
این پارت و بعدیش بهم مربوطن و یکم از موضوع اصلی دور میشه ولی جالبه و البته جنبه آموزشیم داره...خو بریم سراغ داستان🌱
❤️ پارت 24: آشپزی❤️ - آره ولی یه مشکل بزرگ هست. دبیرستان شهریه میخواد. + فکر اونجاشم کردم البته خیلی مطمئن نیستم. یه سری مدرسه های شبانه روزی هستن که دانش آموزای با استعدادو بورسیه میکنن. اگه آزمونشو خوب بدی میتونی بری اونجا. خوابگاهم داره. - واقعا؟ چه خوب. فقط چجوریه آزمونش؟ + نمیدونم من تاحالا نرفتم سراغش ولی خب میگن امتحانای بورسیه کلا سطحش بالاست. اما میدونم که تو اراده قوی ای داری و میتونی قبو... حرفش نصفه موند چون دوباره در باز شد. بازم هوسوک بود. هوسوک: هر دفعه باید صداتون کنم؟ بیاین ناهار. + عه مگه وقت ناهاره؟ هوسوک: اگه ساعتو ببینی میفهمی. من رفتم بیاین... ساعتو نگاه کردیم: به همین زودی 1:30 شد؟! چرا امروز زمان انقد زود میگذره...؟
بعد ناهار جانگکوک رفت تو آشپزخونه و منم طبق معمول دنبالش رفتم. یونگی و جیمین داشتن ظرفارو میذاشتن تو ظرفشویی. - کمک نمیخواین؟ یونگی: راستشو بخوای آره ولی تو که مهمونی. بعضیای دیگه باید کمک کنن که نمیکنن. جیمین: یونگی...!! - دیشب گفتین باهاتون راحت باشم. منم متقابلا همینو ازتون میخوام. رفتم جلو که دست به کار شم که... (...): (این یعنی یه شخص ناشناس یا کسی که پشت به طرفه و دیده نمیشه) میچا آشپزیت چطوره؟ برگشتم و دیدم جینه که داره قابلمه رو از کابینت در میاره. جانگکوک که فکر کنم انتظار این سوالو نداشت خواست حرف بزنه که سریع گفتم: بد نیست؛ چطور مگه؟ جین: هیچی فقط خواستم بگم اگه میخوای کمک کنی بیا کمک من که میخوام شامو بپزم.
+ جین اون فقط 17 سالشه، چه انتظاری ازش داری؟! - اینکه سنم کمه یا تو پرورشگاه بزرگ شدم دلیل نمیشه که آشپزی بلد نباشم. اصلا همینکارو میکنم. جانگکوک با تعجب نگام کرد. میدونستم آشپزیم فقط در حد ماکارونیه ولی هم میخواستم یه کاری کرده باشم که به چشمشون مزاحم جلوه نکنم، هم خودمو ثابت کنم. جین: نه خوشم اومد. دختر جسوری هستی. پس بیا که از الان شروع کنیم... - چشم سرآشپزز!😁 جیمین: بی صبرانه منتظر شام امشبم... بقیه رفتن و منو جین تو آشپزخونه تنها شدیم. جین: خب چی بپزیم؟ - پاستا چطوره؟ جین: پاستا؟ مگه نگفتی آشپزیم خوبه؟ - هنوزم میگم. همینجوری پاستا به ذهنم رسید. جین: امم...شرمندتم ولی پاستا نداریم...دوکبوکی چطوره؟ - دوکبوکی؟ یه بارم درست نکردم. جین: پس ساعت 6 بیا که یادت بدم 😉
فر و روشن کرد و یه کاسه و پیمانه گذاشت جلوم. جین: دو پیمانه آرد برنج. آرد اونجاس. آردو اوردم و ریختم. جینم یه قاشق چایخوری که فکر کنم نمک بود اورد و ریخت توش. جین: حالا یه ذره همش بزن تا آب جوش بیاد. (پ ن: آموزش آشپزی با میچا و سوکجین😂) آب جوش و آرود و گفت: یه پیمانه. بعدشم هم بزن. خودشم چند تا خرت و پرت اورد و مشغول شد. آبو ریختم توش و مخلوط کردم. - خوبه یا باز هم بزنم؟ جین: نه خوبه. یه سلفون روش بکش و دوتا سوراخ بزن روش، بعدم بزار تو فر. تا دیشب آدم شوخ طبعی به نظر میرسید ولی انگار تو آشپزی خیلی جدیه. ظرفو گذاشتم تو فر. جین: دو دیقه دیگه درش بیار. تایمر الان رو چند دیقس؟ - 5 جین: پس میشه تا 7 دیقه.
آنچه خواهید خواند: مگه بیکارم؟...کار خوبی میکنی...میخوای بدونی این چیه؟...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی
عالیی بود ول ۲۴ تا پارت گزاشتی هنوز عاشق نشدن اینا
خیلی عجله داری انگار خواهرم / برادرم
آری زیااااد
عالییی بید ایوللل👀🧡🙂
آجی عالییییییییییییییییییی بودددددددددددددددددددددد منتظر پارت های جدید هستم
معرفیت کردم🥺💕
عالی بود عزیزم 🥺💚
انیو کوتننگ😐✋
ما گروه ابلهان عصدیم😐
اولین گروه تحت نظر کمپانی جومونگ😐
گودرتمند ترین فندوم تستچی که هنوز دبیو نکرده😐💃
به فنای کیوتمون میگن پوکر😐
عضو میپذیریم😐💔
الان اسب🐴 هست و ما سه تا عضو دیگه مخایم😐
سگ🐕
گاو🐄
میمون🐒
جاشون خالیه😐👍
عضو گروه ابلهان شو و تو تستچی بدرخش😐✨
پوکر میشی کیوتم😐💔👊
با تچکر😐
مدیر کمپانی:بتول خاله😐
............
اصلا از تبلیغ پشیمون نیستم😐
لایکم نکردم😐👌
از آخرش خوشم اومد.
چه جسور هم هست
سمم😂