
وقدی حوس کیک موکنییی:)! گایز توی اسلاید اول زر میزنم حیحی و اینکهه بسییی خش آمدممممم😐😂 فالو:فالو؛]❤
صیاااااااااااااام خب خب منو یادتونه فرزندانم؟؟؟ ایحححح میدونین چن وقت نبودمم؟؟🙂💔😂بل بل دلم واس تک تکتون تنگ شد خبب مخصوصن عاجیااام:))))💔 خلاصه ک بعدد ساااالیان سااال فیک تک پارتی نوشتمممممم و برگشتم ب تستچیییی یوهاهاهاهااااا😐😂 البتع الن میخواممم گلبوتونوووو اکلیلی کنمممم پس با ما همراه باش هموطن گرامی:) زیادی زر زدم بریم واس شروع فیک😐😂 اهم اهم ببشید ول یادم رف بگممم اون گلب زیروو قرمزش کنیددد بمولا ک خشمل میشهه کلی هم ب منی ک بعد سالیان سال برگشتم ب سرزمینم تستچی انرژی میدههه:))))❤ فالو:فالو؛] #بزن_اسلاید_بعد😐😂❤
روی زمین به پهلو دراز کشیدم و شروع کردم به رسیدن کار های عقب مونده ای که رو سرم تلنبار شده بودن و علاوه بر اون منتظر اومدن جیمین هم بودم. هوسِ کیکِ پر از خامه کردم جیمین بیچاره هم برای خریدنش رفت وقتی صدای باز شدن قفل در به گوشم رسید باعث شد از کارم دست بکشم. گوش هامو تیز کردم و چشمامو به در دوختم تا با ورود جیمین سمت کیکِ شکلاتی و پر از خامه توی دستش خیز بردارم. بعد از اینکه به داخل خونه پا گذاشت با بدبختی و کمک گرفتن از کاناپه و چیز هایی که کنارم بودن از جام بلند شدم. دستمو به کمرم زدم و به طرفش قدم برداشتم. سرشو که بالا آورد با دیدنم چشماش برق زدن. لبخندی که به لب داشت یادآوری کرد که تو همون مدت کمی که برای خرید کیک رفته بود چقدر دلتنگش شده بودم. لبشو با زبونش تر کرد و جعبه ی کیکو بطرفم گرفت چیزی که باعث شده بود آب دهنم راه بیوفته رو از دستش گرفتم و بعد از یه بوس آبدار روی لپش طرف آشپزخونه رفتم _امر دیگه ای ندارید خانوم؟؟؟ سر جعبه رو برداشتم و با دیدن محتوای داخلش لبخند زدم. نگاهمو به چشماش دوختم و چشمک ریزی به نگاه شیطونم اضافه کردم و با شیطنت گفتم:
+فعلا باید صبر کنی ببینم چی میشه.. چشماش ریز شدن و بلند خندید. عاشق صدای طنین اندازش بودم که گوشم رو نوازش میکرد. بی اراده زل زدم به صورتش و توی دلم هزاران بار دوست داشتنشو مرور کردم..:)) پلک کوتاهی زدم و سعی کردم نگاهم رو ازش بگیرم و تمام تمرکزمو بزارم روی کیک خوشمزه روبروم. اما دستی که دورم حلقه شد تمام رشته هارو پنبه کرد دستاشو لمس کردم و با لحن به ظاهر تخسی گفتم: +بشین برات کیک بذارم.. به حرفم گوش داد و روی یکی از صندلی ها نشست و با دستی که به زیرچونش تکیه داده بود بهم زل زد. تیکه ای از کیک رو توی ظرف گذاشتم و به دستش دادم. و بدون توجه بهش چنگالو گرفتم با اشتهای وصف نشدنی به جون کیکی که بهم چشمک میزد افتادم. وقتی برای لحظه ای سرم رو بالا آوردم، دیدم که بهم زل زده بدون اینکه حتی تیکه ای از کیک رو خورده باشه. با دیدن نگاهم با ابرو اشاره ای بهم زد
