4 سال پیش 10 اسلاید 42 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (33)
  • (اسلاید شونزده) انگار اومدیم توی ی جنگل دیگه!... کلاوس گفت : او... اوناهاش! د.... دروازه!!... هممون به همون طرف دوییدیم.... نزدیک بودی که...... ی صدایی هممونو نگه داشت!! صدایی که میگفت : کجا با این عجله!!؟؟....

  • (اسلاید پونزده) به طرف غار رفتیم واردش شدیم.... به وسطای غار رسیدیم که کلاوس گفت: دست همو بگیرید... این کارو کردیم..... ی حس عجیبی اومدددد.... چشمامو باز کردم.... توی غار نبودیم!

  • (اسلاید چهارده)به سرعت پاشدم و به دور و برم نگاه کردم هممون خیس خیسسس شده بودیم... و هممون بودیم.. همش نگران بودم یکیمون کم باشه!.... کلاوس یه غار روبه روش اشاره کرد و گفت((با لحن نفس نفس زنان)): باید از توی اون غار رد شیم.....

  • (اسلاید سیزده) کلاوس داد زد : تند تررررررررر!.... یه پشت نگاه کردم. سرعت جنگل چند برابر شده بود!.... کلاوس داد زد با تمام توان بپرید!! پریدیمو...... توی ی رودخونه افتادم...... **

  • (اسلاید یازده) (((از اینجا به بعد با لحن هیجانی بخونید هر وقت ** اینو دوتا ستاره رو گذاشتم یعنی لحتونو هر جور دوست داشتید کنید)))سرمونو با نگرانی تکون دادیم.... یک....... دو........ سههه......

  • (اسلاید ده) سی متر مستقیم، به سمت چپتون حرکت میکنید تا ده متر ، بعد یه سمت راستتون بدویید تا چهل متر، بعد دوباره سمت راست تا بیست متر..... و بعد صد متر مستقیم..... تا به جایی که باید باشیم برسید....

  • (اسلاید نه)هر وقت گفتم با تمام سرعتتون پشت سر من میدویید... اگه سرعتتون کم باشه یاا وایستید..... جنگل شمارو میخوره!! اگه هم گم شدید هر جایی بودید طبق چیزی که میگم بدویید!

  • (اسلاید هفت)هیچکسی حرف نمیزد..... کلاوس سکوتو شکست و گفت : الان هر اتفاقی ممکنه بیوفته پس هروقت گفتم بدویین، بدویین!.. همه سرمونو به علامت تایید تکون دادیم.... و به راهمون ادامه دادیم.... اما ی هو کلاوس وایستاد و با صدای نسبتا بلند گفت:

  • (اسلاید شش)(صبح خیلی زود) ربکا بیدارم کرد... چون میدونستم چه اتفاقی قراره بیوفته بدون معطلی پاشدم.... به صورتم اب زدم تا خوابم بپره... همه اماده بودن... بالاخره حرکت کردیم.....

  • (اسلاید پنج)(منظورش اون اتفاقایی هست که قبل از اینکه تو جنگل بیاد توی خونه خودش براش میوفتاده). با بقیه رفتیم تا زود تر بخوابیم چون فردا قطعا خسته کنندس... تو فکر خودم بودم که خوابم برد......

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.