سلام این اولین تست من هست امیدوارم خوشتون بیاد
سلام اسم من ایسول هست من تو شهر سئول زندگی میکنم و وعض مالیم خوب نیست من پدرم رو از دست دادم و با مادر مریضم زندگی می کنم ما توی یک خونه ی کوچیک و اجاره ای زندگی می کنیم من مو های صورتی و پسرونه دارم چشمام آبی و خیلی سفیدم لبم هم مثل سیب سرخه. من ۲۰ سالمه و هم خرج دانشگاه، خونه،مامانم،و... رو میدم. خوب بریم سراغ داستان
مثل همیشه تازه حقوق این ماه رو گرفتهم بودم باید می رفتم دارو خونه و دارو های مامانم رو بگیرم و برم خونه که دیدم یک ما شین کنار رم وایساد و چند تا مرد مست با شیشه های الکل امدن پایین
وای نه ! اینا تلب کارای بابام بودن
یک نفرشون حرف لحظه به من نزدیک تر می شد گفتم:مگه بهتون نگفته بودیم که ۲ ماه دیگه بهتون می دم . اون به حرفم گوش نداد و داشت نزدیک تر می شد با دستاش چونم رو گرفت من عصبانی شدم و بالگد زدم تو شکمش که اون یکی که شیشه ی الکل دستش بدو گفت ای دختره ی گستاخ چتور جرعت می کنی
(در هیمین هین که داره اینو میگه شیشه ی الکل رو میشکنه و....)دیدن یه چیز تیزی زد تو شکمم که دیدم یه نفر امد و اونا در رفتن و دیگه هیچی نفهمیدم. از زبان جیمین قایمکی از کمپانی زدیم بیرون و تصمیم گرفتیم هرکی هرجا خواست بره تا ۱ ساعت دیگه جلوه کمبانی باشه من داشتم برای خوم گشت می زدم و آهنگ گوش میدادم که یک پارک دیدم تصمیم گرفتم برم ورزش کنم که صدایش جیغ شنیدم رفتم دنبال صدا دیدم چنتا مرد گردن کلفت با شیشه به یک دختر جوان زدن اون دختر یک لحظه به من نگاه گرد و از حال رفت من دویدم سمت اونا که فرار کردن اما موفق شدم از پلاک ماشین عکس بگیرم
خوب خوب داستان تموم شد 😊 اگه جایی رو اشتباه نوشتم ببخشید 😇تا پارتو بعدی بای😉
لطفا به تست منم سر بزن
سلام عزیزم داستان عالیه فقط یه سوال چجوری میتونم برای پروفایلم عکس بزارم هر کاری میکنم نمیشه و اینکه به تستهای منم سر بزن امیدوار زود تر منتشر بشن هر وقت شدن بخون باشه اجی جون اسم داستانم زندگی در بهشتBTS هست
راستی آجیم میشی مائده تو داستانای آجی زهرا اسمتو فهمیدم من غزلم ۱۱_۱۲سالمه
سلام
آره آجیت میشم منم ۱۲ سالمه
خوشبختم😊
عالیههه
بیشتر بنویس در هر لحظه 100 تا سکته زدم
ادامه