
(برمیگردیم به 2022) آدرین: اون شب رو یادته؟ مرینت: کدوم شب؟ آدرین: شبی که تصمیم گرفتی بری. مرینت: تو از کجا میدونی من کی تصمیم گرفتم برم؟ آدرین: دیگه در اون حد احمق نیستم. مرینت: خب فرقش برای تو چیه؟ آدرین: جواب سوالت. وقتی دید گیج شدم و منظورش رو نمیفهمم به روبرو اشاره کرد. تازه توجهم به منظره ی روبرو جلب شد، همون جوری که من دوست داشتم اینجا نمای کامل از برج ایفل داشت. مرینت: اینجا برای من بود؟ آدرین: یه جورایی! مرینت: اون ضبط صوت برای آهنگه؟ آدرین: اوهوم. به سمت ضبط صوت رفتم، میخواستم دکمه اش رو فشار بدم که چیزی توجهم رو جلب کرد. نشستم روی زمین و جعبه ی قشنگی که داشت برق میزد رو برداشتم و بازش کردم. مرینت: چه انگشتر خوشگلی! دقیقا مدلی بود که من دوستش داشتم و دیگه ازش وجود نداشت. مرینت: این از همون الماس خاصه نایاب ساخته شده؟ آدرین: فکر کنم تو بهتر از من بشناسیش. انگشتر و توی انگشت حلقه ام کردم و بهش نگاه کردم. مرینت: قشنگه ولی... از دست چپم بیرونش اوردم و به دست راستم منتقلش کردم: بهتر شد. مرینت: حالا این برای کی هست؟ آدرین شونه ای بالا انداخت. مرینت: یعنی میخوای بگی نمیدونی این اینجا چیکار میکنه؟ آدرین: انکار نمیکنم ولی صاحبش... مرینت: مرده؟ آدرین: از کجات این و در اوردی؟ مرینت: از طرز گفتنت😐. آدرین: آره میشه گفت یه جورایی فیزیکی. مرینت: تو خیلی عجیبی-_- آدرین: میدونم تو هم خیلی تغییر کردی :) مرینت: حداقلش من خودم رو میشناسم. آدرین: شاید ولی... انگشتر رو از انگشتم بیرون اورد و دوباره انداخت توی دست چپم: جای این هم قرار بود اینجا باشه. بهت زده نگاهش کردم...
2020: آدرین: از خودم خیلی عصبانیم که اونجوری باهاش حرف زدم ولی نمیتونم هم دنبالش برم باید بذارم با خودش کنار بیاد الان حتما دلش نمیخواد دوباره من رو ببینه. نینو: خب تو واقعا زیادی روی کردی... با صدای بلندی برای این که ادامه نداده گفتم: میدونم... صدام رو اوردم پایین و ادامه دادم: نینو بجای این حرفا بگو چطوری از دلش در بیارم. نینو: من چه میدونم مگه من مشاور روابط شمام. آدرین: حداقل دوست من که هستی. نینو: آدرین تو هزار بار همینجوری خرم کردی من دوباره گول نمیخورم. آدرین: باشه بابا من که چیزی ازت نخواستم فقط با اون مرده جواهر آلاتیه مذاکره کن... میدونستم راضی نشده پس با لحن مظلومی ادامه دادم: لطفااا بخاطر داداشت. نینو: خیلی خری. آدرین: عشقی😇 خندید: ولی اینبار در نمیریاااا آدرین: خب آخه فکر میکنم هردومون هنوز آماده نیستیم و... نینو: باز شروع کردی که😐😐 به خدا این انگشتره رو هم بندازی توی آب من دیگه برات نمیخرما. آدرین: خب چیکار کنم استرس میگیرم و احساس میکنم.... نینو: اگر جمله ی احساس میکنم آماده نیستم رو از تو میگرفتن وقتی حرف ازدواج و انگشتر میومد لال میشدی. آدرین: آخه لعنتی مگه بچه بازیه وقتی هنوز بلد نیستیم باهم کنار بیایم مث اسکلا ازش خواستگاری کنم. نینو: شما هر چی میخواستین یاد بگیرین و هرچقدر میخواستین به هم عادت کنین توی این 11 ماه و 17 روز و 13 ساعت میتونستین. آدرین: تو تایم گرفتی:/؟ نینو: خواهش میکنم روز تولدت ساعت 9 صبح بود دیگه... یادته چطور مس☆ت بود؟ از یاد آوری اون روز لبخندی روی لبم نشست: یادمه...
