سلام ایده داستان میراکلسیم بیشتر رای اورد(البته با دوتا کامنت🤦♀️😅)
معرفی شخصیت ها:مرینت24سالشه که مامان باباش خیلی پول دارن و از هم جدا شدن و مرینت از خودش یه خونه داره و توش تنها زندگی میکنه . آدرین 27سالشه و از یه خانواده سلطنتیه ولی برشکست شده و پدرش مرده و مادرش توی خارج زندگی میکنه و خودش هم پیش نینو زندگی میکنه .آلیا و نینوهم 22سالشون هست و همه رشتشون طراحی لباس هست و توی یه دانشگاه هستند
از زبان مرینت :صبح باصدای گوشیم بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم و کت و شلواری که طراحی خودم بود پوشیدم (لباس مرینت 👆) بعد یه قهوه خوردم . سوار ماشینم شدم که الیا بهم زنگ زد و گفت :کجایی دختر دیرمون میشه ها گفتم:دارم میام. بعد از یه ربع رسیدم دم در خونه الیا که اومد و سوار ماشین شد امروزحالم خوب نبود و سردرد داشتم برای همین
یه قرص خوردم و الیا گفت :چیه امروز بیحالی ناسلامتی داری فارغالتحصیل میشی ها باید خوشحال باشی گفتم :اتفاقا خودمم نمیدونم چرا از صبح یه حس بدی دارم گفت: ها فهمیدم چه حسی داری حس روز اول دانشگاه اره؟
فلش بک(ادرین :سلام بانوی من افتخار همراهی میدی مرینت : حتما و دستش رو گ. ر. ف.ت. م.) همین جور توی فکر بودم که الیا گفت :رسیدیما نمیخوای پیاده شی . از ماشین پیاده شدم و با الیا داشتیم از پله ها بالا رفتیم و به راهرو رسیدیم که یهو
نتیجه 1
ببخشید که برای پارت اول کم بود و اگرم بد بود ببخشید چون اولین تجربم بود اگر مورد بدی داشت حتما تو کامنت ها بگو که اصلاح کنم برای پارت بعد 5تا لایک و 20 تا بازدید میخوام ممنون که داستان من رو خوندی 😇
نتیجه 2
ببخشید که برای پارت اول کم بود و اگرم بد بود ببخشید چون اولین تجربم بود اگر مورد بدی داشت حتما تو کامنت ها بگو که اصلاح کنم برای پارت بعد 5تا لایک و 20 تا بازدید میخوام ممنون که داستان من رو خوندی 😇
نتیجه 3
ببخشید که برای پارت اول کم بود و اگرم بد بود ببخشید چون اولین تجربم بود اگر مورد بدی داشت حتما تو کامنت ها بگو که اصلاح کنم برای پارت بعد 5تا لایک و 20 تا بازدید میخوام ممنون که داستان من رو خوندی 😇
نتیجه 4
ببخشید که برای پارت اول کم بود و اگرم بد بود ببخشید چون اولین تجربم بود اگر مورد بدی داشت حتما تو کامنت ها بگو که اصلاح کنم برای پارت بعد 5تا لایک و 20 تا بازدید میخوام ممنون که داستان من رو خوندی 😇
عالی پارت بعد
عالی بود
عالی بود💙
عالی عالی بود پارت بعدی رو زودتر بده