از هر معموریت که بر میگشتم توی خونه استراحت میکردم و دوباره میرفتم یبار کلاغ اوند و گفت : باید به کوهستان بری اونجا برو تو خونه و معموریتت رو انجام بده منم سرمو به نشانه ی باشه تکون دادم
به کوهستان رسیدم یک خونه بود رفتم تو خیلی تاریک بود وارد یک اتاف سدم اونجا هم تاریک بود یهو در بسته شد و من اونجا زندانی شدم خیلی بد شد چند ساعتی گذشت تا اینکه یکی درو باز کرد
زنیتسو بود من سریع دوییدم و رفتم چون خیلی تند دوییدم نفهمیدم چیکار کرد یهو به یک ه .. ی .. و ... ل ... ا .. ی .. گنده برخوردم سعی کردم بجنگم ولی خیلی بزرگ بود و نمیشد
برای همین فرار کردم و رفتم رفتم بیرون و دیدم زنیتسو و اینوسکه بودند و اینوسکه داشت زنیتسو رو م .. ی ... ز ... د ... زنیتسو هم میگفت : این چیز برای تانحیرو مهمه و من از اون محافظت میکنم
من گفتم تنفس جادو فرم چهارم محافظ و روی زنیتسو یه محافظ درست کردم یهو تانجیرو اوند و گفت ابنجا چه خبره من و یهو محافظ از کار افتاد زنیتسو گفت : تانجیرو چون گفتی برات مهم هست ازش محافظت کردم ( اگر انیمه رو دیده باشین قطعا میدونین بعد از این چه اتفاقی میفته چون تستچی قبول نمیکنه نمینویسمش همون اتفاقی که تو انیمه افتاد همینجا میفته
بعد از اون تانجیرو پرسید که من کی هستم منم خودمو معرفی کردم و گفتم جه اتفاقی افتاده بعد از اون رفتیم بقیرو اوردیم و خ ... ا ... ک ... کردیم اینوسکه هم بیدار شد و کلی بحث کمک کرد و بعد از اون به یک استراحت گاه رفتیم و ......
فالویی بفالو