های 💜💙 بدو برو بخون اینم از اولین پارت 😘😆
یه روز خسته کننده ی دیگه واقعا حوصلم سر رفته بود که تصمیم گرفتم برم به خالم سر بزنم خالم برای کارش رفته روستای بوسان یکی از روستا های شهر سئول با مترو خیلی سریع میرسیدم رفتم داخل مترو و نشستم راستی خودمو معرفی نکردم من ا.ت هستم 22 سالمه یه ارمی هم هستم البته من با تمام ارمی ها متفاوت هستم میشه گفت کلا با همه انسان ها متفاوتم من یه قدرتی ماورایی دارم میتونم هر کاری بکنم مثل سفر در زمان، گرفتن یا دادن مرگ و زندگی به انسان ها، باریدن برف یا یاران و... کلا همه کاری ازم برمیاد
حتی می تونم توهم درست کنم خب دیگه برید ادامه وارد مترو شدم سریع یه صندلی خالی دیدم و نشستم مترو داشت حرکت میکرد که ناگهان دیدم یه خانم مسن وایساده و هیچ کس هم به روی مبارک خویش نمیاره عصبی شدم و جامو دادم به اون خانم که پچ پچا شروع شد خواستم همرو بکشم ولی جلوی خودمو گرفتم اوففففف خیلی سخت بود خیلییییی بعد از 30 دقیقه یه صندلی خالی پیدا کردم و با خوشحالی تمام به سمتش یورش بردم ^ اخیششش پام شکستا
مترو دوباره وایساد برای ی مقصد بعدی 3تا مقصد تا روستایی بود کن من می خواستم برم به دره مترو زل زده بودم که یهویی 7 تا پسر یورش اوردن به داخل مترو و خیلی ترسیده بودن ولی از چی؟؟ قیافه هاشون اشنا بود اخه نه ماسک داشتن نه کلاه که صورتشون رو بپوشونه نگووووو اونا؟ اونا چیز بود عه چی بود عاها اره بی تی اس بودن ماماننننننن من خوابم یا بیدارم وایییییی ولی خب غرورم اجازه نداد برم پیششون و سلام بدم امان از این غروررر چیکار کنم از اونجایی که جا نبود زارتی اومدن و جلوی من وایسادن یکی نیست بگه اخه این همه جاااا خلاصه 10 دقیقه گذشت فقط دو مقصد دیگههه
لایک کردی ؟؟؟؟
اسلاید اضافی گذاشتم 😐✌
بای بای 💜💜
پارت بعدیییییییییییی
فک نکنم دیگه بزارم اصلا بازدید نداشت
لایک کلا یکیه کامنتم که هیچ