
پارت دومممممم
اما: من باید به دن بگم به همه به تام روپرت دن بانی و خیلی های دیگه بگم امیلیا: نه اما: چرا خوشحال میشن امیلیا: میخوام خونه تک تکشون برم اما: تنها شیطون بلا * ممد جان شما به دختر یا به هرکسی نمیگی* امیلیا: اوهوی مغذت هنوزم....... اما: خب نه امیلیا: معلومه ناگهان گوشی اما زنگ میخوره 🔔* مامان جکلین: الو اما کجایی اما: سلام مامان دارم میام خونه جکلین: باش اما: مامان بود گفت کجایی یکم بگذره بعد بریم داخل امی: باشه اما: امی امی: جونم اما: داخل چمدونت چی داری ناقلا امی: براتون سوغاتی اوردم اما: به به اما: بریم داخل امیلیا و اما دوتاشون رفتن داخل * اما: مامان یک مهمون ویژه اومده امیلیا: وا اما من کجام ویژه هست جکلین: ام ام امیلیا جونم مامانیییی🥺
جکلین امیلیا رو سفت بغل میکنه * الکس: مامان سوئیچ منو ندیدی سلام امیلیا چی امیلیا الکس هم امیلیا رو بغل میکنه *خواهر برادریه (الکس: ×، اما: ※ امیلیا: ★) ×: چقدر بزرگ شدی ※: منم دیدمش باورم نشد ★ وای بوی فینگر فود های مامان حرف نداره جکلین: از کجا فهمیدی این غذا هست ★ دیگه دیگه ﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉یک روز بعد امیلیا: از خواب بلند شدم دیدم اما و الکس هم بیدارن و به من زل زدن دقیقا همین جوری ولی لپاشون قرمز نبود😳😳 منم این جوری نگاشون کردم😐 الکس: سلام علیکم امیلیا: سلام به روی ماهت اما: هلووو امیلیا: هلوووو اما: امیلیا میای امروز بریم پیش بچه ها امیلیا: ارههه😍 الکس: تام و دنیل هم هستند اما: اره الکس: من غیرت برادری دارم ناگهان توماس برادر بزرگتر امیلیا و اما میاد خونه * تام که گفته بودی میخوام برادرت باشم و فوق غیرتی بفرما اینم توماس* توماس: چرا دو تا دختر اینجا مامان برای الکس دوست دخ، تر پیدا کردی امیلیا: توماسسس توماس: هعی دلم برای امیلیا تنگه امیلیا: توماسسس

*چون توماس پسر با حیا بود به امیلیا نگاه نمیکرد توماس: بلههههه عه امیلیا توییییی بیا بغلم 🫂🫂 *خواهر برادرییی بعد یک ربع امیلیا: له شدممم توماس: ببخشید بعد صبحانه*♡ ﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉ ↑لباس امیلیا و الکس و اما ↑ توماس: جایی قراره برید اما: ا ا اره بریم بیرون توماس: ا ار اره؟! اما: اه قراره بریم پیش بچه ها توماس: تام و دنیل هم هستن امیلیا: چرا همتون این سوال رو میکنید؟ توماس: منم میام امیلیا: واو برادر فوق غیرتیم یک ساعت بعد 😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐 امیلیا توی ماشینش نشسته اما هم بغلش * الکس و توماس میان: توماس اما برو پشت بشین اما: چرااااا *نویسنده: مهربانی بین خواهر و برادر موج میزنه😂😐🌊* توماس: من بزرگترم اما میره پیش الکس: الکس: عجب ماشینی داری امی امی: قابل نداره الکس: زیر پای شما قشنگه امی: چاکریم داداش
اخ چه ازار قشنگی تا میتونی بجنگی * داخل ماشین پخش میشه امیلیا هم باهاش میخونه اما: برو سمت چپ حالا راست ۲۰۰ متر مستقیم یک ساعت بعد🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗🚗 امیلیا از ماشین پیاده میشه *در خونه تام هستن در خونه رو میزنن تام میاد پایینن و درو باز میکنه و. صفحه بعد
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییییییی سویت هارت😂💚💚💚
خواهش عزیزم
💚😜
داست تو بررسی
تنکیوووو عزیزم😐💚
رد شد