....فقط خواستم ببینم حالت خوبه یا نه همین 😅 ادرین : خب الان که دیدی پس برو 😑 فیلیکس: باشه خداحافظ...... هوففففف خداروشکر ندید 😄 حتما توهم زده بودم و رفتم تو اتاقم درسم رو بخونم ( این از درس خوندن اصلا خسته نمیشه؟!!؟ 😐😑) از زبان مرینت : وقتی گوشیمو قط کردم ، از اون اتفاق دوهفته گذشته بود در افکارم بودم که خدمتکار صدام زد ( الان شبه ) خدمتکار: خانم شام حاضره

مرینت : رفتم پایین فردا باید برم شرکت و همینطور دانشگاه زود شاممو خوردم شاممون خورش بیف بورگینیون بود 😋 ( عکس اسلاید ) رفتم تو اتاقم خیلی خوابم نمیو مد کامپیوترم رو روشن کردم با دیدن ادرین ناراحت شدم خاموشش کردم رفتم رو تختم سعی کردم بخوابم اما موفق نشدم گفتم بزار زنگ بزنم به الیا ......الیا : سلام مری حالت خوبه مرینت : سلام خوبی راستی تو چرا بیداری الان که ساعت نزدیک ۱۲ هستش الیا : این سوالیه که باید از خودت بپرسی خب 😐- اره راست می گی 😂 خوبی ؟ -اینو که ازم پرسیدی منم گفتم اره 😐 - اوه راست میگی خوش میگذره - اره نینو هم پیشمه شب پیش همیم تا فردا - پیش هم 😞 - حالت خوبه مری - ها ....ا....اره خوبم ....من باید برم ....بای - باش بای مرینت : کاش منم پیش ادرین بودم اروم نشستم رو تختم اروم چشمامو بستم و دیگه نفهمیدم چی شد ......صبح بلند شدم لباسمو پوشیدم و صبحونمو خوردم و یونیفرمم رو پوشیدم و رفتم سمت دانشگاه کیفم تو بغلم بود که خوردم به یک نفر سرمو بالا گرفتم فیلیکس بود. فیلیکس: دستشو گرفتم اوردمش بالا گفتم حالت خوبه مرینت: یه ذره سرخ شدم گفتم ا....اره ادرین : داشتم از حرض کتابمو می جویدم الیا : ادرین حالت خوبه ادرین : به نظرت من خوبم 😑 معلومه که نه نینو : چی شده ادرین: این فیلیکس داره یه کاری می کنه
الیا : چه کاری ادرین : فقط تروخدا نگا مرینت با من همچین کاری نمی کنه در صورتی با من خیلی وقته که اشنا شده ولی فیلیکس رو سه هفته 😑 الیا : خب شاید حس دوستیه ادرین : اخه دوست اونقدر هم با ادم گرم میشه حتی مرینت هم گفت پشت تلفن بوس بوس بای درصورتی که به من میگه بای 😐 نینو : نکته ی خوبی بود بریجیت : ادرین جون و خودمو چسبوندم بهش. بنظرت من چطور شدم و نینو الیا رو اروم هل دادم اونور (اخلاق بریجیت =اخلاق کلویی ) نینو : الیا افتاد زمین رفتم جلوش و گفتم به چه حقی منو و الیا رو هل میدی بریجیت: اروم خودمو ناز کردم و خودمو بردم پشت ادرین گفتم ادرین کمکم کن ادرین : ام نینو ببخشش الیا :اشکال نداره نینو من حالم خوبه نینو : باش ولی هنوز ازش ناراحتم ادرین : واییی الان دانشگاه دیر میشه و رفتیم همه سر کلاسمون ( بعد دانشگاه) ادرین : حواسم به مرینت بود رفتم پیشش گفتم سلام مرینت می خوای برسونمت. مرینت : نه پیاده می رم ادرین : باشه که دیدم با فلیکس رفت یعنی چی چرا با من نیومد مگه من چمه و رفتم تو ماشینم رفتم خونه بعد از اون رفتم به سمت اتاقم بعد از اینکه فلیکس اومد همه رفتیم و ناهار خوردیم و رفتم ماشینمو روشن کردم و راه افتادم به سمت شرکت

مرینت : بعد از دانشگاه لباسمو در اوردم و یه لباس معمولی پوشیدم ناهار پیتزا داشتیم خوردم و رفتم به سمت اتاقم تا اماده شم برم شرکت راه افتادم به سمت شرکت وقتی رسیدیم الیا گفت الیا : مرینت ادرین کارت داره مرینت : رفتم به سمت دفترش اروم در زدم ادرین : بیا تو مرینت : رفتم تو در رو پشت سرم بستم ادرین : بیا بشین مرینت : رفتم و نشستم رو صندلی ادرین خوب گوش کن ........( و تمام برای پارت بعو ۲۰ لایک ۱۵ کامنت و ۳۰ بازدید می خوام چالش بالا هم جواب بدید ناظر لطفا رد نکن بخاطر مرینت و فلیکس چون باهم دوستن مثل مرینت و الیا چون فلیکس فقط برای درس اومده پاریس. خب بای ✋)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
دشم😂
مخفف دشمن😂
پول من کووووووو😂😂
خودم هستی
مامانم فاطمه
بابام مهدی
جمع هفم
آآم
آآاااممم به معنی فکر کردن در سوال
چالش: حمح😐
نصف
یسسس
ج چ:
من امیرحسین
بابام رضا
مامانم هانیه
مبشه اره
ج.چ : حعف یکی ترجمه کنه ممنون 😅😂😂😂😂😂
پارت بعد تو صف برسیه
عالیییی
ج چ:نمس
عالی فوق محشر