منظورش رو متوجه شدم اما به روی خودم نیاوردم (اهم اهم😐)و کیک توی دهنم رو جوییدم و قورت دادم. _این لباس من نیست احیانا؟؟ سر تکون دادم و با بیخیالی شونه ای بالا انداختم لبخند شیرینی رو چاشنی صورتش کرد و ادامه داد _این تیشرت رو قبل اینکه برم بیرون پوشیده بودم..حواست هست؟؟(بل قودم دادم بش حیحیحیی) زبون در آوردم و با چشم هایی ریز شده گفتم: +بدبختانه بچه جنابعالی ویارش بوی باباشه..خودت که نبودی مجبور شدم اینو بپوشم.. ... +ممنون..خوشمزه بود.. پلکی زد و کمربندش رو باز کرد _نوش جونت.. شلوارش رو در آورد و بعد از اون نوبت پیراهن مردونش شد.(درویش کن خواهرم😐) برای لحظه ای نفسم با دیدن بدن و عضلات شکمش بند اومد.(ابوذلااااا) چند ماهی میشد که هیچ ر*ا*ب*ط*ه ای نداشتیم و همون منو بی جنبه کرده بود.(توبه کن مسلمون😔😂)
با همون وضعی که قلبم رو میلرزوند به طرفم قدم برداشت و دستاشو برای به آغوش گرفتنم باز کرد. با کمال میل خودم رو تو آغوشش که فقط و فقط مال من بود و من صاحب ابدیش بودم جا کردم و خودم و بچه ی توی شکمم رو به عطر خوش بدنش مهمون کردم. _پس کی این پسر بابایی میخواد بیاد بیرون؟؟دلم آب شد.. چشمام رو بستم و خمار بدون اینکه متوجه حرفم بشم زمزمه مانند گفتم: +نمیدونم.. وقتی متوجه خواب آلود بودنم شد منو رو دستاش بلند کرد و آروم منو روی تخت گذاشت. کنارم دراز کشید و با احتیاط بغلم کرد. باز هم زیر لب گفتم: +لباست؟؟ مثل خودم آروم زمزمه کرد: _بخواب مامان کوچولو نگران من نباش.. دستش روی شکمم قرار گرفت و بوسه ی آرومی روی لبم زد. انگار فرشته کوچولوی توی شکمم از لمس و بودن پدرش خیلی خوشش می اومد که لگد زد و باعث خنده ی از ته دلِ جیمین شد:))))))
ایزی ایزییی تامامممم تاماممممممممم😂خبببب فرزندانم امیدوارم اکلیلی شوده باشین خواصم ب مناسبت ورودی دوبارع اول اع همه گلبتونو اکلیلی کنممممم:)))) و اع ناظر خواعش موکنمم ک تست رو تایید کنههه پلیززز🥺❤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
معمولا تستچی این چیز ها رو حذف نمی کنه
جالب بود برام
داستان قشنگی بود
خسته نباشید ❤️
آآآآآههه قلبم از تهلیلت گرفته 🤣🤣
واقعا گبلم رنگی شد:)
پس ارمان امامان جا رفته 😐😂ر
عاولیی
سلام عاجو چطوری نفسم 💕
مرصیی لاولیی تو چطوری؟💜
دلم برات تنگ شده بود این چن وق زیاد نیومدم تستچی واص امتحانات
خوبم مرسی جیگلم ᰔᩚ
منم دلم برات تنگ شده بود 👈💕👉🥺
اخی فدات بشم اشکال نداره من درسمو میخونم اما هر وقت خواستی پیام بدع فکر امتحانا نباش تو برام از همه چی مهمتری❣️💕👩❤👩
حیییح 🥺♥️
دورت بگردمم مرصی عاجی..خلی خشحالمم ک باهات اشنا شدم لاولیی:)))💜
منم خیلی خوشحالم که باهات اشنا شدم ᰔᩚ
فالویی لطفا بک بده
دادم لاو❤
سولامممم عاج
صلام عاج خبی؟
خولمممم خو بیییی
شکک منم خوبمم
عاجی
شرمنده این چند وقته نیومدم تستچی
عاجی امروز مسابقه دارم
دعا کن برام
چه مسابقه ای عاجی؟
حتمننن:))))❤
والیبال
وای والیبال میریی؟منم میرم هییی🙂😂❤
وایییی جدن
عااره عاجی😂❤
آه قلبمممم:))))) به امید این روزا تو واقعیت که برا جیمین اتفاق بیوفته🙂🥺
امیدوارمم حیحح🙂🥺❤
عالی
تنکص کیوتی؛]♡