مرینت:امروز داره از پاریس میره😍 کاگامی رو میگم😳آدرین:چرا داری با خودت حرف می زنی؟-اِممم کی من؟-آره دیگه 😁 مرینت:همین جوری داشتم با خودم می گفتم:چه بد شد که کاگامی داره میره😅😄 آدرین:با کاگامی خداحافظی نمیکنی؟ - آره باشه الان میام. ☺️ مرینت به سمت هواپیما رفت و به کاگامی خدا نگهدار گفت و خوشحال به خونه رفت😆
تیکی از کیفش در اومد و گفت :کاگامی دختر خوبیه! تازه اون یه ابر قهرمان هست🤦🏻♀️مرینت:وای راست میگی اصلا حواسم نبود😖😵🤯 باید برش گردونیم😆تیکی دختر کفشدوزکی آماده! 🐞 لیدی باگ به سرعت به سراغ هواپیمای کاگامی رفت و به او گفت:چند تا شرور خطر ناک توی ژاپن هست. تو باید در پاریس بمانی😁
کاگامی همراه لیدی باگ به پاریس برگشت. همون موقع آدرین اونارو باهم دید و گفت:کاگامی! مگه به ژاپن بر نگشته بودی؟ کاگامی:آره ولی خودت هم که میدونی من یکی از ابر قهرمان های اینجا هستم ☺️ و اونا همو بغل کردن 😳🤯🤧🤢🤮خلاصه... زویی از راه رسید 😆😄
اونارو نگاه کرد و خندید 😆 ناگهان حاکماث از پشت سر مرینت را گرفت،زویی گفت:نهههههه 😣و تبدیل به کویین بی شد🐝☺️
لایک کنید لطفا 😘
بای بای😅🤩✨🌹😝😛
اون کویین بی نبودا
اره وسپریا بود هواسم نبود
عالی بود🥰
ممنون