
قسمت هفتم✨ امیدوارم لذت ببرید ✨ لطفا برام کامنت بگذارید ✨ آخرش چالش داریم✨
پیرمرد: سال اولی که شروع کردیم به گرفتن آزمایش مقدس از بچه های گروه a+ حِنا و جَکسون رو پیدا کردیم، اونا خیلی بچه های پرشور و شوقی بودند، وقتی شرایط حساس بود، حتی نصفه شب و نزدیک طلوع خورشید هم تمرین و کار می کردند...حیوان درون جکسون یه مار زنگی خطرناک بود ، ما اون موقع عمق ارتباط بین انسان و حیوان درونش رو نفهمیده بودیم و همیشه نگران بودیم که ماره جکسون رو نیش بزنه اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاد...
حیوان درون حنا یک کلاغه باهوشه، توی یکی از جنگ ها یک نفرو که به حنا حمله کرده بود با چنگال هاش کور کرد...صحنه ی وحشتناکی بود، این رو هم باید بدونید که افراد زیادی هستن که به نجات دهندگان معروفند اما ما از دوران حنا و جکسون شروع کردیم به پیدا کردن نجات دهنده ها در بین بچه های گروه a+ ... سال اول دو نفر(حنا و جکسون) ، سال دوم فقط یک نفر رو پیدا کردیم، جوزف، جوزف خیلی شجاع بود اما در یکی از جنگ ها یک اتفاق وحشتناک براش افتاد، حیوان های درون معمولا نمیمیرند فقط یک روش برای کشتنشون هست که فعلا قرار نیست یاد بگیرید، دشمنمون از این روش استفاده کرد و حیوان درون جوزف که یه عقرب بود رو کشت، وقتی جوزف در حال عزا داری بود اونو به اسارت گرفتن.
همان طور که گفتم ما می خوایم دشمن رو نابود کنیم و برای این کار کلی تحقیق کردیم، حنا به زودی از یکی از سفر های تحقیقاتیش بر می گرده و اطلاعات زیادی رو باهامون در میون می زاره...آها یه نکته ی مهم، چرا نکته ای به این مهمی رو فراموش کردم،...یادتون باشه، شما برای اینکه با حیوان درونتون ارتباط برقرار کنید باید غرورو بزارید کنار باید خودتون رو در اختیار حیوان درونتون قرار بدید، وقتی حنا اومد، درباره ارتباط با حیوان درونتان بیشتر براتون توضیح میدم...
تا وقتی که حنا بیاد دنبال من بیاید تا اتاق هاتون رو بهتون نشون بدم...از زبان سینتیا:بالاخره به اتاق هامون رسیدیم، اسب آلارد و شاهین ایور به مکان های مخصوصی رفتن، ولی حیوان های من و تارا می تونستن توی اتاق های خودمون اقامت داشته باشن. یه خانمی به اسم لارا اومد و برای من و گرگم غذا آورد.خیلی دلم می خواست براش اسم بزارم، بین وسایلام که قبلا آورده شده بودند داخل اتاقم، گشتم...
وقتی بچه بودم مادرم یک کتاب درباره ی دو ملکه ی سفید و سیاه می خوند، ملکه ی سفید به فکر مردمش بود، شجاع، زیبا و مهربان بود، ملکه ی سیاه خودخواه و بدجنس اما زیبا بود...اسم ملکه ی سفید هِرا بود که واقعا هم بهش میومد...تصمیم گرفتم اسم گرگم رو بزارم هِرا...به معنای ملکه...
داشتیم با بچه ها توی محدوده ای که برامون مشخص شده بود حرف می زدیم...از تارا پرسیدم: هی تارا تو اسم گربه ی وحشیت رو چی گذاشتی، گفت: اسمش رو شاپ گذاشتم...می دونم...می دونم مسخره است، گفتم: اصلا مسخره نیست ما فقط معنیش رو نفهمیدیم، گفت: آهااا، به زبان ((Bangla)) شاپ به معنی ماره، راستش خودم هم نمی دونم چرا ولی حس کردم این اسم خیلی بهش میاد، آلارد گفت: موافقم، به نظر میاد شاپ هم از اسمش خوشش میاد، اسم اسب من هم بَرِن هستش، هیچ معنی خاصی نداره، تا اونجایی که من می دونم..صدایی از پشت سرمان گفت: اسم کلاغ منم راوا هستش، خوشحالم می بینمتون بچه ها...
حنا بود، یه دختر قد بلند با موهای مشکی کثیف، با لباس صخره نوردی کثیف، و بدون یک کلاغ کثیف!!:) ... حنا گفت: بچه ها می دونم الان می خواید کلی با هم حرف بزنید، و می دونم ذهناتون پر از سواله اما واقعا وقت نداریم، من باید طرح اولیه ی نقشه رو بهتون نشون بدم و بعد خیلی سریع وارد عمل بشیم، تازه شما باید با حیوان های درون تون هم ارتباط بگیرید، این واقعا زمان بره...
حنا: ما برای شکست دادن دشمن باید یه هزارتو طراحی کنیم، دشمن اولش نباید بدونه که داخل هزارتوعه، برای درست کردن این هزارتو خیلی کار ها هست که باید بکنیم و بدون حیوان های درون ارشد ها از پسش بر نمیایم، برای محافظ از سرلا، هشتا ارشد دور هم جمع میشن و برای محافظت از سرلا عهد می بندن، یکی از اون هشت نفر دشمن یا همون آلرساست. دشمن بعد از مدتی خودخواه و حریص میشه و تصمیم میگیره بر سرلا حکومت کنه...
پس هفتا ارشد دیگه رو می کشه و نوشیدنی مخصوص امتحان مقدس رو می دزده و به حاشیه ی سرلا پناه میبره تا وقتی تونست یک سپاه قوی جمع کنه و برگرده و بر سرلا حکومت کنه،در اون زمان میزان محدودی نوشیدنی باقی مانده بود به خاطر همینه که فقط گروه a+ رو مورد آزمایش قرار میدیم. اون زمان دشمن نمی دونست چطوری باید یه حیوان درون رو بکشه پس کلی تحقیق کرد تا بفهمه چطور میشه این کار رو کرد، بعد از مدتی، اولین حیوان درونی که کشت، حیوان درون جوزف بود. البته جوزف ارتباطش رو با آلچی، عقربش برقرار کرده بود اما فایده نداشت، به خاطر همینه که خیلی مهمه ارتباطتون قوی باشه، اگر ارتباطتون از بین بره دشمن خیلی راحت هر دو تاتون رو می کشه...
ممنونم تا اینجا همراه بودید✨ لطفا برام کامنت بگذارید ✨ چالش داریم✨
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود🌸
جواب چالش:تاریکی مطلق
خوشحالم خوشتون اومده 💙
ممنونم که چالش رو انجام دادید 💙
عالییی بود
ممنونم❤️
عالی😍
چالش : خیلی ظالمانست😐
ممنونم♥️
موافقم ولی من خودم تاریکی مطلق رو ترجیح میدم 🌒🌓🌔🌕🌖🌗🌗
🌑