ناظرجان لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا منتشر کن 💜💜یه هفته هست که داخل بررسی هست ببخشید اگه دیر شد معلم ها امتحان بارونمون کرده بودن
این هفته اصلأ وقت نداشتم که بنویسم ببخشید خب یه انچه گذشت داشته باشید : کلارا با بچه ها از بازار به همراه راننده برگشتن خونه و بعد سه تاشون رفتن حمام بعد وقتی ماریا رفت که ببینه که مرینت چرا بیرون نیومده زنگ خونه میخوره و کلارا میره که ببینه کیه و بعد البرت میاد داخل و کلارا میگه چرا مارو نبردی و البرت میگه سفر کاری بود و کلارا قهر میکنه و به البرت میاد و ......
خب اگه پارت قبلی رو نخوندی برو بخون ادامه داستان ( خب شاید بگید این مکالمهی بین این دو م.ر.غ ع.ش.ق 😂 که خیلی طول کشید مگه ماریا چقدر با حمام فاصله داره خب نه بچه ها دارن یواشکی از پشت در اونا رو تماشا میکنن و کلی میخندن البته بگم که ماریا هم یکم س.ا.ن.س.و.ر بازی در میاره برای مرینت و جلوی چشمش رو میگیره 😂) ماری: داشتیم به مامان و بابا میخندیدیم که یهو دیدم که ....... بعد جلوی چشمای مری رو گرفتم و خودم هم نگاه نکردم 😂
بعد از چند دقیقه بابا گفت : پرنسس های بابا کجا هستن ؟ و ما هم با فریاد گفتیم اینجاییم و بابا هم اومد تو اتاقمون و تا تونست مارو قلقلک داد ماهم همش فرار میکردیم بعد نشستیم و من ماجرای پارک و دوستیم با ادرین رو براش گفتم باهم خوشحال شد که دوست جدید پیدا کرده بودم رفتیم و اماده شدیم برای مراسم لباس گوگولیم رو پوشیدم و موهامون هم مامان برامون بست و یه تاج خیلی گوگولی روی سرم گذاشت روی سر ماریا هم همین طور
( تاج مری )بعد از چند دقیقه بابا گفت : پرنسس های بابا کجا هستن ؟ و ما هم با فریاد گفتیم اینجاییم و بابا هم اومد تو اتاقمون و تا تونست مارو قلقلک داد ماهم همش فرار میکردیم بعد نشستیم و من ماجرای پارک و دوستیم با ادرین رو براش گفتم باهم خوشحال شد که دوست جدید پیدا کرده بودم رفتیم و اماده شدیم برای مراسم لباس گوگولیم رو پوشیدم و موهامون هم مامان برامون بست و یه تاج خیلی گوگولی روی سرم گذاشت روی سر ماریا هم همین طور مامان و بابا هم ماده شدن و حرکت کردیم به سمت خونه ادرین اینا چند ساعت قبل از زبان ادرین : مامانم برای جشن تولد کل امارت رو با بادکنک و وسایل تزیینی تزیین کرد خیلی خوب شده بود خیلی خوشحال بودم برای اینکه تولدم بود ولی بیشتر برای این که مرینت هم میاومد
نتیجه 1
خب حالا زمان حال ← هنوز از زبان ادری : تو اتاقم منتظر مرینت بودم که زنگ خورد داشتم از پله ها میرفتم پایین که دیدم مامان در رو باز کرده و مهمون ها یکی یکی داخل می اومدن بعد از چند دقیقه چنتا بچه هم که به نظر هم سن و سال خودم بودن همراه پدر و مادرشون وارد شدند رفتم پایین و خودم رو معرفی کردم ادری : سلام من ادرین اگرست هستم میشه باهم دوست بشیم ..... پایان اگه کم بود ببخشید معلم ها خیلی سختگیر شدن و وقت ازاد کم پیدا میشه شرایط پارت بعد ۱۳ تا لایک ۲۰ تا نظر و ۵۰ تا بازدید مرسییییییی که تا اینجا اومدی ناظر جان لطفا منتشر کن 💜 ??????????? به نظر شما اون بچه ها کی بودن ? 🙃 چالش : اسمت رو با چشم بسته بنویس 😅 و بگو چند سالته ناظر لطفا منتشر کن 💜 دو روز هست که داخل بررسی هست
