آسمون سیاه بود.هری:با شمارش من دیانا و لانا و آنیا به لوسیوس سارا و کورالین و چوری به بلاتریکس و آنجلا و رز و دونا به گری بک حمله میکنن منو ترسا و هرماینی هم مواظبیم سیریوس بلک فرار نکنه کلی و تام و دن و آستوریا لطفا اونارو سرگرم کنید.مانترا توهم پیش دن باش.سه...دو...یک!شروع!دیانا و لانا و آنیا:استپفای!لوسیوس افتاد.سارا رو به بلاتریکس:اکسپلیار....بلاتریکس:آودا کاداورا.کورالین:سارا نه!چوری:(ضد طلسمی زیر لب)بلا:هههههههه هنوز تموم نشده.نگاهی به گری بک کرد.گری بک دونا ور گرفته بود و خواست گازش بگیره ولی دن بر خلاف چیزی که هری گفت خودشو انداخت رو گری بک تا به دونا آسیب نزنه.دن و گری بک درگیر بودن که تام طلسمی زد و گری بک خشک ماند.کلی:تام!و بلا تامو گرفت.در گوش اون گفت:بلاخره میفهمی که نباید مادربزگرتو ببری زیر سوال.و اشاره ای به گری و لوسیوس کرد و همه غیب شدن.
آستوریا و آنجلا:الان باید بریم دنبال هانا.دن:موافقم.ترسا:احمقا آزکابان شوخی نداره!دن:تو نیا ترسو🙄نیا:برای رو کم کنی توهم که شده میایم.اندرومیدا:بسه!کلی:خب حالا.بیاید بریم.کورالین:اممممم راستش من شیفت بلدم😊همه نگاها سمتش بود.رز:مطمئنی؟کورالین:بله.دستتون رو بزارید رو دستم.سه دو یک.و وقتی پلک زدن دیدن تو آزکابان هستن.دیانا:وای!چوری:هیسسسسسسسسسس.آنجلا:راست میگه دیگه عع😑دن:وای دیانا اونجاست.کارتینا:وای بچه ها مواظب باشید.رز:اکسپکتوپاترونومو دیوانه سازا دور شدن.رز:شما برید😣دن:باشه.بیاید بریم.
دن در زندانو باز کرد و هانا رو کشید بیرون ولی تا خواستن فرار کنن رز دووم نیاورد و بی هوش شد.دن:وای نه.هری:باید ورد که رز گفتو بگیم.دن:اکپاکتو؟کلی:نه این نیست.دن:زود!هری:بدو کلس خواهشا....
عکسی سم🤣