راستش یکم نا امید شده بودم چون فک کردم هیچ ایده ای ندارم ولی بالاخره اومدم تا پارت جدیدو براتون بنویسممممم بزن بریم قول میدم تمام تلاشمو کنم تا این بهترین پارتی باشه که تحویلتون میدممم😉😘😘😘😘😘😘😘😘😘
خب خونه دورسلی ها: هری دم در:عمو ورنون میشه رضایت ناممو امضا کنین؟ ورنون:اگه امشب دهنتو ببندی و هرکاری گفتم کنی شاید.هری:اوهوم.خلاصه میرسیم به وقتی که مارج میاد: هری تو آشپزخونه بود: مارج:ببینم این پسره اونجایی که درس میخونه کتک.شم میزنن؟ ورنون چشم غره ای به هری رفت:آ..آره خیلی.مارج:خوبه بالاخره باید یکی آدمت کنه تا شبیه اون پدر لات و اوعباطت نشی.هری عصبانی شد مارج همونجوری که میدونید باد شد و مث بادبادک رفت تو هوا😄😂ورنون تلاش کرد بگیرش ولی نشد.هری رفت وسایلش رو جمع کرد تا خواست بره:باید اونو بیاریش پایین فهمیدی.هری:من هیچکاری نمیکنم.و از اونجا رفت.تو خیابون نشسته بود که یه سگو دید همون لحظه اتوبوس اومد:هس پسر بیا بالا.ارنی(همونی که با هری حرف زد الان:چمدونتو من میارم.هری:خودم میارم.ارن:نه بزار من میارم.چمدونو بلند کردو به سختی بالا آوردش.هری:جکک.جک:عع تو ام اینجایی.هری:تو اینجا چیکار میکنی؟ جک:من قبل تو اینجا بودم.
ارنی:خبر جدید به گوشت خورده؟سیریوس بلک!اون دوباره اومده.میخواد به اربابش به پیونده.هری:چی؟ جک:چیز خاصی نیس توجه نکن.ارنی:اون برگشته! هری:کی برگشته یکی به من توضیح بده! جک چشم غره ای به ارنی رفت:هری کافیه بیا یکم قهوه بخوریم.خونه ویزلی ها: کارمن و رون و آیریس و هرمیون و لینی و چوری و شین هه:سلام پسرا! جک:سلام بچه ها میخواین اختراع جدیدمو نشونتون بدم؟ همه:نههه لطفا بزار امسالم تو هاگوارتز باشیم.جک:چرا اینجوری میکنین مگه اختراعات خارج از وصف من تاحالا بلایی سرتون آورده؟
هیچی فقط زیادی خارج از وصفه! هرمیون:آیو... آیو به سمت هرمیون و آیریس رفت آیریس و هرمیون آیو رو بقل کردن.جک که داشت اونارو نگا میکرد دوباره طبق عادت همیشگیش دستی تو موهاش برد.از شومینه خونه بقیه دخترا اومدن.خلاصه میرسیم به اونجایی که ناهارو خوردن.مانترا:محشر بود خانم ویزلی.رزالین و دونا:ممنونم از لطفتتون رزالین و دونا رفتن تا کتاب بخونن.مانترا رفت تا یه نگاهی به وسایل سال جدیدش بندازه.هری و رون داشتن شیرینی خونگی ای که خانم ویزلی درست کرده بود و میخوردن آیریس و هرمیون داشتن درسا رو مرور میکردن.از بعد ناهار از شین هه و چوری و لینی خبری نبود آیریس و هرمیون رفتن پیش اونا.مانترا هم با اونا اومد.اونا کنار شومینه داشتن روزنامه خبر امروزو میخوندن.
مانترا:دارین چه خبری میخونین.چوری:به گوشت رسیده؟ سیریوس بلک همون قا.تل رو.انی رو میگم.مانترا:دهنتو ببند.چوری:چی؟میشه بپرسم هدفت از حمایت کردن از یه قا.تل رو.انی چیه؟ مانترا:گفتم دهنتو ببند.دیگه حق نداری به اون این مزخرفاتو بگی فهمیدی.شین هه:با اون درست رفتار کن.آیریس:مانترا حالت خوبه.کارمن از راه رسید:اینجا چه خبره؟ مانترا:خبری نیس.چوری:تو حق نداری با من اینجوری رفتار کنی.مانترا:تو هم حق نداری با پدر من اینحوری رفتار کنی.همه:پدرت؟مانترا:آره پدرم.بعد از اونجا رفت.
خلاصه میریم هاگوارتز تو قطار:کوپه ی مانترا و رزالین و آیریس و هرمیون.آیریس و هرمیون چون مانترا پیش بقیه نموند اونا هم اومدن که اون احساس تنهایی نکنه هری و رون رفته بودن تو کوپه ی شین هه و چوری و لینی جک هم تو کوپه ی اونا بود.همونطور که میدونین دیوانه ساز به هری حمله کرد.وقتی به هاگوارتز رسیدن هرمیون به هری گفت:هری چی شد.هری:چیز خاصی نبود با کمک پروفسور لوپین حالم خوب شد.رزالین:پدرم تو کوپه ی شما بود؟ مانترا:متاسفم اگه پیش من نمیومدی میتونستی پیش پدرت باشی.رزالین:نه بابا تو مدرسه هن کلی وفت دارم ببینمش.هری:پروفسور لوپین پدر توعه؟رزالین:آره البته پدر خوندم.هری:آها.پایان😚
ناظر توروخدا منتشررر کنن بخداااا چن ساعت وقت گذاشتم نوشمتمش😢😢😢😢😢😢
نتیجه 1
خب چطور بود؟ امیدوارم راضی باشید از این پارت تو پارت بعدی میخوام شخصیتای کمرنگ مثل چوری شین هه لینی آیو جک رو خیلییی پررنگ تر کنم پس منتظر باشینننن😉 فعلاااااا😘😘😘
نتیجه 2
خب چطور بود؟ امیدوارم راضی باشید از این پارت تو پارت بعدی میخوام شخصیتای کمرنگ مثل چوری شین هه لینی آیو جک رو خیلییی پررنگ تر کنم پس منتظر باشینننن😉 فعلاااااا😘😘😘
نتیجه 3
خب چطور بود؟ امیدوارم راضی باشید از این پارت تو پارت بعدی میخوام شخصیتای کمرنگ مثل چوری شین هه لینی آیو جک رو خیلییی پررنگ تر کنم پس منتظر باشینننن😉 فعلاااااا😘😘😘
نتیجه 4
خب چطور بود؟ امیدوارم راضی باشید از این پارت تو پارت بعدی میخوام شخصیتای کمرنگ مثل چوری شین هه لینی آیو جک رو خیلییی پررنگ تر کنم پس منتظر باشینننن😉 فعلاااااا😘😘😘
مثل همیشه خیلی عالی...فایتینگ❤🌹
مرسسییی لطف دارییییی😍😍😍😍😘😘😘😘😘😘😘
ها ها ها کامنت اول 😐😂✌
😄😄😁😁😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