نینو بشکنی زد: خب دیگه نرو توی فکر و خیال زود باش جمله های غلط کردم و لطفا من رو ببخش و با من ازدواج میکنی رو تمرین کن و با این حرفش خودش خندید. آدرین: بجای مسخره کردن من خنده های کلاغی خودت رو مسخره کن. نینو: اوکی من چیزی نمیگم فقط انگشتر رو خودت میخری. آدرین: غلط خوردی زود باش به دوستت بگو تا فردا یکی دیگه آماده کنه. نینو: من میگم ولی حواست باشه این دفعه استرس گرفتی مثل آدم با یکی حرف بزن نری انگشتر و بندازی تو آب که اینبار خودم به مرینت میگم باهات کات کنه:/ آدرین: اوکی ولی برای یه بارم خیلی خوب بود یعنی قشنگ خالی شدم باید توهم امتحان کنی. نینو: آخه خل من هر بار با یاد چند میلیارد دلاری که تو با انداختن اون انگشتر هدر دادی قلبم میگیره حالا برم خودم این کار و کنم؟ خندیدم: خودم تا حالا بهش فکر نکرده بودم. نینو: از بس اسکلی، منم بابام هرچقد میخواستم پول داشت دغدغه ای نداشتم که بخوام به پول یکی از گرون ترین انگشترای دنیا فکر کنم، مث تو هر چقد میخواستم از بابام میگرفتم میرفتم عشق و حال. آدرین: نامرد تو کی دیدی من دستم جلو بابام دراز شه؟ نینو که دید ضایع شده برای عوض کردن جو گفت: هر چقدم مرد باشی قراره با جمله غلط کردم بری استقبال دوست دخترت و ریز ریز خندید. آدرین: زود باش برو به کارت برس تا خنده های کلاغیت رو به گریه های گربه ای تبدیل نکردم. نینو: نه بابا گربه هم گریه میکنه؟ من تا حالا فکر میکردم گربه فقط میتونه کاری کنه مرینت سه روز ازت ناراحت باشه. آدرین: اوففف دوباره اون گربه پلشت رو یادم ننداز آخه چرا مرینت باید بخاطر پای یه گربه ازم ناراحت شه. نینو: خب فکر کنم خودت بهتر از من بدونی چرا، بیچاره با اینکه از قصد نبود حتما درد داشته براش. آدرین: هوم ولی من مظلوم تر از اون گربه هه ام. نینو: برو از هیکلت خجالت بکش خودت و با گربه مقایسه میکنی؟ آدرین: بگذریم، من میرم خونه فردا صبح با انگشترم میبینمت، لوس هم نشو تا عصر وقت نداری:)
صبح: از خواب پریدم که با دیدن نینو بالای تختم سریع پاشدم روی تخت نشستم و پتوم رو کشیدم بالا. آدرین: خجالت نمیکشی مث جن زده ها میای توی اتاق یه آدم خواب؟ شاید من لباس تنم نباشه:// نینو: آها آره توی بالا تنه ی تو خیلی چیز ارزشمندی قایم شده که همه کس لیاقت دیدنش ندارند. داداش تو دختری؟ ما که این حرفا نداریم😇 محکم زدم پس کله ش: بجای دلقک بازی تیشرت و شلوارک من و بده. با شیطنت گفت: اووو تو اوضاعت خرابه ها، نکنه اینجاها یه دختر قایم کردی؟ چشام و ریز کردم: لباسای من و میدی گم میشی بیرون یا چی؟ نینو: یا چی^_^؟ آدرین: یا لباسای من و میدی گم میشی بیرون. لباسام و از روی صندلی برداشت و پرت کرد روم و پشتش و کرد بهم: باشه تا تو لباسات و میپوشی من برم این و بدم به پدر و مادرت. با دیدن دستش و جعبه ی انگشتر از روی تخت پریدم پایین: نینو... که پتو از روم افتاد. سریع پتوم رو جلوی خودم گرفتم: اون و بده من. نینو: آها باشه ولی تا تو لباسات رو میپوشی فقط یه دور به پدر و مادرت نشون میدم بعدم به مامانت میگم مرینت رو ناراحت کردی و مث یوز پلنگ شروع کرد به دویدن. سریع شلوارکم رو از روی زمین برداشتم و هل هلکی پوشیدم و دویدم دنبالش. اون بدو و من بدو، من تهدید کن و اون بخند. با صدای مامان هردو سر جامون ایستادیم. امیلی: اینجا چه خبره؟ نینو: اگه بدونید چی شدهههه آدرین مرینت رو چیز کرد و الانم میخواد ... سریع دستم و جلوی دهنش گذاشتم. آدرین: زر میزنه شما گوش نکنید. نینو داشت دستم رو لیس میزد. امیلی: چیز چیه؟ مرینت رو چیکار کردی؟؟ همونطور که دستم رو بیشتر روی دهن نینو فشار میدادم گفتم: چیزی نیست نینوئه دیگه میشناسینش که. مامان سر تا پام رو بر انداز کرد: آره معلومه سر صبحی چیزی نشده که توی خونه با این وضع میدوید. تا اومدم حرفی بزنم نینو دستم رو گاز گرفت که از دردش دستم رو کشیدم و با دستم دیگم فشارش دادم تا سوزشش کم شه که نینو بلند داد زد: آدرین میخواد از مرینت خواستگاری کنه. [چالش: وضعیت مدرستون چطوره؟ خودم: حضوری- تنها کتابی که تموم کردیم هدیه- امتحانامون شروع شده]
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام آجی جون میگم پارت بعدی نمیذاری؟
سلام
6 روزه دو بار ردش کردن دفعه بعدم حتما اکانتم رو میپرونه 😐
ای خداااا ایشالا اکانتت رو نپرونن
میگم تروخدا اگه چیزی داره سانسور کن
ما منتظریم 😘
عالییییییییی بود😍
جچ: حضوری😔🤚
ولی امروز نرفتم مدرسه😂
اینجا گرد و خاک ناجوری اومده🙄💔
آجی بعدییییییییی
قشنگم سه چهار روزه توی بررسیه ولی خب مثل همیشه قراره دیر منتشر شه
مرسییییی خبر دادیی😘😘😘😘
عالی بود
فقط یه سوال من تازه عضو تستچی شدم کسی میدونه چطوری میتونم واسه تستام عکس بزارم؟
همه ی اسلایدای انتخابی رو که پر کردی آخر تست تو نتیجه پایین یه نوشته عکس هست بزنی روش میتونی از توی گالریت هر عکسی خواستی بذاری
ممنون😘
وای چقدر عالی بود😅😅😅
ما که تنها کتابی که تموم کردیم فارسیه 🤣
ریاضی هم کی هی امتحان میگیره🥺
امتحان گرفتن میشه دوره؟؟؟🥲
عالیییییییییییییییییی❤
چالش : الان دو هفتست که حضوریه و ما هم تنها کتابی که تموم کردیم هدیه هاست و تا الان سه تا امتحانون رو دادیم -_-
عالیییییی بود 😍😍💔
چالش: عالیه.... هیچ کتابی رو تموم نکردیم😐❤💔 و همچنان فردا امتحان ریاضی دارم😢😭
وای محشر بود پارت بعدو بده سریع تر😍
عالییی😍❤
جچ: حضوری ، اکیپ ، امتحانا هم شروع شدن🥲
خدا صبر بدهه🥲
زود تموم میشه غصه نخور🙃✊🏻
عالی بود
ج چ : حضور ی و اکیپ و هدیه و زبان و عربی و امتحان هامونم رو به پایانه
میشه یه توضیح بدی اکیپ چیه زیاد آشنایی ندارم😁😂
😂😂😂اکیپ یعنی جمعی از رفقا که اسمش رو گذاشتن اکیپ😂😂
اکیپ یعنی جمعی از رفقا که اسمش رو گذاشتن اکیپ
😂😂😂
آها اون معنی رو میدونستم ولی چون تو و کامنت بالایی اکیپ رو جزو درسا نوشتین نفهمیدم منظوروتون رو🤦🏻♀️😂
😂😂😂اها
خوش به حالت ما یک کتاب هم تموم نکردیم :////