لایک گنننننن
تو یه لبخندی میزنی و اون هم همینطور بعدش میرید اتاقاتون میخوابید تا صبح شد تو همیشه از همشون زود تر بلند میشی و اونا رو تو بیدار می کنی صبح حانه رو وقتی امارده کردی:یو جونگ جونگ سوک جونگ کوک بلند شید بیاید صبحانه یوجونگ:خ.....ف.......ه.........شو تو:بی ادب جونگ سوک:اومدیممممممم وقتی اومدم جونگ کوک هنوز خواب بود ولی تو نرفتی بیادش کنی سر مبل نشته بودید و سرتون تو گوشی بود که جونگ کوک رفت دشویی و کاراش رو کرد اومد بیرون
صبحانه من کو تو:چه عجب سر میز هست خوردی بعدش جمع کن کوک:باشه وقتی صبحانه خورد کوک اون هم اومد رو مبل نشست از زبون کوک:من ا/ت رو خیلی د..............و..............س...............ت..........د........ا...............رمم ولی خب چه جوری بگم بهش اول باید به یو جونگ با جونگ سوک بگم اره خودشه بچه ها یه لحضه میاید کار پسرونه دارم تو:شت چه کاری کوک:پسرونس یو جونگ و جونگ سوک و کوک میرن اتاق
یو جونگ خوب بگو کوک خب راستش من امممممممممم من امممممممممم من جونگ سوک بگو دیگه هی من من من کوک:خوب راستش من قاب گوشیم رو دوست ندارم میخوام قاب نزارم یو جونگ:بزنم لهت کنم بیا بریم کوک:هوفففففف نتونستم بگم (چیه فکر کردید میخوام بهمین زودیا داستان تمام شه)
تا پرات بعد خدافظ
عالییی بود💜💜💜💜💜💜
مرسییی