این داستان سومین تست و دومین داستان من است درباره دختری به اسم میا
داستان از زبان میا : امروز هوا سرد بود من روی کاناپه نشسته بودم منتظره نامه ای از طرف گروه ماموران مخفی چون می خواستم عضو بشوم بعد از ساعت ها زمانی که برای خوردن عصرانه به کافه میرفتم نامه ای را که برایم آمده بود دیدم نامه را سریع باز کردم قبولم کردند من با خوشحالی دوستم رزی را خبر کردم و جشن کوچکی گرفتیم آخر جشن گروه به من زنگ زد یکی به اسم جري واتسون کشته شده بود به صحنه رفتیم اونجا گروه را دیدم معمای جالبی بود
ولی سخت چون هیچی معلوم نبود همه روی پرونده کار می کردند همه فکر می کردند خود کشی هست من هم همینطور چون وقت نبود که آشنا بشیم وسط پرونده هم بود بازهم پرسیدم میشه خودتون را معرفی کنید یکی اسمش جک بود و دومی هم جان و سومی راک و چهارمی مری پنجمی الا جالب بود مری و جان ازدواج کرده بودند
بعد همه برای استراحت رفتن چون اگه استراحت نمی کردیم نمی تونستيم روی پرونده جري واتسون کار کنیم دخترا بهم گفتن اینجا یک خوابگاه هست که ما اونجا ميمونيم و البته ما پاتوق هم داریم که مخصوص دخترا هست پسرا هم دارن ولی نميدونيم کجاست بعد الا راه را نشون داد رفتیم حرف زدیم هم از کار هم از خودمون بعد دیگه خوابمان برد
از زبان مری صبح که بیدار شدیم سریع رفتیم دنبال کار هم مشغول بودن آنقدر رفتیم سر صحنه که دیگه نمی ذاشتن ولی من یواشکی رفتم و فهمیدم که اون یک آلبوم به همراه دارد عکس هارا نگاه کردم و فهمیدم این آدم نامزد داشته به عکس ها توجه نکردم
خيلي کار داشتم ظهر شد از صبح مغزمو عکس پر کرده بود رفتم و دوباره با دقت نگاه کردم متوجه شدم که
ببخشید دوستان که جای حساس متوقف کردم و همین فردا ادامه میدم ولی تستچي خیلی دیر متشر می کنه من سعی می کنم پارت بعدی رو زود می زارم نظرتان را بگيد
عالی بود
بنظرم جالب بشه❤️🌈❤️🌈
سلام دوستان بله جالب هست