پارت یک
سلم سلم 😊 اومدم یه داستان بنویسم امید وارم خوشتون بیاد😊💜
یه روز رفته بودم مدرسه.خیلی حالم بد بود.داشتم می مردم.افتادم زمین.یکی اوند دستمو گرف ک نمی دونم کی بود.وقتی حالم خوب شد اونو باز دیدم.یه دختری بود ک برام آشنا نبود.قیافه ی عجیبی داشت قیافش شبیه...نمی دونممممم
+اسمت چیه؟☆ –یه دوست... ○+چی؟خب من چی باید صدات کنم؟■ –میتونی منو لینا صدا کنی.حالا اسم خودت چیه؟□°اسم من میچا عه.^.^–بیا این دستبندو بگیر.از طرف من برای ط'/ '+مرسی چقدر خوشگلههه×□–خاهش می کنم◇
رسیدم خونه یهو نگام افتاد رو پلاک روش.روش یه آدرس نوشته بود و گفته ک این آدرس خونه لینا عه-فرداش رفتم ب اون آدرسه*^واقعا خونه لینا بود¡¿باهم کلی خوش گذروندیم.رسیدم خونه.دستبندمو ب مامانم نشون دادم.×حس خوبی بهش ندارم بهتره درش بیاری•°+چرا اخه؟باشه حالا درش میارم؛خیلی تلاش کردم ولی در نیومد.فرداش رفتم مدرسه.لینا نیومده بود. یکی از همکلاسیام گفت ¤دستبندت خوشگله ولی بهتره درش بیاری+نمی خوام ¤وایییییییی نننننننن دستتتتت داره خون میاددد +مثل اینکه برای دستم کوچیکه زخمش کرده.نگران نباش الان خوب میشه. رفتم دستشویی مدرسه تا خون رو پاک کنم شاد بند بیاد.کلی تلاش کردم خونش بند نیومد.کار ب جایی کشید ک کل سینک رو خون پر کرده بود.از بس خون از بدنم رفته بود افتادم زمین.تا چند ساعت اونجا افتاده بودم.هیچکی نیومد.اخر سر وقتی کلاس تموم شد،نظافت چی مدرسه وقتی اومد دسشویی رو تی بکشه منو دید و زنگ زد اورژانس.
یکی اوند و بهم خون داد.اخر سر وقتی دکترا رفتن،دوباره برگشت.بهم گفت ک این جا واقعی نیس
بعد.........(پارت دوم رو ببینین)
خیلی خوب
عالیییییی🥺💗