وقتی رسیدیم یه اومد و خانم گفت : خوش امدید ، بفرمایید لباس ما لباسامونو تنمون کردیم و بعد خانم برای ما غذا اورد و بعد از اون خوابیدیم چون من به نقاشی علاقه داشتم یک ورق برداشتم و با مداد روش نقاشی کشیدم
تانجیرو و زنیتسو و اینوسکه با هم حرف میزدن ولی من محل بهشون نمیدادم و ازشون یک نقاشی کشیدم 😂😂😂 و یهو نزوکو در جعبشو باز کرد زنیتسو ترسید و میخواست قایم بشه ولی تاکه نزوکو رو دید نرفت و دوباره بحسش یا تانجیرو شروع شد
ولی بعد از مدتی بحثشون تموم شد و خوابیدن منم خوابیدم صبح بیدار شدیم و دکتر اومد و ماینمون کرد من فقط چند تا زخم داشتم ولی
ولی تانجیرو و اینوسکه و زنیتسو ضربه های زیادی دیده بودن و دکتر گفت باید چند روز اینجا بمونن تا خوب بشن زنیتسو که از نزوکو خو ... شش . اومده بود همش دنبال اون بود
منم که تبق معمول میشستم و نقاشی میکشیدم اخه اون خانم که بهمتدریس میکرد گفته بود تقاشی کشیدن ذهنمو اروم گیکمه و برای کنترل احساساتم خوبه برای همین من هر روز چند تا نقاشی میکشیدم
چند روز گذشت و دکتر دوراره ماینمون کرد و گفت که خوب شدیم و میتونیم بریم کلاغ اومد و گفت همتون به کوهستان برید اونجا بهتون احتیاج دارن ما هم وسایلمونو برداشتیم و به سمت..........
نظرات بازدیدکنندگان (3)