نتیجه 2
خب حالا زمان حال ← هنوز از زبان ادری : تو اتاقم منتظر مرینت بودم که زنگ خورد داشتم از پله ها میرفتم پایین که دیدم مامان در رو باز کرده و مهمون ها یکی یکی داخل می اومدن بعد از چند دقیقه چنتا بچه هم که به نظر هم سن و سال خودم بودن همراه پدر و مادرشون وارد شدند رفتم پایین و خودم رو معرفی کردم ادری : سلام من ادرین اگرست هستم ..... پایان اگه کم بود ببخشید معلم ها خیلی سختگیر شدن و وقت ازاد کم پیدا میشه شرایط پارت بعد ۱۳ تا لایک ۲۰ تا نظر و ۵۰ تا بازدید مرسییییییی که تا اینجا اومدی ناظر جان لطفا منتشر کن 💜 میشه باهم دوست بشیم ??????????? به نظر شما اون بچه ها کی بودن ? 🙃 چالش : اسمت رو با چشم بسته بنویس 😅 و بگو چند سالته ناظر لطفا منتشر کن 💜دو روز هست که داخل بررسی هست
نتیجه 3
خب حالا زمان حال ← هنوز از زبان ادری : تو اتاقم منتظر مرینت بودم که زنگ خورد داشتم از پله ها میرفتم پایین که دیدم مامان در رو باز کرده و مهمون ها یکی یکی داخل می اومدن بعد از چند دقیقه چنتا بچه هم که به نظر هم سن و سال خودم بودن همراه پدر و مادرشون وارد شدند رفتم پایین و خودم رو معرفی کردم ادری : سلام من ادرین اگرست هستم میشه باهم دوست بشیم ..... پایان اگه کم بود ببخشید معلم ها خیلی سختگیر شدن و وقت ازاد کم پیدا میشه شرایط پارت بعد ۱۳ تا لایک ۲۰ تا نظر و ۵۰ تا بازدید مرسییییییی که تا اینجا اومدی ناظر جان لطفا منتشر کن 💜 ??????????? به نظر شما اون بچه ها کی بودن ? 🙃 چالش : اسمت رو با چشم بسته بنویس 😅 و بگو چند سالته ناظر لطفا منتشر کن 💜دو روز هست که داخل بررسی هست
نتیجه 4
خب حالا زمان حال ← هنوز از زبان ادری : تو اتاقم منتظر مرینت بودم که زنگ خورد داشتم از پله ها میرفتم پایین که دیدم مامان در رو باز کرده و مهمون ها یکی یکی داخل می اومدن بعد از چند دقیقه چنتا بچه هم که به نظر هم سن و سال خودم بودن همراه پدر و مادرشون وارد شدند رفتم پایین و خودم رو معرفی کردم ادری : سلام من ادرین اگرست هستم میشه باهم دوست بشیم که........... پایان اگه کم بود ببخشید معلم ها خیلی سختگیر شدن و وقت ازاد کم پیدا میشه شرایط پارت بعد ۱۳ تا لایک ۲۰ تا نظر و ۵۰ تا بازدید مرسییییییی که تا اینجا اومدی ناظر جان لطفا منتشر کن 💜 ??????????? به نظر شما اون بچه ها کی بودن ? 🙃 چالش : اسمت رو با چشم بسته بنویس 😅 و بگو چند سالته ناظر لطفا منتشر کن 💜دو روز هست که داخل بررسی هست
پارت بعد تو برسی هست 😊
یه نصیحت تعداد اسلاید ها رو بیشتر کن
چالش : اپریما حالا یه زره درست گفتم خخخ اما درستش آدرینا بود
۱۱ و ۵ ماه و ۶ روزمه
باشه 💜💜
عالیییی، پارت بعدی رو کی میزاری؟
مرسییی 💜 هر وقت که وقتم ازاد شد 🙂
عالی عزیزم
مرسیییی💜
عالیییییی
ج چ:نوا ♡ ندا ۱۱ ساله
از نظرم اون بچه ها آلیا و نینو و لوکا و کاگامی و کلا بچه های کلاسشون
مرسیییی💜💜💜💜💜
عالی
مرسییی💜💜