سلام عزیزم لایک کامنت فالو یادت نره عشقم 💜💜💜
8 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
سلام عزیزم لایک کامنت فالو یادت نره عشقم 💜💜💜
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
انگار یه مرده متحرک بودم یه جسد زنده!
می خواستم بلند بشم ولی نمیتونستم که چشمم که آیه الکرسی افتاد که رو میزم بود. با هزاران هزار مصیبت رفتم تا برش دارم و موفق شدم به سمت آینه برگشتم و شروع کردم به خوندن. هر آیه رو که می خوندم عذاب می کشید و داد می زد و منم حال بهتری پیدا می کردم صدام رو بلند کردم
وای که اتفاق عجیبی خیلی عجیب بود منم از اینه ها مثل سگ میترسم چون منم توی هفت سالگی که توی خونه تنها بودم داشتم میرفتم توی اتاقم که از راهش یه اینه رد میشه منم داشتم میرفتم توی اتاق همین که از جلو اینه رد شدم یه نفر شکل خودم که جلوی اینه وایستاده بود صورتش کاملا خونی بود اینا داشت میومد جلو که گفتم از من دور شو و رفت منم از اون موقع مثل سگ از اینه میترسم🥺
داشتم جیغ میزدم تا شاید یکی بیاد آخه بابام و مامانم تو حیاط خوابیده بودن و تو خونه تو اتاقم.
ولی صدام تو گلوم گیر کرده بود و در نمیومد نمیدونم تجربه کردی یا نه ولی هر چی جیغ می زدم صدام در نمیومد. شروع کردم به گریه کردن ولی گریم هم نمی گرفت.
یه لحظه یه حسی بهم دست داد: انگار یه مرده متحرک بودم
عجیبی برگشته و درست جلوی تختم قرار گرفته با اینکه کانل بسته بودمش رفتم و در کمد رو هر چقدر سعی کردم ببندم نشد. رفتم رو تختم که انعکاس خودم رو تو آینه دیدم اما اون من نبودم!
چون انگاری داشت با من حرف میزد. یه صورت وحشتناکی داشت، دماغش خونی بود و از چشماش خون می ریخت!
داشتم جیغ میزدم تا شاید یکی بیاد
ممکنه توهم زده باشم و از این جور حرف ها.رفتم آب خوردم، موقع برگشتن به طرف آینه نگاه نکردم.
چون از آینه ها خیییلی می ترسم🪞🙀
من از جلوی پا تختیم یه آینه دارم و درواقع یه کمد که توش وسایل و خ رت و پ رت هام رومیزارم و آینه در کمد هستش کمد هستش. و خب تختم هم کنار پا تختیم.
دیدم که آینه به طرز خیلی عجی
عالی بود😉😉
چالش: تابستون همین امسال من شب حول حوش ساعت ۳:۱۶، برای اینکه برم آب بخورم از خواب بیدار شدم. برای اینکه بتونیم بریم آشپز خونه باید از جلوی آینه نیز کنسول رد می شدیم. من وقتی از جلوی اون آینه رد شدم انعکاس خودم رو تو آینه ندیدم! فکر کردم شاید چطور تو حال و هوای خواب هستم ممکنه توهم
وای دوباره اتفاقات ساعت سه شب به بعد😊 خب اگه به ارواح اعتقاد داشته باشین از ساعت سه شب به بعد فعالیتشون بیشتر میشه و اونا از راه اینه ها وارد دنیای ما میشن حتی کارتون باب اسفنجی به این موضوع اشاره کرده 💜
آره دقیقا همین طوره